English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
seek time زمان پیگرد
Other Matches
prosecutors پیگرد
prosecutor پیگرد
pursuing پیگرد کر دن
pursues پیگرد کر دن
pursuit پیگرد
pursued پیگرد کر دن
pursuits پیگرد
pursue پیگرد کر دن
prosecutions پیگرد
prosecution پیگرد
prosecutions پیگرد کننده
prosecution پیگرد کننده
search parties گروه پیگرد
suable قابل پیگرد
search party گروه پیگرد
seed پیگرد طلب کردن
prosecutions تعقیب قانونی پیگرد
prosecution تعقیب قانونی پیگرد
seeds پیگرد طلب کردن
malicious prosecution پیگرد یا دستگیری توام با سوء نیت
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuits روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
presented زمان حاضر زمان حال
presenting زمان حاضر زمان حال
arrival زمان حضور زمان رسیدن
present زمان حاضر زمان حال
seek time زمان جستجو زمان طلب
presents زمان حاضر زمان حال
arrivals زمان حضور زمان رسیدن
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
returning گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returned گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
prosecutes دنبال کردن پیگرد کردن
prosecutor پیگرد کننده تعقیب کننده
prosecuting دنبال کردن پیگرد کردن
prosecute دنبال کردن پیگرد کردن
prosecuted دنبال کردن پیگرد کردن
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle زمان یا دوره بافت یک فرش [این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
interlook dormant period زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequency زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequencies زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
short cycle annealing سخت گردانی در زمان کم سخت گردانی در مدت زمان کوتاه
cryptoperiod زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
early time زمان حداقل انفجار اتمی زمان اولیه انفجار اتمی
tenses زمان فعل تصریف زمان فعل
tensest زمان فعل تصریف زمان فعل
tensed زمان فعل تصریف زمان فعل
tense زمان فعل تصریف زمان فعل
tensing زمان فعل تصریف زمان فعل
tenser زمان فعل تصریف زمان فعل
angular velocity sight زمان سنج رهایی بمب دوربین زمان سنج زاویه رهایی بمب
station time زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
termed زمان
time of blowing زمان دم
away از ان زمان
dates زمان
times زمان
date زمان
whene'er هر زمان
contemporaneous هم زمان
thence از ان زمان
terming زمان
term زمان
yet تا ان زمان
synchrone هم زمان
stroking زمان
stroked زمان
stroke زمان
thitherto تا ان زمان
synchronous هم زمان
zeitgeist زمان
simultaneously در یک زمان
strokes زمان
timepiece زمان
cotemporaneous هم زمان
ticker [colloquial] [watch] زمان
period زمان
clocks زمان ها
time consuming زمان بر
time-consuming زمان بر
tempos زمان
tempo زمان
coinstantaneous هم زمان
cycle time زمان
time-piece زمان
clock زمان
time زمان
periods زمان
timed زمان
non productive time زمان مرده
lapse گذشت زمان
load time زمان بارکردن
passtime زمان گذارستون
prescription مرور زمان
prescriptions مرور زمان
orthogenesis جبر زمان
base period زمان مبنا
nonsynchronous ناهم زمان
loading time زمان بارگیری
coking period زمان کک سازی
maintenance period زمان تعمیرات
makeup time زمان جبران
connect time زمان اتصال
instruction time زمان دستورالعمل
lost time زمان مفقوده
lost time زمان گمگشته
compile time زمان کامپایل
man and boy از زمان بچگی
maximum duration زمان حداکثر
mean time زمان متوسط
attack timing زمان بندی تک
miscellaneous time زمان متفرقه
compilation time زمان کامپایل
coking time زمان کک سازی
multiplication time زمان ضرب
microcycle واحد زمان
peace time زمان صلح
running time زمان رانش
chronoscope زمان سنج
chronoscope زمان نما
response time زمان پاسخ
response time زمان واگنش
relief time زمان استراحت
relaxation time زمان اسایش
regression time زمان برگشت
civil time زمان عرفی
reflex time زمان بازتاب
chronophobia زمان هراسی
run time زمان اجرا
chronometer زمان سنج
rise time زمان خیز
retention time زمان بازداری
response time زمان واکنش
chronograph زمان نگار
chromometer زمان سنج
reference time زمان مرجع
return perion زمان برگشت
budget period زمان بودجه
blue moon زمان دراز
timing زمان سنجی
preterit زمان ماضی
preparation time زمان تهیه
clocked با سنجش زمان
physiological time زمان فیزیولوژیکی
period of concentration زمان تمرکز
production time زمان تولید
production time زمان ساخت
timing زمان احتراق
recurrence interval زمان برگشت
recovery time زمان بهبود
reasonable time زمان معقول
present tense زمان حال
clk زمان سنج
reaction time زمان واکنش
timing زمان گیری
timing زمان بندی
peace time در زمان صلح
yesterday زمان گذشته
delay allowance زمان تقسیم
delay time زمان تاخیر
development time زمان توسعه
dilation of time انبساط زمان
fuze setting زمان ماسوره
dilation of time اتساع زمان
distribution time زمان توزیع
fusing time زمان ذوب
down time زمان بیکاری
decay time زمان اضمحلال
handleing time زمان بررسی
head seek time زمان جستجوی هد
dead time زمان گمگشته
idle time زمان بی باری
idle period زمان توقف
scheduling زمان بندی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com