English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 180 (8 milliseconds)
English Persian
repulsive زننده تنفراور
Other Matches
revolting تنفراور
concussive ضربت زننده صدمه زننده
knocker زننده
tart زننده
tarts زننده
vile زننده
viler زننده
vilest زننده
bitten زننده
wetter نم زننده
nasty زننده
nastiest زننده
knockers زننده
repellents زننده
acrimonious زننده
nasties زننده
staring زننده
starring زننده
mordant زننده
nastier زننده
loathsome زننده
forbidding زننده
water repellent پس زننده اب
unlovely زننده
nauseam زننده
shuffler زننده
scabrous زننده
repercussive پس زننده
hideous زننده
applauder کف زننده
beater زننده
loathful زننده
odoriferous زننده
percutient زننده
pit a pat زننده
repeller زننده
nippy زننده
striking زننده
squalid زننده
acrid زننده
pinching زننده
stinking زننده
poignant زننده
prickling زننده
garish زننده
clappers کف زننده
clapper کف زننده
pungent زننده
strikingly زننده
striker زننده
strikers زننده
biting زننده
repellent زننده
pacer گام زننده
lasher n سد شلاق زننده
malodor بوی زننده
caller صدا زننده
libelant تهمت زننده
libellant تهمت زننده
napper چرت زننده
callers صدا زننده
knotter گره زننده
kicker زننده ضربه با پا
flagellator شلاق زننده
flagellator تازیانه زننده
flogger تازیانه زننده
flogger زننده شلاق
galssy بی نور زننده
garishly بطور زننده
gasper نفس زننده
germinant جوانه زننده
tacker کوک زننده
inveigler گول زننده
pertubative برهم زننده
shackler بخو زننده
pricker سیخ زننده
slumberer چرت زننده
harsher ناگوار زننده
spicily بطور زننده
staring red قرمز زننده
strider گام زننده
tacker میخ زننده
trudger قدم زننده
harsh ناگوار زننده
howlers جیغ زننده
howler جیغ زننده
harshest ناگوار زننده
shouter فریاد زننده
puddler بهم زننده
sharps زننده زیرک
sharpest زننده زیرک
sharp زننده زیرک
ad nauseam بسیار زننده
scarifier تیغ زننده
scintillant جرقه زننده
scintillator جرقه زننده
seasoner چاشنی زننده
seasoner ادویه زننده
sourish به ترشی زننده
catterer چهچه زننده
beater کتک زننده
bubbly جوش زننده
appellant تهمت زننده
acrimoniousness سخن زننده
accusant تهمت زننده
glares روشنایی زننده
glared روشنایی زننده
glare روشنایی زننده
pickier ضربه زننده
repugnant تنفرانگیز زننده
fizzy جوش زننده
gaunt زننده بی ثمر
accusers تهمت زننده
accuser تهمت زننده
gaunt زننده ساختن
bubbliest جوش زننده
calumniator افترا زننده
disturber برهم زننده
coruscant برق زننده
cornerman زننده کرنر
pickiest ضربه زننده
dozer چرت زننده
picky ضربه زننده
calumnious تهمت زننده
crying جار زننده
bubblier جوش زننده
revolting بهم زننده
scintillating جرقه زننده
estimator تخمین زننده
rakish فاجر جلف و زننده
pungently بطور زننده یا تند
rankly بطور زننده یابدبو
repulsively بطور زننده یا دافع
swatter ضربت سخت زننده
mawkish بطور زننده احساساتی
greeny بسبزی زننده سبزفام
reddish مایل بسرخی زننده
lurid کم رنگ وپریده زننده
hydromancer تفال زننده بوسیله اب
incisive speech سخن تند یا زننده
indign زننده بدون استحقاق
inoffensively بی انکه زننده باشد
stenches بوی زننده تعفن
invection سخن سخت زننده
sewer اگو بخیه زننده
sewers اگو بخیه زننده
poignantly بطور تیزیا زننده
stench بوی زننده تعفن
fetid دارای بوی زننده
boiling جوش زننده خشمناک
fulsome زننده اغراق امیز
trusser چوب بست زننده
luridly کم رنگ وپریده زننده
stirring بهم زننده هیجان اور
wheeler دور زننده چرخ دار
harsh color رنگ تند و ناملایم و زننده
smacking سیلی زننده خوش طعم
prank شوخی زننده تزئین کردن
pranks شوخی زننده تزئین کردن
smacker سیلی زننده خوش طعم
inside of the foot kick بغل پای ضربه زننده
loathly زننده بطور نفرت انگیز
lunger ضربت زننده جهش کننده
pranksters کسیکه شوخی زننده کند
nippingly بطور زننده یا طعنه امیز
compound riposte ضد حمله با یک یا دو حرکت گول زننده
sharp tongued بکار برنده سخنان زننده
deceptive گول زننده فریب امیز
prankster کسیکه شوخی زننده کند
broiler بهم زننده جوجه یا پرنده کبابی
out flanking دور زننده احاطه کننده جناح
fanner قرقی یا باز کوچک باد زننده
volleyer زننده توپ در هوا قبل ازبرخورد با زمین
tickler بهم زننده تحریک کننده قمقمه کوچک
typeball یک عنصر ضربه زننده ماشین تحریر که شامل تمام کاراکترهای قابل استفاده میباشد
lusciously بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
horridly بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
incisively بطور نافذ بطور زننده
pit a pat بال بال زننده تپیدن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com