English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
pilaster ستون چهار گوش یا مستطیل پایه مبل وصندلی
Other Matches
socle پایه ستون برامدگی پایه ستون وامثال ان
rectangle چهار گوش دراز مستطیل
rectangles چهار گوش دراز مستطیل
columna rostrata [ستون های توسکانی با پایه ستون]
estipite ستون چهار گوش
footstools چهار پایه
footstool چهار پایه
long legged چهار پایه
tetrastyle ایوان با چهار ستون در نما
stool کرسی [سه یا چهار پایه]
footstall پایه ستون
gaine پایه ستون
footpaths پایه ستون
footpath پایه ستون
pedestals پایه ستون
pedestal پایه ستون
plinths پایه ستون
column base پایه ستون
footing پایه ستون
plinth پایه ستون
bedpost پایه یا ستون تختخواب
socle پایه ستون یا مجسمه
machine column پایه یا ستون دستگاه
pedestals پایه ستون یا مجسمه یا چراغ
pedestal پایه ستون یا مجسمه یا چراغ
prostyle ایوان پرستش گاههای یونانی که چهار ستون بیشتر نداشت
tressel ستون راروی پایه قرار دادن
trestle ستون راروی پایه قرار دادن
trestles ستون راروی پایه قرار دادن
baseboard چوب یا تختهای که بعنوان ستون یا پایه بکار میرود
bulb angle جزء ساختمانی که معمولابعنوان ستون یا پایه بکارمیرود و به شکل دایرهای یاچند وجهی میباشد
anta [پایه ستون مربعی یا مستطیلی که به وسیله ی افزایش ضخامت در انتهای دیوار شکل داده می شود.]
antimacassars روکش مبل وصندلی
antimacassar روکش مبل وصندلی
chair-rail [قرنیز دور تا دور دیوار شبیه پایه ستون]
ymck تعریف رنگ بر پایه چهار رنگ که در نرم افزار DTP هنگام ایجاد فیلم رنگی مختلف برای چاپ استفاده میشود
cross-in-square [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
four poster تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
trapezium چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
quatrefoil چهار وجهی [این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
tetragonal دارای چهار زاویه چهار کنجی
tetrapterous دارای چهار بال چهار جناحی
tetrahedron جسم چهار سطحی چهار ضلعی
quadrumvir انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
quadrumana چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
pilaster هرچیزی شبیه ستون یا استوانه دیواریا جرز ستون نما
moving pivot نفر لولای گردش ستون چرخش لولایی حرکت یک ستون
Composite Order [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
pilaster شبه ستون ستون چهارگوش یانیمدایره در بدنه بنا
herma ستون هرمس :ستون سنگی چارپرکه پیکربربالای ان بود
eustyle [دهنه بین ستون ها بر حسب قطر ستون]
blocked [ستون، نیم ستون و پشته بند محافظ]
baluster ستون کوچک گچ بری شده ستون نرده
quadrangles چهار گوش چهار دیواری
qyaternary چهار واحدی چهار عضوی
quatrefoil چهار ترک چهار گوشه
quadrangle چهار گوش چهار دیواری
there is many a slip between the cup and the lip <proverb> از این ستون به آن ستون فرج است
rudder post ستون تیغه سکان یا ستون پاشنه
personal column ستون فردی ستون خصوصی در روزنامه
oblongs مستطیل
rectangle مستطیل
oblong مستطیل
rectangular مستطیل
rectangles مستطیل
cuboid مستطیل
deflection pattern مستطیل انحراف
rectangles مربع مستطیل
dispersion rectangle مستطیل پراکندگی
rectangle مربع مستطیل
rectangular giagram دیاگرام مستطیل شکل
rectangle of dispersion مستطیل پراکندگی گلوله ها
rectangular antiprism ضد منشور مستطیل القاعده
free throw lane مستطیل پرتاب ازاد
quadrat قطعه زمین مستطیل
rectangular prism منشور مستطیل القاعده
cells دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
cell دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
Egyptian hall [اتاق عمومی مستطیل شکل]
box palet پالت مکعب مستطیل شکل
right angled parallelogram مربع مستطیل چارگوش دراز
batter's box محوطه مستطیل نزدیک پایگاه
quadrat به قطعات مستطیل تقسیم کردن
sighting bar ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
band of shaft [چنبره سر ستون اطراف ستون ها]
from pillar to post از این ستون بان ستون
tabulate مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulated مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulates مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
angle-leaf [یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
head access window شکاف مستطیل شکل درروکش دیسک لغزان
humeral veil پارچه مستطیل شکلی که کشیشان بر روی شانه می اندازند
pace setter نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
pace-setter نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
pace-setters نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
march outpost نگهبان ستون راهپیمایی پاسدار ستون طلایه یا جلودارستون راهپیمایی
base width عرض پایه پهنای پایه
hatch beam پایه دریچه پایه دهلیز
volleyball بازی بین دو تیم 6نفره در زمین مستطیل باتوری در وسط
skim board تخته گرد یا مربع مستطیل برای موج سواری در اب کم عمق
cadre strength column ستون مربوط به استعدادپرسنل یکان ستون استعدادپرسنل کادر
trail formation ارایشات ستون راهپیمایی ارایش حرکت در ستون راهپیمایی
albanega [دیوار لچکی بین قوس نعل اسبی غربی و قاب مستطیل اطراف آن]
pile ستون ستون لنگرگاه
piled ستون ستون لنگرگاه
tablock واشر تجتی بی زبئنه مستطیل شکل که به بالا خم شده ومهره را در جای خود قفل میکند
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
photo pattern generation تولید یک پوشش مدار مجتمع بوسیله قرار دادن الگویی ازنواحی مستطیل مجاور یارویهم افتاده
decimals تبدیل یک عدد دهدهی بر پایه ده به یک عدد دودویی بر پایه دو
decimal تبدیل یک عدد دهدهی بر پایه ده به یک عدد دودویی بر پایه دو
bubble cap plate column ستون تقطیر بشقابک فنجانک دار ستون تقطیر با بشقابک وفنجانک حباب
acentrous فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
base piece پایه پایه استقرار
stopboard تخته مستطیل پشت چاله پرش با نیزه تخته لبه دایره پرتاب وزنه
team handball court مربع مستطیل 04 در 02 متر که باخطی به موازات خط دروازه به دو قسمت تقسیم شده وهر منطقه یک دروازه دارد
orphaned خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphan خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphans خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
barbette ستون نگهدارنده قبضه توپ ستون نگهدارنده قنداق توپ
bubble tray column ستون تقطیر بشقابک دار ستون تقطیر با بشقابک حباب
dispersion pattern مستطیل پراکندگی طرح پراکندگی
khalyk قالیچه خالیک [یا چالیک] [که از دست بافته های ترکمن ها بوده و بصورت حرف یو شکل یا مستطیل شکل می باشد و جهت آویزان کردن در ورودی چادرها و یا روانداز اسب و شتر استفاده می شود.]
salachak فرش محرابی یموتی [این نوع بافت حالت معمول مستطیل شکل فرش را ندارد و قسمت بالای فرش شکل قوسی یا مثلثی دارد.]
quadruple چهار لا
quarter چهار یک
quadrupeds چهار پا
quadruped چهار پا
quartile چهار یک
quadrupled چهار لا
four چهار
tetrad چهار
quadrilaterals چهار بر
quatre چهار
quadruples چهار لا
tetragon چهار بر
quadrilateral چهار بر
quadrate چهار یک
quadrupling چهار لا
quad چهار گوش
quads چهار قلو
quadrivalent چهار ارزشی
four way چهار راه
quad چهار قلو
quadripartite چهار جزئی
four o'clock ساعت چهار
four pole چهار قطبی
quadraple چهار برابر
quadrate چهار گوش
tetrasporous چهار هاگی
tetrameter چهار وزنی
quadric چهار تایی
quadrisyllabic چهار هجائی
tetrasyllabic چهار هجائی
quadrivalent چهار بنیانی
four way چهار لولهای
quadrifid چهار شکافی
all eyes چهار چشمی
quads چهار گوش
tetratomic چهار اتمی
tetrastichous چهار جزیی
tetrastich چهار بیتی
tetrasporic چهار هاگی
tetrapod پروانه چهار پا
tetraphyllous چهار برگه
quadruplet چهار گانه
quadruplets چهار گانه
tetramerous چهار جزیی
close چهار گوشه
squaring چهار گوش
squares چهار گوش
squared چهار گوش
square چهار گوش
foursquare چهار ضلعی
gallop چهار نعل
galloped چهار نعل
quadrupling چهار تایی
quadrupling چهار گانه
quadruples چهار تایی
quadruples چهار گانه
quadrupled چهار تایی
quadrupled چهار گانه
quadruple چهار تایی
quadruple چهار گانه
Wednesday چهار شنبه
quatrefoil گل چهار گلبرگی
qyaternary چهار تایی
tetravalent چهار بنیانی
tetravalent چهار فرفیتی
gallops چهار نعل
Wednesdays چهار شنبه
quadrant چهار یک دایره
tertramerous چهار جزئی
tetrahedral چهار ضلعی
quadrilaterals چهار جانبه
quadrilaterals چهار ضلعی
four dimensional چهار بعدی
tetrahedral چهار وجهی
intersections چهار راه
quadrilateral چهار جانبه
quadrilateral چهار ضلعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com