English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 44 (6 milliseconds)
English Persian
hitherto سابق بر این
beforetime سابق بر این
Search result with all words
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
antecedent سابق
antecedents سابق
lira لیره سابق اتریش
liras لیره سابق اتریش
lire لیره سابق اتریش
olden پیشین سابق
ex سابق قدیمی
ex- سابق قدیمی
foregoing سابق الذکر
former سابق
above سابق الذکر مذکور در فوق
predecessor سابق
predecessors سابق
aforegoing سابق
antecede سابق یا اسبق بودن
bastille زندان عمومی سابق در
before mentioned سابق الذکر
by usage یا معمول سابق
ci devant سابق
ci devant متعلق بدوره سابق
declaratory statute قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
disaffirm دعوی سابق را به صلح ختم کردن نقض احکام صادره از دادگاهها
estonian اهل جمهوری سابق استونی درشمال اروپا
ex prime minister رئیس الوزرای سابق
former shampion قهرمان سابق
given above سابق الذکر
of old سابق
of yon مال سابق
postliminum قسمت پشت در قانون بازگشت حقوق یاقانون استعاده حقوق یا اعاده وضع حقوقی سابق
quondam سابق
Serbia کشور سابق صربیا که امروزه جزء جمهوری یوگوسلاوی است
whilom در سابق
one-time سابق
throwback باز گشت به سابق
throwbacks باز گشت به سابق
backsliding کسی که پس از ترکیکعادت بد به عادت سابق خود باز میگردد
unabated <adj.> به شدت سابق
as before <adv.> مانند سابق
more frequently than ever <adv.> نسبت به سابق خیلی بیشتر اوقات
as ... as ever <adv.> آنطور ... مثل همیشه [سابق]
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com