English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (3 milliseconds)
English Persian
recurrence interval زمان برگشت
return perion زمان برگشت
regression time زمان برگشت
turn around time زمان برگشت
turnaround time زمان برگشت
Search result with all words
cycle time زمان رفت و برگشت
TDR آزمایش برای یافتن محل خطای کابل , ارسال یک سیگنال روی کابل و بررسی مدت زمان برگشت آن
Other Matches
back to battery برگشت لوله به حالت اول عمل برگشت لوله توپ
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuits روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
present زمان حاضر زمان حال
presented زمان حاضر زمان حال
presenting زمان حاضر زمان حال
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
arrival زمان حضور زمان رسیدن
arrivals زمان حضور زمان رسیدن
presents زمان حاضر زمان حال
seek time زمان جستجو زمان طلب
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
relapse برگشت
relapses برگشت
revert برگشت
relapsed برگشت
recoveries برگشت
tergiversation برگشت
recovery برگشت
relapsing برگشت
capsizal برگشت
d.c. restoration برگشت دی سی
d.c. reinsertion برگشت سی دی
reverted برگشت
reverting برگشت
turnarounds برگشت
upturn برگشت
recoils برگشت
recoiling برگشت
recoiled برگشت
reverts برگشت
return برگشت
returned برگشت
turnrounds برگشت
right of reversion برگشت
returning برگشت
returns برگشت
back water برگشت اب
turnaround برگشت
reversals برگشت
reversal برگشت
regression line خط برگشت
regression برگشت
turnabout برگشت
turnabouts برگشت
recurrenge برگشت
recrvdescence برگشت
recrudescence برگشت
reflux برگشت
refluence برگشت
recoil برگشت
return line خط برگشت
veers برگشت
retrogression برگشت
regurgitation برگشت
retrocession برگشت
veer برگشت
veered برگشت
reoccur برگشت
retrocedence برگشت
drawback برگشت
turnover برگشت
drawbacks برگشت
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
re- برگشت دادن
re برگشت دادن
back water curve منحنی برگشت اب
reverberation برگشت امواج
reverberations برگشت امواج
reversible برگشت پذیر
back درعقب برگشت
irreversible برگشت ناپذیر
backward reaction واکنش برگشت
backspace برگشت به عقب
grid return سیم برگشت
irrevocably بطور بی برگشت
turns برگشت شناگر
turning point نقطه برگشت
retrogress پس رفتن برگشت
rebounded ضربه برگشت
rebound ضربه برگشت
retrogresses پس رفتن برگشت
retrogressing پس رفتن برگشت
regressive برگشت کننده
flashback برگشت شعله
flashbacks برگشت شعله
turnaround form شکل برگشت
turnaround documents مستندات برگشت
turnaround documents اسناد برگشت
reflector برگشت دهنده
reflectors برگشت دهنده
turning points نقطه برگشت
retrograde برگشت دهنده
irrevocable غیرقابل برگشت
armstand dive بالانس برگشت
turn برگشت شناگر
return flight پرواز برگشت
rebounds ضربه برگشت
rebounding ضربه برگشت
backs درعقب برگشت
retrogressive برگشت کننده
track return مدار برگشت
reversibility برگشت پذیری
return wire سیم برگشت
revocable قابل برگشت
flyback pulse پالس برگشت
ground return برگشت زمینی
return pipe لوله برگشت
image reversal برگشت تصویر
retrogressed پس رفتن برگشت
return flow جریان برگشت
payback period دوره برگشت
nonlinear regression برگشت غیرخطی
irreversibility برگشت ناپذیری
returnable قابل برگشت
retrocedent برگشت کننده
reverses of fortune برگشت روزگار
linear regression برگشت خطی
irremeable برگشت نا پذیر
short return برگشت کوتاه
return conductor سیم برگشت
irriversible برگشت ناپذیر
retrocessive برگشت کننده
rematch مسابقه برگشت
repercussion انعکاس برگشت
return cargo محموله برگشت
regression analysis تحلیل برگشت
reapparition برگشت عود
return current جریان برگشت
irrevocability برگشت ناپذیری
regression equation معادله برگشت
regression coefficient ضریب برگشت
downward travel ضربه برگشت
echo برگشت امواج رادار
echoed برگشت امواج رادار
echoing برگشت امواج رادار
echoes برگشت امواج رادار
recovery برگشت به حالت اولیه
revocable credit اعتبار قابل برگشت
regress برگشت [به حالت کم توسعه]
revert برگشت به وضعیت طبیعی
reverting برگشت به وضعیت طبیعی
reversibility principle اصل برگشت پذیری
revocable letter of credit اعتبار قابل برگشت
step backwards برگشت [به حالت کم توسعه]
recoveries برگشت به حالت اولیه
regression برگشت [به حالت کم توسعه]
reverted برگشت به وضعیت طبیعی
trips رفت یا برگشت فنر
regressing پس رفت کردن برگشت
regresses پس رفت کردن برگشت
regressed پس رفت کردن برگشت
regress پس رفت کردن برگشت
He came back with his tail between his legs. دست از پ؟ درازتر برگشت
plotter repeatability قابلیت برگشت رسام
reverberation برگشت دادن امواج
ratchet effect اثر برگشت ناپذیر
return ticket بلیط رفت و برگشت
reverberations برگشت دادن امواج
lapse برگشت انحراف موقت
lapses برگشت انحراف موقت
lapsing برگشت انحراف موقت
tripped رفت یا برگشت فنر
trip رفت یا برگشت فنر
turnaround cycle مدت رفت و برگشت
magnetic yoke سیم برگشت مغناطیسی
microscopic reversibility برگشت پذیری میکروسکوپی
drawbacks برگشت حقوق گمرکی
day return بلیط رفتو برگشت
drawback برگشت حقوق گمرکی
nonreimbursable غیر قابل برگشت
payback period دوره برگشت سرمایه
renewable energy انرژی برگشت پذیر
irreversible steels فولادهای برگشت ناپذیر
atavism برگشت بخوی نیاکان
throw back برگشت به خصال نیاکان
introversion برگشت بسوی درون
backstroke برگشت عقب زنی
grid return سیم برگشت شبکه
capital recovery factor ضریب برگشت سرمایه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com