Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 44 (3 milliseconds)
English
Persian
antecedent
سابق
antecedents
سابق
former
سابق
predecessor
سابق
predecessors
سابق
aforegoing
سابق
ci devant
سابق
of old
سابق
quondam
سابق
one-time
سابق
Other Matches
whilom
در سابق
former shampion
قهرمان سابق
given above
سابق الذکر
of yon
مال سابق
by usage
یا معمول سابق
unabated
<adj.>
به شدت سابق
as before
<adv.>
مانند سابق
beforetime
سابق بر این
before mentioned
سابق الذکر
foregoing
سابق الذکر
ex-
سابق قدیمی
ex
سابق قدیمی
olden
پیشین سابق
hitherto
سابق بر این
throwbacks
باز گشت به سابق
lire
لیره سابق اتریش
liras
لیره سابق اتریش
lira
لیره سابق اتریش
throwback
باز گشت به سابق
antecede
سابق یا اسبق بودن
ci devant
متعلق بدوره سابق
ex prime minister
رئیس الوزرای سابق
bastille
زندان عمومی سابق در
as ... as ever
<adv.>
آنطور ... مثل همیشه
[سابق]
above
سابق الذکر مذکور در فوق
more frequently than ever
<adv.>
نسبت به سابق خیلی بیشتر اوقات
estonian
اهل جمهوری سابق استونی درشمال اروپا
backsliding
کسی که پس از ترکیکعادت بد به عادت سابق خود باز میگردد
Serbia
کشور سابق صربیا که امروزه جزء جمهوری یوگوسلاوی است
disaffirm
دعوی سابق را به صلح ختم کردن نقض احکام صادره از دادگاهها
postliminum
قسمت پشت در قانون بازگشت حقوق یاقانون استعاده حقوق یا اعاده وضع حقوقی سابق
declaratory statute
قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
strikes
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com