Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
to take a course
رویه ایی را اتخاذ کردن
Other Matches
adopt
اتخاذ کردن
adopt
اتخاذ کردن
arrive at a conclusion
اتخاذ تصمیم کردن
orrive at a conclusion
اتخاذ تصمیم کردن
take a decision
اتخاذ تصمیم کردن
take a dicision
اتخاذ تصمیم کردن
to a dapt a policy
رویهای اتخاذ کردن
determine
اتخاذ تصمیم کردن
take note
اتخاذ سند کردن
determines
اتخاذ تصمیم کردن
determining
اتخاذ تصمیم کردن
citing
اتخاذ سند کردن گفتن
cite
اتخاذ سند کردن گفتن
cites
اتخاذ سند کردن گفتن
cited
اتخاذ سند کردن گفتن
adopting
قبول کردن اتخاذ کردن
adopts
اتخاذ کردن اقتباس کردن
adopts
قبول کردن اتخاذ کردن
adopting
اتخاذ کردن اقتباس کردن
counter revolution
عملیاتی و تدابیری که بعد از وقوع انقلاب برای خنثی کردن ان انجام و اتخاذ میشود
assumption
اتخاذ قصد
adoption
اختیار اتخاذ
embracement
قبول اتخاذ
adoptable
اتخاذ کردنی
adopter
اتخاذ کننده
arbitrament
قدرت اتخاذ تصمیم
he took a different view
نظریه دیگری اتخاذ کرد
policy implication
کاربردسیاست اتخاذ شده در عمل
tactics
رویه
surfaces
رویه
encrustation
رویه
tenors
رویه
facings
رویه
facing
رویه
encrustations
رویه
facets
رویه
policy
رویه
tenor
رویه
instep
رویه
outsides
رویه
mTtiers
رویه
outside
رویه
metiers
رویه
insteps
رویه
facet
رویه
metier
رویه
these t. were not
رویه
policies
رویه
immethodical
بی رویه
upper crust
رویه
procedure
رویه
surfaced
رویه
upper
رویه
ism
رویه
comportment
رویه
vamp
رویه
irregular
بی رویه
uppers
رویه
praxis
رویه
surface
رویه
practice
رویه
water surface
رویه اب
schemed
ترتیب رویه
coverings
رویه لفاف
exfoliation
رویه سابی
dummy module
رویه ساختگی
code page
رویه رمز
covers
رویه لفاف
facet theory
نظریه رویه ها
tack
پونز رویه
tacked
پونز رویه
tacking
پونز رویه
tacks
پونز رویه
the policy of the government
رویه دولت
scheme
ترتیب رویه
precedents
رویه قضایی
encrustations
رویه بندی
practice
رویه پیشه
surface-to-air
رویه به هوا
card face
رویه کارت
control procedure
رویه کنترل
cant
رویه اریب
surfaced
رویه فاهر
precedent
رویه قضایی
cross section
رویه برش
cover
رویه لفاف
schemes
ترتیب رویه
planing
رویه هموار
top milk
رویه شیر
triacontahedral
سی رویه سی طرفی
encrustation
رویه بندی
recursive procedure
رویه بازگشتی
pure procedure
رویه جامع
surfaces
رویه فاهر
procedure declaration
اعلان رویه
system
قاعده رویه
systems
قاعده رویه
planimeter
رویه پیما
road surface
رویه راه
pillow case
رویه بالش
judicial precedent
رویه قضایی
plane
رویه هموار
recovery procedure
رویه ترمیمی
surface
رویه دادن
rubbed surface
رویه صاف
surfaces
رویه دادن
ism
اعتقاد رویه
rough surface
رویه زبر
sandals
کفش بی رویه
sandal
کفش بی رویه
surfaced
رویه دادن
planed
رویه هموار
planes
رویه هموار
procedure oriented
رویه گرا
flippy
فلاپی دو رویه
ostrich policy
رویه کبک
top
رویه عالی
impolicy
رویه غلط
finishing coat
اندود رویه
lines
حدود رویه
in stream procedure
رویه با مسیل
surface
رویه فاهر
pentahedral
پنج رویه
single sided disk
دیسک یک رویه
scheme of life
رویه زندگی
hard soil
رویه محکم
smooth surface
رویه صاف
line
حدود رویه
binder course
قشر زیرین رویه
procedure oriented language
زبان رویه گرا
impolitic
مخالف رویه صحیح
overgrown
دارای رشد بی رویه
input output procedure
رویه ورودی- خروجی
international practice
رویه بین المللی
bristle
رویه تجاوزکارانه داشتن
bristled
رویه تجاوزکارانه داشتن
slope weir
شادروان با رویه شیبدار
to explain oneself
رویه یاقصدخودراشرح دادن
revamped
دوباره رویه انداختن
revamping
دوباره رویه انداختن
procedure
رویه طریقه فرایند
to change the tack
تغییر رویه دادن
new departure
اغاز رویه تازه
revamps
دوباره رویه انداختن
low key posture
رویه محافظه کارانه
surface treatment
عملیات سطح رویه
irregular act
عمل خلاف رویه
revamp
دوباره رویه انداختن
slope weir
بندسرریز با رویه شیبدار
one time pad
صفحات کلید رمز یک رویه
one time tape
نوار یک رویه کلید رمز
altar-slad
[سنگ رویه فوقانی محراب]
honesty is the best policy
راستی ودرستی بهترین رویه
altar-stone
[سنگ رویه فوقانی محراب]
the old p should be continued
رویه پیش بایدادامه یابد
deck board
کف یا رویه پالت حمل مهمات
to change one's course
خط مشی یا رویه خودرا تغییردادن
flippy diskette
دیسکت با دو رویه قابل ضبط
frosting
رویه خامهای کیک یا شیرینی
tambour
رویه یادیواره متحرک چوبی
to pull in
دست از کار یا رویه خودکشیدن
cataloged procedure
رویه فهرست بندی شده
counter march
تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
resurfacing
شن بخورد راه دادن بازسازی رویه
to mark out one's course
طرحی برای رویه خود ریختن
sop
رویه عملیاتی استاندارد وضعیت موجود
sops
رویه عملیاتی استاندارد وضعیت موجود
rolltop desk
میز تحریر دارای رویه کشودار
planometer
صفحه همواری که رویه هارابدان می پیمایند ترازمسطحات
spa
Association andProcedures Systems انجمن سیستم ها و رویه ها
spas
Association andProcedures Systems انجمن سیستم ها و رویه ها
moquette
پارچه مخمل نمای مخصوص فرش یا رویه صندلی
scrap heap policy
رویه دورانداختن هر چیزی که نوی ان تمام شده باشد
hol
Language Order High زبان برنامه نویسی رویه گرا
prunella
پارچه پشمی که برای رویه کفش بکار میرودوپیشتربرای ردای وکیلان است
newton raphson
اصطلاحی که به یک رویه محاورهای بکار برده شده درحل معادلات اطلاق میشود
tactics
دانش فرماندهی در صحنه جنگ طرق و وسائل و طرحهای ماهرانهای که جهت وصول به هدف به کار گرفته میشود رویه ماهرانه
face
قسمت جلو شی ء رویه راکت قسمتی از چوب هاکی که با گوی تماس داردشیب صاف جلو موج
faces
قسمت جلو شی ء رویه راکت قسمتی از چوب هاکی که با گوی تماس داردشیب صاف جلو موج
change over
تغییر روش تغییر رویه
apl
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com