Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English
Persian
i reckon
روی دوستی کسی حساب کردن
Other Matches
check register
بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
reckoned
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
To cook the books.
حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
fraternization
دوستی کردن
fawned
افهار دوستی کردن
fawn
افهار دوستی کردن
fawns
افهار دوستی کردن
to interrupt a friendship
رشته دوستی را با کسی پاره کردن
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
cost plus contracts
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
capitalized expense
هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
clearance
تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
equity accounts
حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
overdrawn account
حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
To bring someone to account.
کسی را پای حساب کشیدن
[حساب پس گرفتن]
privilege
دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckoning
تصفیه حساب صورت حساب
reckonings
تصفیه حساب صورت حساب
To pay off someone. To settle old scores with someone.
با کسی تسویه حساب کردن ( انتقام جویی کردن )
charge and discharge statements
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
calculated
حساب کردن
cyphers
حساب کردن
numerate
حساب کردن
misreckon
بد حساب کردن
cipher
حساب کردن
calculate
حساب کردن
to count up
حساب کردن
minculculate
بد حساب کردن
to cast up
حساب کردن
to figure up
حساب کردن
ciphers
حساب کردن
calculates
حساب کردن
undercharge
کم حساب کردن
miscalculating
بد حساب کردن
figuring
حساب کردن
figure
حساب کردن
figures
حساب کردن
count
حساب کردن
sum
حساب کردن
counted
حساب کردن
counting
حساب کردن
counts
حساب کردن
sums
حساب کردن
account
حساب کردن
miscalculates
بد حساب کردن
computes
حساب کردن
miscalculate
بد حساب کردن
computed
حساب کردن
miscalculated
بد حساب کردن
compute
حساب کردن
miscalculates
اشتباه حساب کردن
miscalculated
اشتباه حساب کردن
tallies
باچوبخط حساب کردن
miscalculate
اشتباه حساب کردن
miscast
حساب غلط کردن
tallied
باچوبخط حساب کردن
miscalculating
اشتباه حساب کردن
tallying
با چوب خط حساب کردن
tallying
باچوبخط حساب کردن
tallied
با چوب خط حساب کردن
tally
باچوبخط حساب کردن
tallies
با چوب خط حساب کردن
overcharges
زیاد حساب کردن
miscast
غلط حساب کردن
to put any one down for a fool
کسیرااحمق حساب کردن
check out
تصفیه حساب کردن
recalculate
دوباره حساب کردن
settle
تصفیه حساب کردن
overcharging
زیاد حساب کردن
overcharge
زیاد حساب کردن
settles
تصفیه حساب کردن
overcharged
زیاد حساب کردن
tally
با چوب خط حساب کردن
put two and two together
<idiom>
حساب کتاب کردن ،دو دوتا کردن
computes
حساب کردن تخمین زدن
tallying
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
poney
ریز تسویه حساب کردن
tallied
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
tallies
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
score
حساب کردن بحساب اوردن
tally
تطبیق کردن حساب نگهداشتن
To gauge the situation and act accordingly.
حساب کار خود را کردن
computed
حساب کردن تخمین زدن
scores
حساب کردن بحساب اوردن
pony
ریز تسویه حساب کردن
to pay up
حساب پس از افت را تصفیه کردن
misreckon
بد شمردن حساب غلط کردن
scored
حساب کردن بحساب اوردن
compute
حساب کردن تخمین زدن
ponies
ریز تسویه حساب کردن
to cross-check the result with a calculator
حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
to call to account
بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
friendships
دوستی
brotherliness
دوستی
sodality
دوستی
friendship
دوستی
philogyny
زن دوستی
uxoriousness
زن دوستی
fellowships
دوستی
peace
دوستی
fellowship
دوستی
togetherness
دوستی
bank on
<idiom>
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
zone
محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
zones
محات کردن جزو حوزهای به حساب اوردن
philanthropy
بشر دوستی
protestation of frienship
ادعای دوستی
under cover of frind ship
بعنوان دوستی
brotherly
ازروی دوستی
self love
خود دوستی
wanderlust
اوارگی دوستی
ties of friendship
قیودیاعلاقه دوستی
ritualism
تشریفات دوستی
the utmost love
منتهای دوستی
negrophilism
دوستی بازنگیان
humanitarianism
بشر دوستی
taphophilia
گور دوستی
fraternal love
دوستی برادری
altruism
نوع دوستی
love feast
عید دوستی
motherly love
دوستی مادرانه
negrophilism
سیاه دوستی
professed love
دوستی زبانی
algophilia
درد دوستی
excessive love
دوستی زیاد
ophilia
مار دوستی
lastering friendship
دوستی پا بر جا یا ثابت
philoprogenitiveness
بچه دوستی
paternal love
دوستی پدرانه
count one's chickens before they're hatched
<idiom>
روی چیزی قبل از معلوم شدن آن حساب کردن
To sell at coast price .
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
scored
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
score
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores
نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
rack up
بازی کردن- حساب کردن
miscount
بد حساب کردن بد تعبیر کردن
philosophically
ازراه حکمت دوستی
humanitarianism
فلسفه همنوع دوستی
Some friendship ! This is a fine way to treat a friend !
معنی دوستی را هم فهمیدیم
electrophilic attack
حمله الکترون دوستی
electrophilic addition
افزایش الکترون دوستی
endearing
از روی دوستی و محبت
bibliomania
جنون کتاب دوستی
gregariously
از روی جمعیت دوستی
humanitarianism
مسلک بشر دوستی
kiss of death
دوستی خاله خرسه
The bonds of friendship (affection).
رشته دوستی والفت
liquorish
حاکی ازنوشابه دوستی
breach of friendship
بهم زدن دوستی
sportsmanship
ورزش دوستی مردانگی
ties of friendship
انچه دوستی اقتضامیکند
cozy up to (someone)
<idiom>
باکسی دوستی برقرارکردن
algolagnia
درد دوستی جنسی
to make friends with anyone
با کسی اشنایی یا دوستی
patriotically
از روی میهن دوستی
account
حساب صورت حساب
electrophilic aromatic substitution
استخلاف الکترون دوستی اروماتیکی
i reckon
اطمینان به دوستی کسی داشتن
nucleophilic aromatic substitution
استخلاف هسته دوستی اروماتیکی
He did it out of friendship.
ازروی دوستی اینکار راکرد
theocentrism
توجه بخدا خدا دوستی
humanism
نوع دوستی ادبیات وفرهنگ
He came under the guise of friend ship .
درقالب دوستی ظاهر ( وارد ) شد
theocentricity
توجه بخدا خدا دوستی
they are sworn frends
با هم پیمان دوستی بسته اند
(not) have anything to do with someone
<idiom>
نخواستن دوستی یا کار یا تجارت داشتن
they are sworn frends
بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
wanderlust
علاقه مند به سیاحت سفر دوستی
haunt
دوستی روحی که زیاد بمحلی امدوشدکند
haunts
دوستی روحی که زیاد بمحلی امدوشدکند
no year oppropriation
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
he calcn lates with a
اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
digital computer
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
Please accept this gift as a mark of my friendship.
لطفا"این هدیه رابعلامت ونشانه دوستی من بپذیرید
humanism
مسلک نوع پرستی و انسان دوستی ادبیات و فرهنگ
snake in the grass
<idiom>
دشمنی که وانمود به دوستی میکند (دشمن دوست نما)
to verify the accounts
رسیدگی به محاسبات کردن حساب ها را رسیدگی یا ممیزی کردن
carring over
تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
curry favor
<idiom>
هندوانه زیر بغل کسی گذاشتن برای دوستی ویا کمک
backstabber
خیانتکار
[همکاری یا دوستی که قابل اعتماد در نظر گرفته شود اما پشت سر آدم حمله می کند ]
formulism
رعایت کامل فرمول یا قاعده فرمول دوستی
rapallo treaty
قرارداد یا معاهده راپالو قرارداد دوستی منعقده بین دولتین المان و شوروی به سال 2291 در محل راپالوواقع در ایتالیا
peace pact
میثاق دوستی میثاق تحریم جنگ
scored
حساب
arithmetic
حساب
score
حساب
reckonings
حساب
reckoning
حساب
incalculable
بی حساب
scores
حساب
tab
حساب
tabs
حساب
tallies
حساب
to keep score
حساب
tallied
حساب
tallying
حساب
to my a
به حساب من
algorism
حساب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com