Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 129 (7 milliseconds)
English
Persian
plunged in war
سخت گرفتاریا دچار جنگ
Other Matches
afoul
دچار
stricken
دچار
stricken with fever
دچار تب
embroiling
دچار کردن
embroiled
دچار کردن
agonist
دچار اضطراب
hydrocephalous
دچار استسقای سر
bitten with
الوده دچار
cropsick
دچار رودل
vertiginous
دچار سرگیجه
dysenteric
دچار زحیر
embroils
دچار کردن
agonist
دچار کشمکش
snow bound
دچار برف
hungry
دچار گرسنگی
hungriest
دچار گرسنگی
hungrier
دچار گرسنگی
consumptive
دچار مرض سل
strangurious
دچار چکمیزک
dizzy
دچار دوران سر
consumptives
دچار مرض سل
wind broken
دچار پربادی
hysterical
دچار هیستری
neuralgic
دچار درداعصاب
seizes
دچار حمله
seized
دچار حمله
seize
دچار حمله
in queer street
دچار رسوایی
insomnious
دچار بیخوابی
measled
دچار سرخجه
hysterically
دچار هیستری
catch
دچار شدن به
hydrocephalic
دچار استسقای سر
perverted
دچار ضلالت
hysterically
دچار تپاکی
strikebound
دچار اعتصاب
embroil
دچار کردن
hysterical
دچار تپاکی
mycotic
دچار ناخوشی قارچی
lumbaginous
دچار کمر درد
iritic
دچار اماس عنبیه
serpiginous
دچار زرد زخم
bulimious
دچار جوع گاوی
rhematicky
دچار باد مفاصل
pellagrous
دچار ناخوشی که در بالااشاره شد
necrotic
دچار غانقرایایا فساداستخوان
neuropath
دچار اختلالات عصبی
embroiled in war
دچار یا گرفتار جنگ
moon blind
دچار اماس نوبتی
porriginous
دچار سعفی یا کچلی
troubling
دچار کردن اشفتن
wind bound
دچار باد مخالف
understaffed
دچار کمبود کارمند
To get into difficulties.
دچار اشکال شدن
To have an accident.
دچار تصادف شدن
convulse
دچار تشنج کردن
neurotic
دچار اختلال عصبی
feel the pinch
<idiom>
دچار بی پولی شدن
to get into
دچار
[حالتی]
شدن
to fall into
دچار
[حالتی]
شدن
to let in for
گرفتار یا دچار کردن
convulsing
دچار تشنج کردن
convulses
دچار تشنج کردن
convulsed
دچار تشنج کردن
thunderstrike
دچار صاعقه شدن
thunderstrike
دچار رعدوبرق شدن
plaguing
دچار طاعون کردن
plagues
دچار طاعون کردن
trouble
دچار کردن اشفتن
plagued
دچار طاعون کردن
plague
دچار طاعون کردن
troubles
دچار کردن اشفتن
stenosed
دچار هرگونه تنگی مجرا
to cach one's death
دچار سرماخوردگی کشنده شدن
neurasthenic
دچار خستگی یاضعف اعصاب
hangry
<adj.>
گشنگی که دچار عصبانیت میشود
paretic
دچار فلج ناقص یا عضلانی
phlebitic
دچار اماس جدار ورید
asthmatics
دچار تنگی نفس اسمی
traumatizes
دچار روان زخم کردن
traumatized
دچار روان زخم کردن
traumatize
دچار روان زخم کردن
asthmatic
دچار تنگی نفس اسمی
traumatising
دچار روان زخم کردن
traumatises
دچار روان زخم کردن
traumatised
دچار روان زخم کردن
traumatizing
دچار روان زخم کردن
astigmatic
دچار بی نظمی درجلیدیهء چشم
swamp
دچار کردن مستغرق شدن
swamped
دچار کردن مستغرق شدن
swamping
دچار کردن مستغرق شدن
i am in a sorry hopeless etc
دچار وضع بدی شده ام
hypochondriacal
دچار جنون افسردگی- تهیگاهی
swamps
دچار کردن مستغرق شدن
wronged
دچار خطا و انحطاط مظلوم
conscience-stricken
دچار ناراحتی وجدان یا احساس گناه
chain react
دچار واکنشهای مسلسل وزنجیری شدن
parotitic
دچار اماس در غده بنا گوشی
melanotic
دچار سیاهی غیر طبیعی درپوست
hydrocele
دچار ازدیاد فشارمایع در داخل بطنهای مغز
fates
مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
fate
مقدر شدن بسرنوشت شوم دچار کردن
euthanasia
مرگ یا قتل کسانی که دچار مرض سخت و لاعلاجند
frenzied attacker
فرد دچار جنون آدم کشی
[روان شناسی]
person running amok
فرد دچار جنون آدم کشی
[روان شناسی]
The warning light seems to have malfunctioned.
چراغ خطر به نظر می رسد دچار نقص فنی شده است.
nymphomanic
دچار جنون خوابیدن با مرد دیوانه برای بغل خوابی بامرد
muddy weather
هوایی که دچار پوشیده شدن زمین ازبرف آب دار با گل شود
[هوا و فضا]
vives
یکجور ناخوشی گوش که کره اسبهای تازه بعلف بسته بدان دچار می شوند
to run into a bad practice
گرفتار کار زشتی شدن بخوی بدی دچار شدن
collapses
متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
collapsed
متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
collapsing
متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
collapse
متلاشی شدن دچار سقوط واضمحلال شدن غش کردن
lay up
دچار تاخیر کردن یا شدن انبار یاجمع کردن
bombs
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bomb
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
bombed out
یک برنامه زمانی دچار این حالت میشود که خروجیهای ان نادرست بوده و یا به علت اشتباهات منطقی وگرامری قابل اجرا شدن نباشد
i suffer from headache
سردرد دارم دچار سردرد هستم
discomfit
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfited
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfiting
دچار مانع کردن ناراحت کردن
discomfits
دچار مانع کردن ناراحت کردن
restrict
منحصر کردن دچار تضییقات کردن
restricting
منحصر کردن دچار تضییقات کردن
restricts
منحصر کردن دچار تضییقات کردن
apoplectic
دچار سکته سکته اور
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com