English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
dewfall ریزش شبنم
Search result with all words
dewfall هنگام ریزش شبنم
Other Matches
fallout prediction محاسبه میزان ریزش اتمی پیش بینی ریزش
brume شبنم
dew شبنم
frosts شبنم
frost شبنم
dewdrop چکهء شبنم
dewiness شبنم زدگی
dewpoint نقطه شبنم
dew point نقطه شبنم
frost شبنم سرماریزه
dew fall شبنم زدن
aggradation of permafrost تولید شبنم
frosts شبنم منجمد
frosts شبنم سرماریزه
dewier شبنم دار
dewiest شبنم دار
dewy شبنم دار
frost شبنم منجمد
dew شبنم باریدن
dew شبنم زدن
aggradation of permafrost تولید مه شبنم
frore شبنم زده
honeydew شبنم انگبینی
honey dew شبنم انگبینی
hoarfrost شبنم یخ زده
cicericacid شبنم نخود
frost point نقطه شبنم
hoar frost شبنم یخزده
drosometer شبنم سنج
rime بساوند شبنم یخ زده
dewpoint metering unit واحد اندازه گیری نقطه شبنم
frost work نقشه شبنم یخ زده در روی پنجره ومانندان
frostwork نقش شبنم یخ زده بر روی پنجره ومانند ان
frostwork نقشی که به تقلید ان درست کنند طراحی شبیه شبنم یخ زده طراحی گردی
log chute ریزش
abscission ریزش
afflux ریزش
insets : ریزش
inset : ریزش
disembogue ریزش
outflows ریزش
swoop [on] ریزش [سر]
outflow ریزش
psilosis ریزش مو
coryza ریزش
catarrh ریزش
effusion ریزش
perfusion ریزش
drencher اب ریزش
fox evil ریزش مو
disemboguement ریزش
depilation ریزش مو
defluxion ریزش
come down ریزش
effusions ریزش
chuct ریزش
calvities ریزش مو
affution ریزش
affusion ریزش
affluxion ریزش
inpouring ریزش
on the fly ریزش
overflown ریزش
disengorgement ریزش
infusions ریزش
gushed ریزش
overflow ریزش
spills ریزش
sprinkle ریزش نم نم
sprinkled ریزش نم نم
spilling ریزش
sprinkles ریزش نم نم
pour ریزش
gush ریزش
overflowed ریزش
landslide ریزش
sprays ریزش
spraying ریزش
chute ریزش
sprayed ریزش
spray ریزش
infusion ریزش
overflows ریزش
spilled ریزش
rheumatism ریزش
flux ریزش
chutes ریزش
spill ریزش
pours ریزش
pouring ریزش
influx ریزش
fallout ریزش
precipitation ریزش
influxes ریزش
diffusion ریزش
gushes ریزش
poured ریزش
landslides ریزش
drop manhole دهانه ریزش
landslides ریزش خاک
pouring spout ناودان ریزش
slump افت ریزش
fallout pattern شکل ریزش
epiphora اشک ریزش
fail out ریزش کردن
rate of pouring سرعت ریزش
fall of rock ریزش سنگ
rock rubble ریزش سنگ
ptyalism ریزش خیو
flow side ریزش در شیب
gleet ریزش مخاط
slumped افت ریزش
slumping افت ریزش
inflow ریزش درونی
fallout ریزش اتمی
instillation ریزش تدریجی
over flow طغیان ریزش
lachrymation ریزش اشک
outpour بیرون ریزش
slumps افت ریزش
pour point نقطه ریزش
flush pipe لوله ریزش
landslide ریزش خاک
pouring platform سطح ریزش
outpourings بیرون ریزش
outpouring بیرون ریزش
income ریزش فهور
intinction ریزش القاء
pouring nozzle شیپوره ریزش
pouring gate دریچه ریزش
pouring cup قاشق ریزش
mucorrhea ریزش مخاط
drop inlet دریچه ریزش
baldness ریزش مو [پزشکی]
landfall ریزش زمین
landfalls ریزش زمین
alopecia ریزش مو [پزشکی]
hair loss ریزش مو [پزشکی]
chute ریزش با سقوط
outflows ریزش جریان
lopecia ریزش مو [پزشکی]
outflow ریزش جریان
slide سراشیبی ریزش
slides سراشیبی ریزش
splash صدای ریزش
splashes صدای ریزش
splashing صدای ریزش
loss of hair ریزش مو [پزشکی]
insti ریزش تدریجی
splotch ریزش یا پاشیدن
fall شیبشکن ریزش
downfall انحطاط ریزش
snowfalls برف ریزش
snowfall برف ریزش
disemboguement ریزش گاه
downcome انحطاط ریزش
drip loop حلقه ریزش اب
chutes ریزش با سقوط
deplumation ریزش مژگان
pourability قابلیت ریزش
annual preciptation ریزش سالانه
castability قابلیت ریزش
overflowing فراوان ریزش
shedding of battery plate ریزش صفحه باتری
snow inlet دریچه ریزش برف
rheum ریزش اب چشم یادهان
flux اسهال خون ریزش
infalling ریزش بسوی درون
fallout pattern نمونه ریزش اتمی
pour تراوش بوسیله ریزش
rainfall ریزش باران بارنغگی
landslip ریزش خاک کوه
landslips ریزش خاک کوه
electron disintegration فرو ریزش الکترونی
drip proof enclosure حفافت در مقابل ریزش اب
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
rheumy دارای ریزش یازکام
poured تراوش بوسیله ریزش
pours تراوش بوسیله ریزش
land slip ریزش سنگ از کوه
stave شکستن ریزش کردن
pouring تراوش بوسیله ریزش
residual مربوط به ریزش اتمی
haemothorax ریزش خون درسینه
gravitational collapse فرو ریزش گرانشی
instilment ریزش و تلقین تدریجی
hemorrhaged خون ریزش نزف الدم
pours ریزش بلا انقطاع ومسلسل
haemorrhaging خون ریزش نزف الدم
hemorrhages خون ریزش نزف الدم
hemorrhaging خون ریزش نزف الدم
indraght ریزش چیزی بسوی درون
pouring ریزش بلا انقطاع ومسلسل
pour ریزش بلا انقطاع ومسلسل
poured ریزش بلا انقطاع ومسلسل
haemorrhages خون ریزش نزف الدم
haemorrhage خون ریزش نزف الدم
indraft ریزش چیزی بسوی درون
rain wash فرسایش ناشی از ریزش باران
indravgnt ریزش چیزی سوی درون
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com