English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 64 (5 milliseconds)
English Persian
We havent seen him for ages. سالهاست اورا ندیده ایم
Other Matches
I have been working here for years. سالهاست دراینجا کار می کنم
unsight ندیده
permit ندیده گرفتن
permits ندیده گرفتن
permitting ندیده گرفتن
intact صدمه ندیده
unscathed صدمه ندیده
landlubber ادم دریا ندیده
landlubbers ادم دریا ندیده
land lubber ادم دریا ندیده
land lubber ادم کشتی ندیده
to buy a pig in a poke چیزیرا ندیده خریدن
i had never seen such a book من هرگز چنین کتابی ندیده ام
he never saw a lion او هرگز شیر ندیده است
he has never seen a lion او هرگز شیر ندیده است
integrity دادهای که آسیب ندیده است
I havent seen you for a long time. مدتها است که شما را ندیده ام
unscathed خسارت ندیده زخمی نشده
i u. that he has been hurt قول می دهم که اسیبی ندیده باشد
I never saw anything like it. من تا اکنون هرگز چنین چیزی را ندیده ام.
her اورا
he was sent to england اورا فرستادندبانگلستان
they proclaimed him sovereign جلوس اورا
they intended to kill him میخواستند اورا بکشند
i had a great wish to see him داشتم که اورا به بینم
out with him اورا بیرون کنید
they intended to kill him قصدکشتن اورا داشتند
parity برای خطاها و اینکه داده دودویی ارسالی آسیب ندیده است
the instant i saw him بمحض اینکه اورا دیدم
He is called by this name. اورا به این رسم می خوانند
Such extravagances ruined him. این ولخرجی ها اورا زمین زد
I wI'll get (persuade)him to sign . اورا حاضر بامضاء می کنم
They consider him as an outsider . اورا غریبه بحساب می آورند
he was ordained priest اورا بسمت کشیش گماشتند
I sent him on an errand. اورا دنبال یک کاری فرستادم
I wish I could meet ( see ) her . کاش می توانستم اورا ببینم
His path was strewn with flowers . مقدم اورا گلباران کردند
They gave him a sound thrashing . اورا کتک مفصلی زدند
He was not admitted to the university. اورا به دانشگاه راه ندادند
She was pretty when I saw her at close quarters . از نزدیک که اورا دیدم خوشگه بود
Providence watches over him. از عالم غیب اورا حفا ظت می کنند
The referee put a boycott on him . داور اورا از بازی محروم کرد
I gave him a piece of my mind . I told him off. I gave him a good dressing down . اورا شستم وگذاشتم کنار ( پر خاش )
he was engagedon probation بعنوان کاراموزی اورا استخدام کردند
the police are on his track مامورین شهربانی اورا دنبال می کنند
I reckoned him as my friend. اورا دوست خود حساب می کردم
Leave her alone. اورا تنها (بحال خود ) بگذار
they a his death to poison مرگ اورا ازخوردن زهرمی دانند
Everybody condemned his foolish behaviour . همه رفتار نادرست اورا محکوم کردند
the churach built him up کلیسا اورا تربیت یا تهذیب اخلاق کرد
The bandits stripped him of all his belongines . دزدهای سر گردنه ( راهزنان ) اورا لخت کردند
She loves him in spite lf sll his faults . با وجود تمام عیبهایش اورا دوست دارد
diver's mate یار اب باز که اورا ازاب بالا می کشد
she was her putative daughter اورا دختری فرض میکرد مشهور بودکه وی دختراوست
To squash someone . تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
he should better to led than باید اورا دلالت کرد زور فایده ندارد
that book will immortalize him ان کتاب نام اورا تا جاویدان زنده نگاه خواهد داشت
to hold any one to ransom کسیرا در توقیف نگاه داشتن تااینکه با دادن فدیه اورا ازادکنند
integrity حقیقتی که بیان کننده این است که فایل روی دیسک آسیب ندیده است و خراب نیست
antigone دختری که همراه پدر نابینای خود به اتیکا رفت و تا زمان مرگ پدرش اورا خدمت کرد
retaining fee وجهی که بطور مستمرپرداخت به وکیل پرداخت شودتا از خدمات حقوقی اومستمرا" استفاده شود یا اورا از قبول وکالت طرف مقابل بازدارند
white crow چیز ندیده چیز کمیاب
they rejected his proposition پیشنهاد وی را رد کگردن پیشنهاد اورا نپذیرفتند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com