Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
endomorphism
رویش از روپوست درون دگرگونی
endomorphy
رویش از روپوست درون دگرگونی
Other Matches
shoots
رویش انشعابی رویش شاخه
shoot
رویش انشعابی رویش شاخه
epidermis
روپوست
epiderm
روپوست
intercoastal
رفت و امد داخل مملکتی درون ساحلی درون مرزی
germination
رویش
mutations
دگرگونی
mutation
دگرگونی
U-turns
دگرگونی
U-turn
دگرگونی
contrariety
دگرگونی
catabolism
دگرگونی
alteration
دگرگونی
metamorphosis
دگرگونی
move
دگرگونی
shift
دگرگونی
otherness
دگرگونی
changes
دگرگونی
vicissitude
دگرگونی
changed
دگرگونی
variation
دگرگونی
transformation
دگرگونی
change
دگرگونی
changing
دگرگونی
variations
دگرگونی
ingrowth
رویش درونی
excrescency
رویش ناهنجارنسوج
excrescence
رویش ناهنجار
mushroom growth
رویش تند
vegetive
رویش کننده
intergrowth
رویش توام
extroversion
رویش برونی
excrescences
رویش ناهنجار
growing point
نقطه رویش
gigas
رویش بلند تر
ovular growth
رویش تخمک
orthotropism
رویش عمودی
alteration switch
گزینه دگرگونی
tranformable
دگرگونی پذیر
metabolism
دگرگونی متابولیزم
transmutable
دگرگونی پذیر
changeover
دگرگونی کامل
transformism
دگرگونی گرایی
metachromatism
دگرگونی رنگ
ecocline
بوم دگرگونی
metabolisms
دگرگونی متابولیزم
future shock
اضطراب دگرگونی
changeovers
دگرگونی کامل
extrovert
دارای رویش برونی
germinative
وابسته به رویش تخم
antiplant agent
عامل ضد رویش گیاهان
herbicide
مواد ضد رویش گیاه
She is on familiar (intimate) terms with me.
با من رویش باز است
cockles
رویش زگیل مانند
pubescence
رویش مو درپشت زهار
cockle
رویش زگیل مانند
herbicides
مواد ضد رویش گیاه
extroverts
دارای رویش برونی
vegetative
روینده رویش کننده
variations
وابسته به تغییرو دگرگونی
variation
وابسته به تغییرو دگرگونی
shake up
سرهم بندی دگرگونی
shake-ups
سرهم بندی دگرگونی
troposhere
کره دگرگونی تروپوسفر
shake-up
سرهم بندی دگرگونی
ecological change
دگرگونی بوم شناختی
his face is p with small pox
رویش ازابله پرازچاله است
hyperostosis
رویش غیر طبیعی استخوان
changes
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
energy operates changes
نیرو مایه دگرگونی است
changed
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
changing
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
change
دگرگون کردن یاشدن دگرگونی
commutable
دگرگونی پذیر قابل تبدیل
phonology
دانش دگرگونی صدا در زبان
You can bank on it!
<idiom>
میتوانی رویش حساب کنی!
[اصطلاح]
You can take it to the bank.
<idiom>
میتوانی رویش حساب کنی!
[اصطلاح]
in line processing
پردازش درون برنامهای پردازش درون خطی
reformer
پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
reformers
پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
unipotent
دارای قدرت رویش در یک جهت یا بصورت یک سلول
monomorphic or phous
دارای یک شکل ثابت در همه مدت رویش
I cannot look him in the face again.
دیگر نمی توانم تو رویش نگاه کنم.
it is insusceptible of change
اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
prolotherapy
اصلاح وتر یا عضوی بوسیله کاهش رویش وتکثیر سلولی
micronucleus
یکی از دوهسته کوچکتر مرکزی مژه داران که رویش جانور را تحت کنترل دارد
palimpsest
نسخه خطی یا دست نوشتهای که نوشتهء روی ان پاک شده و دوباره رویش نوشته باشند
ontogeny
رشد شناسی تاریخچه رشد و رویش موجودات
sarcoid
زگیل یا جوش گوشتی رویش گوشتی
hotbed
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbeds
بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hyprostosis
رویش غیر طبیعی استخوان کلفت شدگی استخوان برامدگی استخوان
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
in plant
درحال رویش درحال رشد
abintra
از درون
interiors
درون
endogenous
درون زا
cores
درون
core
درون
inward
درون
interiorly
از درون
ben
درون
internally
از درون
reentrant
درون رو
interior
درون
inhaul line
درون کش
inbound
به درون
insides
درون
in the recesses of the heart
در درون دل
endocarp
درون بر
inly
از درون
inside
درون
intramolecular
درون مولکولی
self reflection
درون اندیشی
subversion
درون واژگونی
intramolecular
درون ذرهای
intrapersonal
درون فردی
intrafusal
درون دوکی
intraindividual
درون فردی
intradermic
درون پوستی
endolymph
درون- لنف
endomorph
درون دگرگون
immigration
درون کوچی
intravenously
درون وریدی
innate
درون زاد
introspection
درون گرایی
introspection
درون نگری
inborn
درون زاد
interior
درونی درون
interiors
درونی درون
inland
درون کشور
endophagous
درون خوار
introspective
درون نگر
introspective
درون نگرانه
entrances
درون رفت
retropulsion
درون ریزی
intravenous
درون وریدی
endogeny
درون زایی
introflexion
سوی درون
feeds
درون گذاشت
endogamous
درون همسری
feed
درون گذاشت
insalivate
درون یورش
endoderm
درون پوست
inrush
درون یورش
inpouring
بسوی درون
endocrinology
درون ریزشناسی
inner directed
درون وابسته
endobiotic
درون بافتی
emigration
درون کوچکی
autochthonous
درون خیز
ataraxia
ارامش درون
endogamy
درون همسری
endogenous variable
متغیر درون زا
intradermal
درون پوستی
intracranial
درون جمجمهای
endocardium
درون شامه دل
intracellular
درون یاختهای
endogenous
درون زاد
endogen
درون زایی
ingrowing
درون رویان
interstitial
درون شبکهای
subjectivism
درون گرایی
transcrystalline
درون بلورهای
inlier
درون هشته
intercontinental
درون بری
ingression
درون روی
entotic
درون گوشی
entoptic
درون چشمی
insights
درون بینی
entoderm
درون پوست
intrauterine
درون رحمی
intrastate
درون کشوری
intrastate
درون ایالتی
inbuilt
درون بافته
intrapsychic
درون روانی
insight
درون بینی
introjection
درون فکنی
influent
درون ریز
assimilation
درون سازی
entrance
درون رفت
entranced
درون رفت
entrancing
درون رفت
idiotropic
درون نگر
inwards or inward
سوی درون
underground water
اب درون زمین
introversion
درون گرایی
on line
درون خطی
located inside
در درون قرارگرفته
throughout
از درون وبیرون
online
درون خطی
endocrine
درون ریز
endozoic
درون جانوری
introvert
درون گرا
talents
درون داشت
endoscope
درون بین
endopsychic
درون روانی
interpolation
درون یابی
talent
درون داشت
interpolation
درون گیری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com