English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (10 milliseconds)
English Persian
term of reproach سخن سرزنش امیز یا ننگ اور
Search result with all words
reproachfully بطور سرزنش امیز
expostulatory سرزنش امیز تعرض امیز
objurgatory سرزنش امیز
repoachful سرزنش امیز
vituperatory سرزنش امیز
Other Matches
sail into به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
rat race عملیات رقابت امیز عنیف وشتاب امیز
incriminatory تهمت امیز اتهام امیز
gratulant تهنیت امیز تبریک امیز
admonitory نصیحت امیز توبیخ امیز
suasive ترغیب امیز تحریک امیز
antagonistic خصومت امیز رقابت امیز
trickier خدعه امیز مهارت امیز
trickiest خدعه امیز مهارت امیز
tricky خدعه امیز مهارت امیز
exprobration سرزنش
rail سرزنش
railing سرزنش
sneap سرزنش
reprehension سرزنش
railings سرزنش
censure سرزنش
twits سرزنش
chastiesement سرزنش
expostulation سرزنش
repoach سرزنش
blaming سرزنش
reproaching سرزنش
reproaches سرزنش
blamed سرزنش
blames سرزنش
condemnations سرزنش
reproof سرزنش
reproofs سرزنش
condemnation سرزنش
blame سرزنش
rating سرزنش
reproached سرزنش
reproach سرزنش
censuring سرزنش
censures سرزنش
censured سرزنش
twit سرزنش
scolding سرزنش
demerit سرزنش
demerits سرزنش
nagging سرزنش
ratings سرزنش
remonstrance سرزنش
stinger سرزنش
rocket [British E] سرزنش
upbraiding سرزنش
increpation سرزنش
dressing-down سرزنش
wig سرزنش کردن
chided سرزنش کردن
chide سرزنش کردن
reprimanding سرزنش کردن
reprimanded سرزنش کردن
trounced سرزنش کردن
trounces سرزنش کردن
trouncing سرزنش کردن
wigs سرزنش کردن
chides سرزنش کردن
chiding سرزنش کردن
rap سرزنش سخت
reprehensible سزاوار سرزنش
talking-to سرزنش رسمی
talking to سرزنش رسمی
reprimands سرزنش کردن
berates سرزنش کردن
berated سرزنش کردن
berate سرزنش کردن
raps سرزنش سخت
reprimand سرزنش کردن
censuring سرزنش کردن
twits سرزنش کردن
call down سرزنش کردن
rebuked سرزنش کردن
rebuke سرزنش کردن
raillery سرزنش انتقاد
trounce سرزنش کردن
admonitions سرزنش دوستانه
to get a rocket [British E] <idiom> سرزنش شدن
to get ticked off [British E] <idiom> سرزنش شدن
admonition سرزنش دوستانه
twit سرزنش کردن
reprove سرزنش کردن
reproved سرزنش کردن
upbraids سرزنش کردن
sarcasm ریشخند سرزنش
censures سرزنش کردن
rebuking سرزنش کردن
censured سرزنش کردن
censure سرزنش کردن
rebukes سرزنش کردن
upbraided سرزنش کردن
upbraid سرزنش کردن
reproving سرزنش کردن
reproves سرزنش کردن
tongue lash سرزنش کردن
twittingly سرزنش کنان
threap سرزنش کردن
scolder سرزنش کننده
irreprehensible سرزنش نکردنی
sneap سرزنش کردن
natter سرزنش کردن
nattered سرزنش کردن
nattering سرزنش کردن
dispraise سرزنش کردن
to dress down سرزنش کردن
vituperator سرزنش کننده
reprovingly سرزنش کنان
objurgation سرزنش سخت
rater سرزنش کننده
repoach سرزنش کردن
reprehend سرزنش کردن
reprovable شایان سرزنش
railer سرزنش کننده
berating سرزنش کردن
obloquy سرزنش افترا
vituperate سرزنش کردن
vituperation بدگویی سرزنش
vituperatively سرزنش کنان
haze سرزنش کردن
chid سرزنش کردن
natters سرزنش کردن
blamable سزاوار سرزنش
ram (something) down one's throat <idiom> سرزنش کردن
bite someone's head off <idiom> سرزنش کردن
lash vt سرزنش کردن
twitters سرزنش کننده
twittering سرزنش کننده
twittered سرزنش کننده
taunter سرزنش کننده
blamable قابل سرزنش
blameful سزاوار سرزنش
irreproachable سرزنش نکردنی
reprehensible سرزنش کردنی
call over the coals سرزنش کردن
reproachless سرزنش نکردنی
twitter سرزنش کننده
give it to <idiom> سرزنش کردن
blameworthiness شایستگی سرزنش
reproof سرزنش [اصطلاح روزمره]
to hall over the couls سرزنش یا توبیخ کردن
to drop on سرزنش یاتنبیه کردن
to take somebody to task کسی را سرزنش کردن
to tick somebody off [British E] کسی را سرزنش کردن
to tell somebody off کسی را سرزنش کردن
to chide somebody کسی را سرزنش کردن
unimpeachable غیر قابل سرزنش
censure سرزنش [اصطلاح روزمره]
to read one a lecture کسیرا سرزنش کردن
chidden صداکردن سرزنش کردن
scold زن غرولندو سرزنش کردن
scolded زن غرولندو سرزنش کردن
scolds زن غرولندو سرزنش کردن
bobs سرزنش یا طعنه شوخی
bobbing سرزنش یا طعنه شوخی
pricks of conscience سرزنش ها یا نیشهای وجدان
(on the) safe side <idiom> سخت سرزنش کردن
countercheck سرزنش وتوبیخ متقابل
wite توهین سرزنش کردن
irreproachability غیرقابل سرزنش بودن
renouncer سرزنش و انتقاد کننده
finger-wagging سرزنش [اصطلاح روزمره]
expostulate سرزنش دوستانه کردن
expostulated سرزنش دوستانه کردن
expostulates سرزنش دوستانه کردن
expostulating سرزنش دوستانه کردن
bob سرزنش یا طعنه شوخی
irreproachableness غیرقابل سرزنش بودن
irreprovable غیر قابل سرزنش
reprimanding سرزنش وتوبیخ رسمی
rebuking توبیخ کردن سرزنش
snubs جلوگیری سرزنش کردن
rebukes توبیخ کردن سرزنش
rebuked توبیخ کردن سرزنش
blameworthy گناهکار سزاوار سرزنش
snubbing کلفت وکوتاه سرزنش
snub کلفت وکوتاه سرزنش
snub جلوگیری سرزنش کردن
rebuke توبیخ کردن سرزنش
snubbed جلوگیری سرزنش کردن
renounces سرزنش یا متهم کردن
snubbed کلفت وکوتاه سرزنش
reprimand سرزنش وتوبیخ رسمی
reprimanded سرزنش وتوبیخ رسمی
renounced سرزنش یا متهم کردن
reprimands سرزنش وتوبیخ رسمی
renouncing سرزنش یا متهم کردن
snubs کلفت وکوتاه سرزنش
snubbing جلوگیری سرزنش کردن
renounce سرزنش یا متهم کردن
twinges سوزش سرزنش وجدان دردشدیدوناگهانی
twinge سوزش سرزنش وجدان دردشدیدوناگهانی
chew out (someone) <idiom> به شدت سرزنش کردن (شخصی)
ranting سرزنش کردن یاوه سرایی
skin alive <idiom> سرزنش کردن،کتک زدن
imputable اسناد دادنی سزاوار سرزنش
ranten سرزنش کردن یاوه سرایی
rant سرزنش کردن یاوه سرایی
snubber سرزنش کننده کمک فنر
slater سرزنش کننده کارگرسنگ لوح
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com