English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 148 (9 milliseconds)
English Persian
hindrance سبب تاخیر
hindrances سبب تاخیر
Search result with all words
acoustic حافظه ترمیم یافته که از خط تاخیر صوتی استفاده میکند
acoustic تاخیر ایجاد میکند و داده نیز در رسانه جریان دارد
lag تاخیر
lag تاخیر کردن
lag تاخیر زمانی
lagged تاخیر
lagged تاخیر کردن
lagged تاخیر زمانی
lags تاخیر
lags تاخیر کردن
lags تاخیر زمانی
demur استثنا قائل شدن تاخیر
demurred استثنا قائل شدن تاخیر
demurring استثنا قائل شدن تاخیر
demurs استثنا قائل شدن تاخیر
queue روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queued روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queueing روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
queues روش برنامه نویسی که تاخیر ورودی و خروجی را به این صورت کم میکند که اطمینان می یابد از اینکه داده ارسالی بین نرم افزار و وسیله ورودی و خروجی با وسایل و ورودی و خروجی همسان است
tardier دارای تاخیر
tardiest دارای تاخیر
tardy دارای تاخیر
retardation تاخیر
stick الصاق تاخیر
slippage تاخیر در انجام یک یا چندفعالیت کارگاهی
tarried تاخیر کردن
tarries تاخیر کردن
tarry تاخیر کردن
tarrying تاخیر کردن
delay تاخیر
delay به تاخیر افتادن تاخیرکردن
delay به تاخیر انداختن
delaying تاخیر
delaying به تاخیر افتادن تاخیرکردن
delaying به تاخیر انداختن
delays تاخیر
delays به تاخیر افتادن تاخیرکردن
delays به تاخیر انداختن
postpone به تاخیر انداختن
postponed به تاخیر انداختن
postpones به تاخیر انداختن
postponing به تاخیر انداختن
postponement تاخیر اندازی
postponements تاخیر اندازی
dallied تاخیر کردن
dallies تاخیر کردن
dally تاخیر کردن
dallying تاخیر کردن
retard تاخیر کردن
retarding تاخیر کردن
retards تاخیر کردن
tardiness تاخیر ورود
linger تاخیر کردن
lingered تاخیر کردن
lingering تاخیر کردن
lingers تاخیر کردن
permutation تاخیر
permutations تاخیر
summaries انجام شده بدون تاخیر
summary انجام شده بدون تاخیر
time lag تاخیر زمانی
time lag زمان تاخیر
time lags تاخیر زمانی
time lags زمان تاخیر
delayed به تاخیر افتاده
acoustic delay line خط تاخیر دهنده صوتی
angle of lag زاویه تاخیر
lag angle زاویه تاخیر
arming delay تاخیر در مسلح شدن
artificial delay line خط تاخیر
average latency تاخیر متوسط
coding delay تاخیر زمانی مربوط به کشف رمز و پیام
cunctation تاخیر
decision lag تاخیر زمانی در تصمیم گیری
deferment تاخیر
deferred maintenance قصور و تاخیر در تعمیرماشین الات و غیره
delay circuit مدار تاخیر
delay en route تاخیر در حین راه
delay en route تاخیر درحین حرکت در مسیر
delay equalizer برابر کننده تاخیر
delay line خط تاخیر
delay time زمان تاخیر
delay zction firing عمل احتراق با تاخیر
delayed a.v.c. نافم خودکار صدا با تاخیر
delayed offside تاخیر در اعلام افساید که بستگی به واکنش مدافع دارد
delayed opening سیستم پرتاب چتر با باز شدن تاخیری سیستم تاخیر در بازشدن چتر
demurrage تاخیر کردن نگاهداشتن
demurrage جریمه تاخیر
demurrage جهت این تاخیر مسبب ان باید خسارت بپردازد
demurrage خسارت تاخیر تخلیه کشتی
demurral تاخیر
demurrer تقاضای تاخیر درصدور حکم
dilation تاخیر
dilatoriness تاخیر
electromagnetic delay line خط تاخیر الکترومغناطیسی
external delay تاخیر خارجی
height delay زمان تاخیر رسیدن هواپیمابارتفاع معین
hysteresis تاخیر تغییر دانسیته شارمغناطیسی نسبت به شدت میدان مغناطیسی
ignition delay تاخیر اختراق
ignition lag تاخیر احتراق
Other Matches
mora تاخیر
latency تاخیر
lead lag relation تاخیر
subsequence تاخیر
supersedure تاخیر
stator تاخیر کن
inductive retardation تاخیر القایی
lag coefficient ضریب تاخیر
lag of phase تاخیر فاز
seek delay تاخیر پیگردی
non delay ماسوره بی تاخیر
rotational delay تاخیر چرخشی
retardment درنگ تاخیر
retarder تاخیر کننده
retardation coil پیچک تاخیر
put over تاخیر کردن
propagation delay تاخیر انتشار
phase lag تاخیر فاز
slow down تاخیر کردن
lingerer تاخیر کننده
non delay بدون تاخیر
propagation delay تاخیر پخش
hold off <idiom> تاخیر کردن
magnetic delay line خط تاخیر مغناطیسی
magnetic lag تاخیر مغناطیسی
valve lag تاخیر سوپاپ
postponer تاخیر انداز
late payment damages خسارت تاخیر تادیه
option of delayed payment of the price خیار تاخیر ثمن
hang-up <idiom> تاخیر دربعضی از کارها
suspension of the game تعویق و تاخیر بازی
throw back باعث تاخیر شدن رجعت
Better late then never. <proverb> تاخیر بهتر از هرگز است .
There will be a delay of 8 minutes. 8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
put off تاخیر کردن طفره رفتن
prolonger تاخیر دهنده طولانی کننده
magnetic delay تاخیر توسط حافظه مغناطیسی
His departure has been postponed for two days. حرکت او [مرد] دو روز به تاخیر افتاد.
stick around تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
waiting delay تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
slow whistle تاخیر داور در سوت زدن پس از خطا
Is the train from Leeds late? آیا قطار شهر لیدز تاخیر دارد؟
instantaneous readout سیستمی بدون تاخیر بین گیرنده کمیت موردنظر ونشاندهنده ان
latency تاخیر بین زمانی که دستور دارد کامپیوتر میشود و اجرای آن یا بازگشت نتیجه .
lay up دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
look ahead جمع کننده سریع که وجود رقم نقلی ناشی از جمع را پیش بینی میکند. و تاخیر ناشی از آن را حذف میکند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com