English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 230 (40 milliseconds)
English Persian
root ریشه کن کردن
roots ریشه کن کردن
uproot ریشه کن کردن
uprooted ریشه کن کردن
uprooting ریشه کن کردن
uproots ریشه کن کردن
eradicating ریشه کن کردن
eradication ریشه کن کردن
irradicate ریشه کن کردن
root out ریشه کن کردن
root up ریشه کن کردن
to pull up by the roots ریشه کن کردن
to root up ریشه کن کردن
Search result with all words
root ریشه دار کردن
roots ریشه دار کردن
stem ریشه لغت قطع کردن
stemmed ریشه لغت قطع کردن
stemming ریشه لغت قطع کردن
stems ریشه لغت قطع کردن
faggot ریشه کردن حاشیه پارچه
faggots ریشه کردن حاشیه پارچه
fagot ریشه کردن حاشیه پارچه
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
extirpate ریشه کن کردن ازبین بردن
radicate ریشه دار کردن
strike root ریشه کردن گرفتن
to strike root ریشه کردن پابرجاشدن
to take root ریشه کردن
Remove something root and branch. چیزی را از ریشه وبن نابود کردن
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
Other Matches
rhizogenic تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenetic تولید کننده ریشه ریشه اور
radicate ریشه گرفتن ریشه دار شدن
to take root ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
to strike root ریشه گرفتن ریشه دواندن
plaiting [نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
harl ریشه
stumped ریشه
cama ریشه
stumping ریشه
frange ریشه
extraction ریشه
stump ریشه
homoousian از یک ریشه
roots ریشه
radicle ریشه چه
scabs ریشه
tassel ریشه
depth of face ریشه
tassels ریشه
root ریشه
radix ریشه
radicals ریشه
radical ریشه
cognate هم ریشه
thrum ریشه
stumps ریشه
rhizogenetic ریشه زا
rootless بی ریشه
tie [knot] ریشه
fringe ریشه
rhizogenous ریشه زا
fimbria ریشه
paronymous هم ریشه
scab ریشه
fringes ریشه
rootlet ریشه چه
harle ریشه
expansion scab ریشه
stubbing ریشه
stubbed ریشه
fibreless بی ریشه
stubs ریشه
rhizogenic ریشه زا
fimbriation ریشه
stub ریشه
the root of a word ریشه واژه
gelsemium ریشه یاسمن
geometric mean ریشه nام
the root of a tree ریشه درخت
cube roots ریشه سوم
roots ریشه گرفتن
etymon ریشه کلمه
cube roots ریشه مکعب
cube root ریشه مکعب
cube root ریشه سوم
grubbing up ریشه کنی
pedigrees ریشه نژاد
thrum ریشه فرش
hang nail ریشه ناخن
pedigree ریشه نژاد
supplant از ریشه کندن
supplanting از ریشه کندن
supplanted از ریشه کندن
fringent ریشه مانند
supplanter ریشه کن کننده
enrooted ریشه کرده
supplantation از ریشه کنی
galangale ریشه جوز
outroot از ریشه کندن
to strike root ریشه زدن
orris root ریشه بنفشه
extirpation ریشه کنی
to take root ریشه زدن
fringing ریشه یابی
strike root ریشه زدن
inveterate ریشه کرده
rhizomorphous ریشه مانند
extirpator ریشه کن کننده
fixing حاشیه ریشه
paronym واژه هم ریشه
eradiacable ریشه کن شدنی
madder ریشه روناس
supplants از ریشه کندن
tap root ریشه اصلی
imaginary root ریشه ی موهومی
i. and evdevolution ریشه گیری
tap root ریشه عمودی
morphophonemics ریشه شناسی
horse radish ریشه خردل
hangnail ریشه ناخن
radical ریشه [ریاضی]
root ریشه [ریاضی]
musk root ریشه مشک
imaginary root ریشه ی انگاری
squar root ریشه دوم
rootage مجموع ریشه ها
etymologies ریشه شناسی
rhizanthous گل اور از ریشه
bonder ریشه دار
fimbriate ریشه دار
blade root ریشه تیغه
runners ریشه هوایی
barbate ریشه دار
germs ریشه منشاء
rootlet ریشه فرعی
fimbriated ریشه دار
frill ریشه دارکردن
eradication ریشه کنی
root directory دایرکتوری ریشه
frilled ریشه دار
fringed ریشه دار
rootage ریشه بندی
root section مقطع ریشه
bottom run قشر ریشه
root of the weld ریشه جوش
runner ریشه هوایی
germ ریشه منشاء
beetroots ریشه چغندر
square root ریشه دوم
square roots ریشه دوم
rhizoid ریشه نما
rhizoid ریشه مانند
ventral root ریشه قدامی
ablation ریشه کنی
beetroot ریشه چغندر
ammonium ریشه +4NH
fibrous ریشه دار
deep-rooted ریشه کرده
rhizopodous ریشه پای
rhizopod ریشه پایان
stem ریشه اصل
stemmed ریشه اصل
rhizome شبیه ریشه
stemming ریشه اصل
stems ریشه اصل
acid radical ریشه اسید
thrum ریشه دار
filose ریشه دار
abort ریشه نکردن
deracinate از ریشه در اوردن
rush root ریشه ایرسا
rush root ریشه اریسا
ineradicable ریشه کن نشدنی
deep rooted ریشه کرده
eradication ریشه کن شدن
themes ریشه زمینه
theme ریشه زمینه
firtree root ریشه صنوبری
radicle ریشه کوچک
rooted ریشه دار
rooted ریشه کرده
root ریشه گرفتن
cognate واژه هم ریشه
radicle اصل ریشه
rhizophagous ریشه خوار
to root up از ریشه دراوردن
rooty شبیه ریشه
rooty ریشه دار
rooter ریشه کننده
irradicate از ریشه دراوردن
irradicable ریشه کن نشدنی
wing root ریشه بال
ciliated ریشه دار
frills ریشه دارکردن
to pull up by the roots از ریشه دراوردن
tuft ریشه پارچه
tufts ریشه پارچه
tendrils ریشه پیچک
ciliolated ریشه دار
tendril ریشه پیچک
ciliate ریشه دار
etymology ریشه شناسی
irrationable ریشه گنگ
unroot از ریشه دراوردن یا کندن
radicular وابسته به ریشه کوچک
stocked پایه دسته ریشه
cube roots ریشه سوم کعب
turfines پوشیدگی از ریشه یا چمن
fimbrillate دارای ریشه فریف
tailing ریشه سنگ یا اجر
gelsemium ریشه یاس زرد
turf خاک ریشه دار
stock پایه دسته ریشه
braid [fringe] ریشه سر فرش [منگوله]
monogenic دارای یک ریشه واصل
taproot ریشه عمودی اصلی
myogenic وابسته به ریشه ماهیچه
neurogenic دارای ریشه عصبی
etymological مربوط به ریشه لغات
orpine ابرون ریشه دار
earthbound درخاک ریشه دوانده
roots از عددی ریشه گرفتن
thrum ریشه یانخ اویخته
He uprooted the tree . درخت را از ریشه ( جا ) ؟کند
etymologies ریشه جویی صرف
etymology ریشه جویی صرف
live forever ابرون ریشه دار
burdock root ریشه بابا ادم
root of a function ریشه تابع [ریاضی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com