Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
sciagraphy
سایه نگاری
ski graphŠetc
سایه نگاری
Other Matches
pictography
تصویر نگاری رمز نگاری
shadings
سایه دار کردن سایه افکندن
shade
سایه دار کردن سایه افکندن
shades
سایه دار کردن سایه افکندن
silhouette
طرح سایه سایه انداختن
silhouettes
طرح سایه سایه انداختن
half tone screen
صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
vignetting
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
He fight with his shadow.
<proverb>
او با سایه خود مى جنگد (از سایه خود مى ترسد).
fingerprints
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprinted
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprint
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
fingerprinting
انگشت نگاری انگشت نگاری کردن
hydrography
اب نگاری
monograph
تک نگاری
arteriography
رگ نگاری
hydrographic
اب نگاری
reticulum
نگاری
angiography
رگ نگاری
monographs
تک نگاری
pictorial art
پیکر نگاری
pictography
صورت نگاری
phonography
صدا نگاری
phallography
نعوظ نگاری
hydrographic
مربوط به اب نگاری
ethnography
قوم نگاری
pornography
هرزه نگاری
seismography
زلزله نگاری
psychography
روان نگاری
picture writing
تصویر نگاری
demography
امار نگاری
demography
مردم نگاری
chronology
وقایع نگاری
chronology
رخداد نگاری
oceanography
اقیانوس نگاری
cartography
نقشه نگاری
journalism
روزنامه نگاری
demography
جمعیت نگاری
petrography
سنگ نگاری
oscillography
نوسان نگاری
cerography
موم نگاری
chromatography
رنگ نگاری
hydrographic
نقشه اب نگاری
cranioscopy
جمجمه نگاری
crystallography
بلور نگاری
dactylagraphy
انگشت نگاری
dactyloscopy
انگشت نگاری
data recording
داده نگاری
dermatographia
پوست نگاری
cardiography
قلب نگاری
hydrography
علم اب نگاری
oceanpgraphy
اقیانوس نگاری
myography
عضله نگاری
topography
مکان نگاری
topography
برجسته نگاری
electrotype
برق نگاری
macrography
بزرگ نگاری
letter writing
نامه نگاری
letter writer
نامه نگاری
leetter writing
نامه نگاری
arteriography
نبض نگاری
eco mapping
بوم نگاری
tachygraphy
تند نگاری
stylistics
سلیس نگاری
ethnographic
<adj.>
قوم نگاری
surveys
اب نگاری دریایی
surveyed
اب نگاری دریایی
soleprint
انگشت نگاری از پا
survey
اب نگاری دریایی
spectrography
طیف نگاری
spectrography
بیناب نگاری
logging
واقعه نگاری
mental topography
مکان نگاری ذهن
telegraphic
از راه دور نگاری
To take fingerprints.
انگشت نگاری کردن
uranographic
وابسته به اسمان نگاری
topography
مکان نگاری مساحی
anecdotal method
روش واقعه نگاری
chromatographic
وابسته برنگ نگاری
ideographs
حروف اندیشه نگاری
notepaper
کاغذ نامه نگاری
hydrographic datum
سطح مبنای اب نگاری
electrocardiography
قلب نگاری برقی
uranographical
وابسته به اسمان نگاری
diary method
روش خاطره نگاری
seismic method
روش زلزله نگاری
electroencephalography
برق نگاری مغز
electromyography
برق نگاری ماهیچه
emg
برق نگاری ماهیچه
electroretinography
برق نگاری شبکیه
newspaper
روزنامه نگاری کردن
finger print department
اداره انگشت نگاری
planography
نقشه نگاری طراحی
hydrographic chart
نقشه اب نگاری دریایی
computed tomography scanning
مغز نگاری کامپیوتری
portraiture
پیکر نگاری تعریف
newspapers
روزنامه نگاری کردن
automatic
فرم های نامه نگاری
to correspond with
رابطه
[نامه نگاری]
داشتن با
uranography
عالم شناسی اسمان نگاری
automatics
فرم های نامه نگاری
lexicography
فرهنگ نویسی واژه نگاری
nautical chart
نقشه دریایی اب نگاری شده
topographic
وابسته بنقشه برداری یا مکان نگاری
journalese
بزرگ جلوه دادن مطالب درروزنامه نگاری
floating lines
خطوط مواج برجسته نگاری وبرجسته بینی
pastellist
پیکر نگاری که با مداد رنگی کار میکند
umbrage
سایه
auspices
سایه
umber
سایه
cleek
سایه
sunshades
سایه
umbra
سایه
shadowless
بی سایه
thanks to.....
در سایه
shade
سایه
shadow
سایه
shadowed
سایه
shading
سایه
sunshade
سایه
shadiness
سایه
shadings
سایه
shadowing
سایه
shades
سایه
shadows
سایه
halation
نیم سایه
shady
[place]
<adj.>
سایه دار
umbrageous
[literary]
<adj.>
سایه دار
shadeless
بدون سایه
half tone
سایه روشن
half shadow
نیم سایه
shadow play
نمایش سایه ها
sciamachy
جنگ با سایه
obtenebrate
سایه افکندن بر
To cast a shadow .
سایه انداختن
penumbra
نیم سایه
light and shade
سایه روشن
penumbra
سایه روشن
shader
سایه رنگ زن
kinephantoscope
سایه نما
kinema or cin
سایه نما
umbrageous
سایه دار
to go to the shades
سایه افکندن در
somber
سایه دار
silhouette target
سایه هدف
shadowlike
سایه مانند
tone
سایه رنگ
To cast a shadow.
سایه انداختن
umber
سایه انداختن
shadow
شدو سایه
shadowed
شبح سایه
shadowed
شدو سایه
halftone
سایه رنگ
shadowing
شبح سایه
shadowing
شدو سایه
shadows
شبح سایه
shadows
شدو سایه
tinge
سایه رنگ
sombre
سایه دار
shading
سایه زنی
shading
سایه اندازی
shade
سایه بان
shade
سایه انداختن
shades
سایه بان
shades
سایه انداختن
shadow
شبح سایه
canopy
سایه بان
shady
سایه دار
shadowy
<adj.>
سایه دار
shadowy
سایه افکن
shadowy
سایه مانند
lighting
سایه روشن
overshadow
سایه افکندن بر
overshadowed
سایه افکندن بر
overshadowing
سایه افکندن بر
overshadows
سایه افکندن بر
shaded
<adj.>
سایه دار
tone
سایه روشن
tones
سایه روشن
halftones
سایه رنگ
bower
سایه بان
bowers
سایه بان
canopies
سایه بان
shadings
سایه بان
adumbral
سایه افکن
overcast
سایه انداختن
drop shadow
سایه برجسته
umbriferous
سایه افکن
shadings
سایه انداختن
hatching
سایه زنی
adumbration
سایه افکنی
tinges
سایه رنگ
boxed cornice
سایه بان
bowery
سایه دار
moulage
انگشت نگاری یا نگارش اثر چیزی برای کشف جرم
halftoning
سایه رنگ زدن
tintless
بدون سایه رنگ
pencilled
بامداد سایه زده
shades
سایه دار کردن
She has become rather off hand.
سایه اش سنگین شده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com