English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
roughening by picking زبرسازی باتیشه کاری
Other Matches
antiskid treatment زبرسازی
adzes باتیشه صاف کردن
adze باتیشه صاف کردن
adz باتیشه صاف کردن
torched کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torches کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
pence for any thing میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing خطوط خاتم کاری و منبت کاری
glid تذهیب کاری [در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
drilling pattern نمونه مته کاری الگوی مته کاری
mosaics موزاییک کاری معرق معرق کاری
plumbery سرب کاری کارخانه سرب کاری
curries کاری
parget گچ کاری
curry کاری
curry powder کاری
effective کاری
under employment کم کاری
hypofunction کم کاری
plastering گچ کاری
electroplating اب کاری
impotency کاری
intent on doing anything کاری
slobbery تف کاری
flower piece گل کاری
curry powders کاری
feckful کاری
malfunction کژ کاری
malfunctions کژ کاری
plasterwork گچ کاری
malfunctioned کژ کاری
active کاری
impotence کاری
inaction بی کاری
currie کاری
frustrating بدل کاری
amalgamates ملغمه کاری
amalgamated ملغمه کاری
amalgamate ملغمه کاری
brick work اجر کاری
an active man مرد کاری
an active remedy درمان کاری
anaplasty پیوند کاری
argentation نقره کاری
brick work سفت کاری
blindage صیقل کاری
forming فرم کاری
boo boo اشتباه کاری
amalgamating ملغمه کاری
decoration زینت کاری
mining معدن کاری
squalor کثافت کاری
acting فعال کاری
plumbing سرب کاری
touch off <idiom> شروع کاری
extravagantly با افراط کاری
elegance ریزه کاری
misconduct خلاف کاری
glazing شیشه کاری
brickwork سفت کاری
active cell خانه کاری
acrography گچ کاری برجسته
decorations زینت کاری
smelting ذوب کاری
insulation عایق کاری
illumination تذهیب کاری
illuminations تذهیب کاری
latticework شبکه کاری
bas-relief برجسته کاری
by way of reciprocation به جای [کاری]
in return درعوض [کاری]
by way of reciprocation درعوض [کاری]
metallurgy فلز کاری
pique منبت کاری
burnishing صیقل کاری
burnishing پرداخت کاری
in return به جای [کاری]
by way of reciprocation در تلافی [کاری]
sew سوزن کاری
brocade زری کاری
energetic جدی کاری
in return در تلافی [کاری]
metalwork فلز کاری
extrude چکش کاری
punching منگنه کاری
workstation ایستگاه کاری
workstations ایستگاه کاری
compounding امیزه کاری
farming اجاره کاری
joinery نازک کاری
welding جوش کاری
lubrication روغن کاری
drilling مته کاری
fretwork منبت کاری
to be up to the task [to be equal to something] <idiom> از پس کاری برآمدن
workbenches محیط کاری
extruded چکش کاری
extrudes چکش کاری
extruding چکش کاری
hammering چکش کاری
plating روکش کاری
frustrate بدل کاری
frustrates بدل کاری
afforestation جنگل کاری
workbench محیط کاری
forging چکش کاری
insagacity ندانم کاری
marquetery منبت کاری
marquetery خاتم کاری
masonery سنگ کاری
measure of prevention احتیاط کاری
meshwork شبکه کاری
ultraism افراط کاری
misprision خلاف کاری
molding operation فرم کاری
molding operation قالب کاری
mosaic work موزائیک کاری
turnery تراش کاری
trephine مته کاری
negativism منفی کاری
marbling مرمر کاری
maleficence تبه کاری
working set مجموعه کاری
workgroup گروه کاری
it is a soft snap کاری ندارد
work year سال کاری
knurled tool ابزار اج کاری
work area ناحیه کاری
lattice work شبکه کاری
latticing شبکه کاری
lay off فصل کم کاری
lead work سرب کاری
wood carving منبت کاری
lighterage دوبه کاری
malefaction تبه کاری
neglectfulness غفلت کاری
trephination مته کاری
treacherousness خیانت کاری
roughening by picking تیشه کاری
tinwork قلع کاری
scabbing تیشه کاری
scrimshaw هنرمنبت کاری
the needful اصل کاری
the manner of doing any thing طرزانجام کاری
tessellation موزاییک کاری
sinfulness خطا کاری
surgical operation دست کاری
studious to do a thing بکردن کاری
studious of doing a thing بکردن کاری
stonemasonry سنگ کاری
stalactite work مقرنس کاری
rice field برنج کاری
reshaping روانه کاری
toryism محافظه کاری
tongue lash فحش کاری
parquetry موزاییک کاری
patchery وصله کاری
perfidiousness خیانت کاری
plaster background دورنمای گچ کاری
pomiculture میوه کاری
probationership ازمایش کاری
purview of an occupation حدود کاری
to reproach an act کاری را بد دانستن
relievo برجسته کاری
repetition of an act تکرار کاری
reservedness احتیاط کاری
stannary قلع کاری
ingraving کنده کاری
brickworks سفت کاری
cotton plantation پنبه کاری
counterattack بدل کاری
crypianalysis پنهان کاری
cutting off برش کاری
d. touch نازک کاری
delicacy of touch ریزه کاری
You dont seem to be with it . You dont know the half of it . تو کجای کاری
disguised underemployment کم کاری پنهان
discreetness احتیاط کاری
discreetnss احتیاط کاری
drilling work مته کاری
dry farm دیم کاری
To follow up (trace) something. پی کاری را گرفتن
contrasuggestibility وارون کاری
contouring operation فرم کاری
come to <idiom> شروع کاری
bumping tool ابزار خم کاری
business hours ساعت کاری
calk بتونه کاری
canniness ملاحظه کاری
cartwhip شلاق کاری
caulking بتونه کاری
cautiousness احتیاط کاری
cementation سمنت کاری
cementation سیمان کاری
chromium plating اب کرم کاری
compulsiveness مکرر کاری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com