English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (7 milliseconds)
English Persian
jeer ریشخند استهزاء
jeered ریشخند استهزاء
jeering ریشخند استهزاء
jeers ریشخند استهزاء
scoff ریشخند استهزاء
scoffed ریشخند استهزاء
scoffing ریشخند استهزاء
scoffs ریشخند استهزاء
Other Matches
cajolement ریشخند
blandishment ریشخند
ridicule ریشخند
ridicules ریشخند
ridiculing ریشخند
ridiculed ریشخند
gabber ریشخند کن
bamboozlement ریشخند
irrision ریشخند
momus ریشخند
bamboozles ریشخند کردن
wheedle ریشخند کردن
blarney ریشخند کردن
wheedling ریشخند کردن
wheedles ریشخند کردن
wheedled ریشخند کردن
bamboozle ریشخند کردن
bamboozled ریشخند کردن
bamboozling ریشخند کردن
blandish ریشخند کردن
quizzable قابل ریشخند
mockingly ریشخند کنان
sweet talk ریشخند کردن
scoffingly ریشخند کنان
illude ریشخند کردن
sarcasm ریشخند سرزنش
derisible شایسته ریشخند
cajolery ریشخند گول
to talk with the tongues of angels <idiom> ریشخند کردن
deridingly ازروی ریشخند
to speak with a sweet tongue <idiom> ریشخند کردن
sneeringly ریشخند کنان
sneeringly با استهزاء
jear استهزاء
fleer استهزاء
blear استهزاء
mockery استهزاء
sneers استهزاء
sneering استهزاء
sneered استهزاء
derision استهزاء
sneer استهزاء
to laugh to scorn خندیدن به ریشخند کردن
insinuating موذی ریشخند کننده
mocked استهزاء کردن
mock استهزاء کردن
floutingly ازروی استهزاء
follery استهزاء کردن
derisively استهزاء امیز
gibingly به طعنه و استهزاء
derisive استهزاء امیز
jigs استهزاء کردن
jig استهزاء کردن
scornfully از روی استهزاء
quizzingly از روی استهزاء
scorner استهزاء امیز
mocking استهزاء کردن
guy استهزاء کردن
catagelophobia استهزاء هراسی
mocks استهزاء کردن
derisory استهزاء امیز
guys استهزاء کردن
bemock استهزاء و ریشخندکردن
to w anything out of a person چیزیرا به ریشخند ازکسی گرفتن
cuittle ریشخند کردن غلغلک دادن
scorn استهزاء کردن خردانگاری
scorned استهزاء کردن خردانگاری
ironies گوشه وکنایه و استهزاء
scorns استهزاء کردن خردانگاری
gibe باطعنه استهزاء کردن
scorning استهزاء کردن خردانگاری
irony گوشه وکنایه و استهزاء
deriding بکسی خندیدن استهزاء کردن
fleeringly استهزاء کنان باخنده تمسخرامیز
derides بکسی خندیدن استهزاء کردن
deride بکسی خندیدن استهزاء کردن
derided بکسی خندیدن استهزاء کردن
flouted استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flout استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouts استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
flouting استهزاء کردن اهانت یا بی احترامی کردن مسخره
to make game of مسخره کردن ریشخند کردن
jest تمسخر کردن استهزاء کردن
jear استهزاء کردن مسخره کردن
jests تمسخر کردن استهزاء کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com