English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
lit زمان گذشته فعل light
Other Matches
pt زمان گذشته
the past tense زمان گذشته
the preterite tense زمان گذشته
past tense زمان گذشته
yesterday زمان گذشته
one cannot put back the time <proverb> زمان گذشته نیاید به بر
secondary حاکی از زمان گذشته
took زمان گذشته فعل take
got زمان گذشته فعل get
repaid زمان گذشته و اسم مفعول repay
pled زمان گذشته و اسم مفعول plead
unwound زمان گذشته و اسم مفعول unwind
laid زمان گذشته و اسم مفعول lay
unstuck زمان گذشته و اسم مفعول unstick
spilt زمان گذشته و اسم مفعول spill
bended زمان گذشته و اسم مفعول فعل bend
geochronometry اندازه گیری زمان گذشته توسط روشهای باستانشناسی ودیرینه شناسی زمین
go ahead : light green
led Diode Emitting Light
Historicism [معماری متاثر از زمان گذشته بخصوص معماری احیای مذهبی]
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
due out از وقت مصرف گذشته از وقت گذشته
circuits روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuit روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand. آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
access time کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
reference نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
present زمان حاضر زمان حال
presents زمان حاضر زمان حال
presenting زمان حاضر زمان حال
arrivals زمان حضور زمان رسیدن
arrival زمان حضور زمان رسیدن
presented زمان حاضر زمان حال
seek time زمان جستجو زمان طلب
response time زمان جواب زمان پاسخگویی
read time زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
times مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
timed مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
and certainly not <conj.> گذشته از
bypast گذشته
by gone گذشته
beyoned the pale از حد گذشته
spun or span گذشته
last night شب گذشته
gone by گذشته
yesternight شب گذشته
departed گذشته
What is past is past . what is gone is gone . گذشته ها گذشته
last a گذشته
aside from گذشته از
aside گذشته از
older گذشته
oldest گذشته
past گذشته
historical گذشته
preceded گذشته
agone گذشته
over with گذشته
let [leave] alone <conj.> گذشته از
not to mention <conj.> گذشته از
not to speak of <conj.> گذشته از
to say nothing of <conj.> گذشته از
bygone گذشته
asides گذشته از
old گذشته
foretime گذشته
forepassed گذشته
foreby گذشته
forepast گذشته
due out گذشته
execution 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time مدت زمان بافت [از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
the year past سال گذشته
on top of this <adv.> به جز آن [گذشته از این]
furthermore از این گذشته
further on از این گذشته
aside from that <adv.> از این گذشته
the present and the past اکنون و گذشته
retrospect نگاه به گذشته
retrospect شامل گذشته
moreover <adv.> به جز آن [گذشته از این]
in addition <adv.> به جز آن [گذشته از این]
over and above <adv.> از این گذشته
over and above <adv.> به جز آن [گذشته از این]
retrospective falsification تحریف گذشته
besides <adv.> از این گذشته
forby <adv.> از این گذشته
redolence خاطرات گذشته
over- گذشته اضافی
over گذشته اضافی
further [moreover] <adv.> از این گذشته
expired گذشته از موعد
ultimo در ماه گذشته
in addition <adv.> از این گذشته
moreover <adv.> از این گذشته
on to <adv.> به جز آن [گذشته از این]
ultimo ماه گذشته
on top of this <adv.> از این گذشته
what is more <adv.> به جز آن [گذشته از این]
in a. to this گذشته ازاین
what is more <adv.> از این گذشته
beyond that <adv.> از این گذشته
additionally <adv.> به جز آن [گذشته از این]
bygone چیزهای گذشته
also [moreover] <adv.> به جز آن [گذشته از این]
aside from that <adv.> به جز آن [گذشته از این]
besides <adv.> به جز آن [گذشته از این]
forby <adv.> به جز آن [گذشته از این]
belatedly ازموقع گذشته
belated ازموقع گذشته
nostalgia حسرت گذشته
out of date از تاریخ گذشته
sup.latest or last تازه گذشته
swore گذشته sweatr
furthermore <adv.> به جز آن [گذشته از این]
sware گذشته swear
rode گذشته ride
ex post به اعتبار گذشته
the present and the past گذشته و حال
past گذشته از ماورای
exposed سر راه گذشته
regression بازگشت به گذشته
the present and the past حال و گذشته
on top of that <adv.> از این گذشته
further [moreover] <adv.> به جز آن [گذشته از این]
also گذشته از این
on to <adv.> از این گذشته
self devoted از خود گذشته
self giving از خود گذشته
desperate از جان گذشته
stale cheque چک تاریخ گذشته
retrospective view [on] نگاه به گذشته
aside from that <adv.> گذشته از این
yesteryear سال گذشته
forby <adv.> گذشته از این
further [moreover] <adv.> گذشته از این
over and above گذشته ازاین
in addition <adv.> گذشته از این
moreover <adv.> گذشته از این
in the p درزمان گذشته
also [moreover] <adv.> گذشته از این
additionally <adv.> گذشته از این
by gone قدیمی گذشته ها
last sunday یکشنبه گذشته
last week هفته گذشته
next week هفته گذشته
last year سال گذشته
lastmonth ماه گذشته
upheld گذشته uphold
outdid گذشته outdo
bled گذشته Bleed
desperado از جان گذشته
by gone چیزهای گذشته
on top of this <adv.> گذشته از این
over and above <adv.> گذشته از این
whish بسرعت گذشته
also [moreover] <adv.> از این گذشته
retroactive معطوف به گذشته
beyond that <adv.> به جز آن [گذشته از این]
additionally <adv.> از این گذشته
furthermore <adv.> گذشته از این
furthermore <adv.> از این گذشته
late تازه گذشته
back عقبی گذشته
past years سالهای گذشته
besides <adv.> گذشته از این
on top of that <adv.> گذشته از این
on top of that <adv.> به جز آن [گذشته از این]
beyond that <adv.> گذشته از این
what is more <adv.> گذشته از این
on to <adv.> گذشته از این
backs عقبی گذشته
sprang گذشته gnirps
ultimo مربوط به ماه گذشته
During the past few days. طی چند روز گذشته
In the course of the past centuries. درطی قرنهای گذشته
To review the past in ones minds eye . گذشته را از نظر گذراندن
came گذشته فعل امدن
(a) while back <idiom> هفتها یا ماهای گذشته
The water has risen over his head . <proverb> آب از سرش گذشته است .
the last two years دوسال اخیر یا گذشته
gladiators پهلوان از جان گذشته
retroact شامل گذشته شدن
see in the past makes saw فعل see در گذشته sawمیشود
not to mention گذشته از قطع نظر از
long دیر گذشته ازوقت
long- دیر گذشته ازوقت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com