English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (10 milliseconds)
English Persian
red hardness سختی گرم سرخ
Search result with all words
stubbornly از روی سر سختی
intensity سختی
severity سختی
violence سختی
violence شدت و تندی و سختی خشونت
privation سختی
privations سختی
granite سختی استحکام
stress سختی پریشان کردن
stresses سختی پریشان کردن
stressing سختی پریشان کردن
rigors سختی
rigour سختی
rigours سختی
temper درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempered درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempers درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
implacably از روی سختی یا سنگدلی چنانکه ارامش نپذیرد
austerity سختی
duration سختی بقاء
quenching ترساندن درجه سختی
nerd شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
nerds شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند
thermoplastics پلاستیک سختی ناپذیر
resistance سختی مخالفت
soften سختی را گرفتن
softened سختی را گرفتن
softens سختی را گرفتن
accolade سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
accolades سختی مراسم اعطای منصب شوالیه یا سلحشوری و یاشهسواری
solidity استواری سختی
difficulties سختی
difficulty سختی
stubbornness سر سختی لجاجت
inflexibility سختی
hardship سختی
hardships سختی
rigidity سختی
heavily به سختی
seriously به سختی
hardness سختی
toughness سختی
tenacity سختی
asperity سختی ترشی
stiffness سختی
duress سختی
acataposis سختی بلع
adamancy سر سختی
adamancy سختی
addle سختی گرفتاری
aggravation سختی
arduousness سختی
astingency سختی
aviation pay معاش هوایی سختی خدمت هوایی
brinell hardness سنجش سختی نسبی اجسام جامد یا صلب توسط اندازه گیری میزان فرورفتگی ناشی از فشردن گلوله 01 میلیتری سخت روی سطح فلز موردازمایش
brinell hardness number ضریب سختی برینل
brinell hardness test طریقه اندازه گیری سختی برینل
buckram سختی
charley horse سختی وگرفتگی دردناک ماهیچه
cold rolling عملیاتی که برای افزایش سختی و استکام فولاد روی ان صورت میگیرد
cold working شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
depth of case عمق سختی
depth of hardening zone عمق سختی
dimension stock چوب سختی که به ابعاد معینی تبدیل شده
drop hardness test ازمایش سختی سقوطی
durometer سختی سنج
durometer اسبابی که بوسیله ان سختی وسفتی اجسام را معین میکنند
dutch uncle کسی که به سختی دیگری راملامت کند
eburnation عاجی سختی
final setting time مدت زمانی که بتن بدان درجه از سختی برسد که بتواندفشار معین را تحمل کند
flintiness سختی
inexorability سختی
footed سر تیر ماده سختی راقراردادن
gameness جان سختی
graveness عبوسی سختی
grievousness سختی
hard lines سختی
hardenability قابلیت سختی
hardily به سختی
hardiness سختی
hardness of water سختی اب
hardness test ازمایش سختی
hardness tester ازمایش کننده یا تستر سختی
hardness testing machine دستگاه ازمایش سختی
heavy fighting is in progress جنگ سختی جریان
high test امتحان سختی را گذرانده دارای قوه فراره زیاد
impact hardness سختی برخورد
impenetrableness سختی
impenitence سر سختی زیاد در گناهکاری پشیمان نشدن از گناه
imperviousness سختی بی اعتنائی
implacability سختی
inclemency سختی
induration سختی
inexpiableness سختی
intenseness سختی
intension سختی
intolerableness سختی
intractability سختی
irreconcilability سختی در عقیده
irreconcilableness سختی در عقیده
Other Matches
strictness سختی
sternness سختی
steeliness سختی
soreness سختی
roughing سختی
long suffering سختی کش
rigorousness سختی
rigorism سختی
rigor سختی
oppressiveness سختی
odburacy سختی
terribleness سختی
hardly any به سختی هیچ [هر]
I hardly ate من تو را سختی خوردم
refractorily باسر سختی
rebound hardness سختی جهشی
tenacity coefficient ضریب سختی
narrow circumstances تنگی سختی
strain hardness سختی کشی
strain hardness سختی درجه
thermosetting سختی پذیر
life of privation زندگی در سختی
softener کاهنده سختی اب
sclerometer سختی سنج
water hardness درجه سختی آب
temporary hardness سختی موقت
permanent hardness of water سختی دایم اب
permanent hardness سختی دائمی
painfulness زحمت سختی
to suffer hardship سختی کشیدن
to rub through or along با سختی بسر بردن
to escape with life and limb سختی رهایی جستن
thrust hardness درجه سختی فشاری
the violence of a wind سختی یاتندی باد
hardly a child anymore دیگر به سختی بچه ای
vickers hardness test ازمایش سختی ویکرز
to start with difficulty به سختی روشن شدن
nip and tuck <idiom> به سختی تمام کردن
go for broke <idiom> به سختی تلاش کردن
eke out <idiom> به سختی بدست آوردن
come down hard on <idiom> به سختی تنبه کردن
It was raining hard. باران سختی می با رید
thermoset پلاستیک سختی ناپذیر
rebound hardness test ازمایش سختی جهشی
rockwell hardness test ازمایش سختی راک ول
scleroscope hardness دستگاه سختی سنج
scratch hardness tester ازمایشگر سختی خراش
scratch hardness درجه سختی خراش
thermoplast پلاستیک سختی ناپذیر ترموپلاست
water softener [کاهش دهنده درجه سختی آب]
Difficult times lie ahead. دوران سختی درپیش است
let (someone) have it <idiom> شخصی را به سختی صدمه زدن
joming test ازمایش تعیین سختی فلزات
pull through در سختی بکسی کمک کردن
lift is full of troubles زندگی را سراسر سختی است
to plow [one's way] through something [American English] با سختی در کاری جلو رفتن
to get off lightly بدون سختی رها یافتن
to get off easy بدون سختی رها یافتن
to get off cheaply بدون سختی رها یافتن
dark horse <idiom> کاندیدی که به سختی مردم بشناسندش
to pile up or on the agony شرح اندوه یا سختی ای رازیادترکردن
English is not a hard language . انگلیسی زبان سختی نیست
serverance allowance حق پوشاک برای سختی هوا
pressed for time <idiom> با اشکال وبه سختی وقت
to talk like a Dutch uncle to somebody [American E] <idiom> کسی را به سختی راملامت کردن [اصطلاح]
vicker's diamond hardness tester دستگاه ازمایش تعیین سختی فلزات
He is hard nut to crack . آدم سختی (سخت گیری )است
irresistibleness غیر قابل مقاومت بودن سختی
give (someone) a hard time <idiom> لحظات سختی برای کسی فراهم کردن
I have got into a jam . Iam in a tight corner . I am in a bad fix. بد طوری گیر کرده ام ( دروضع سختی قرار دارم )
to take the bull by the horns دلیرانه با سختی روبرو شدن با شاخ گاوی درافتادن
carbonet hardness درجه سختی آب و عاملی جهت تعیین رنگرزی بهتر
to stand the racket ازعهده ازمایش برامدن تحمل سختی وامتحان کردن بردباری
It's pretty hard to be in a bad mood around a fivemonth old baby. ناراحت بودن در کنار یک نوزاد پنج ماهه کار سختی است.
parkinsonism اختلال مزمن عصبی که با سختی عضلات بدن ولرزش مشخص میشود
lignum vi tae یکجور درخت گرمسیری صمغ دار درامریکاکه چوب سختی دارد
multipoundage syatem روش تمرین وزنه برداری باکاستن وزنه هنگام سختی کار
temper brittleness شکنندگی حالت سختی شکنندگی بازپخت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com