English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
Enemy troops poured into the city. سربا زان دشمن ریختند داخل شهر
Other Matches
ratline عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
penetration نفوذ در جبهه دشمن داخل شدن درصفوف دشمن نفوذ در شبکه اطلاعات یااداری
To be living off someone. سربا رکسی بودن
they rushed into the room ریختند توی اطاق
they rushed out of the room از اطاق بیرون ریختند
dumbarton oaks conference شوروی و چین ضمن مذاکراتی شالوده سازمان ملل متحد را ریختند
gall حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
galls حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
radio deception گول زدن دشمن با بی سیم فریب رادیویی دشمن
radio countermeasures اقدامات ضد فرستندههای دشمن پیشگیریهای ضد پخش رادیویی دشمن
to triumph over the enemy برشکست دشمن شادی کردن بر دشمن پیروز شدن
hitting اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hit اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hits اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
reject عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
rejecting عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
rejects عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
enemy alien طرفداران دشمن در خاک خودی هواداران دشمن
rejected عقب زدن دشمن دور کردن دشمن
close-up نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close up نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
close with اخذتماس با دشمن درگیر شدن با دشمن
close-ups نزدیک شدن به دشمن تقرب به دشمن
roll back به عقب راندن تدریجی مواضع دفاعی دشمن در هم نوردیدن تدریجی دفاع دشمن
breaching رخنه درمیدان مین رخنه نفوذی مواجه شدن با دشمن درگیری با دشمن
intercommand داخل قسمت داخل یکان
shadower یکان مامور تعاقب دشمن یکان اخذ تماس با دشمن
espionage جاسوسی کردن کسب خبر از دشمن کردن مراقبت دشمن
close in security برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
nuclide کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
evasion اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
evasions اجتناب از اسارت به دست دشمن اجتناب از دشمن گریز
island bases پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
identification friendly or foe سیستم تشخیص هواپیمای دوست و دشمن سیستم تشخیص دشمن توسط رادار
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
disorganizing به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganizes به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganize به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
hostile track تعقیب هواپیمای دشمن ردگیری هواپیمای دشمن
disorganising به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganises به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
disorganised به هم زدن سازمان دشمن به هم زدن نظم دشمن
mortise dead lock قفل داخل کار قفل داخل درب
approach march راهپیمایی برای تقرب به دشمن راهپیمایی برای تماس با دشمن
end on سینه به سینه شدن با دشمن روبرو شدن با دشمن یاچیزی
out flank دور زدن جناح دشمن احاطه کردن جناح دشمن احاطه جناحی کردن
repel پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repelled پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repelling پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
repels پس زدن دشمن عقب زدن دشمن
bogies تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
bogeys تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
bogey تماس با هواپیمای دشمن هواپیمای دشمن هواپیمای ناشناس
shelling report گزارش تیراندازی دشمن گزارش تیراندازی توپخانه دشمن
xenophobe دشمن
enemy دشمن
adversarial دشمن
foeman دشمن
abhorrer دشمن
enemies دشمن
adversary دشمن
adversaries دشمن
foes دشمن
hostile دشمن
foe دشمن
at d. دشمن
waning جنگ دشمن
the enemy کشتی دشمن
nemesis دشمن بزرگ
enemy forces نیروهای دشمن
feudist متحد دشمن
antagonists رقیب دشمن
antagonist رقیب دشمن
the enemy نیروی دشمن
enemy state حکومت دشمن
engagement درگیری با دشمن
engagements درگیری با دشمن
waned جنگ دشمن
wane جنگ دشمن
antagonised دشمن کردن
antagonises دشمن کردن
enemy state دولت دشمن
antagonising دشمن کردن
antagonize دشمن کردن
wanes جنگ دشمن
antagonized دشمن کردن
man hater دشمن ادم
antagonizes دشمن کردن
antagonizing دشمن کردن
enemy دشمن کردن
merged دشمن فاهر شد
alien enemy دشمن خارجی
evading گریز از دشمن
enemies دشمن کردن
evades گریز از دشمن
evade گریز از دشمن
evaded گریز از دشمن
unfriendly دشمن ناشناس
fronting سمت دشمن
antichrst دشمن مسیح
potential enemy دشمن اصلی
xenophobe دشمن بیگانه
potential enemy دشمن حتمی
contains احاطه دشمن
hateable دشمن داشتنی
hostile battery اتشبار دشمن
hostile artillery توپخانه دشمن
front سمت دشمن
archenemy دشمن بزرگ
arch enemy دشمن بزرگ
contain احاطه دشمن
contained احاطه دشمن
lineball داخل
inside <adv.> <prep.> در داخل
intra داخل
interior داخل
interiors داخل
interiorly از داخل
aboard داخل
within در داخل
withindoors در داخل
inside داخل
insides داخل
anie داخل
within <prep.> در داخل
repulsed پس زدن دشمن وازدن
harasses ایذا کردن دشمن
harasses ناراحت کردن دشمن
enemy in liken of friend دشمن در لباس دوست
close in نزدیک شدن به دشمن
betrayed تسلیم دشمن کردن
repulsing پس زدن دشمن وازدن
suspect battery اتشبار مشکوک دشمن
close with نزدیک شدن به دشمن
betrays تسلیم دشمن کردن
betraying تسلیم دشمن کردن
harass ایذا کردن دشمن
betray تسلیم دشمن کردن
repulse پس زدن دشمن وازدن
harass ناراحت کردن دشمن
repulses پس زدن دشمن وازدن
to pierce the enemy's line دشمن رخنه کردن
He gave the inemy no respite . به دشمن مهلت نداد
to roll up the enemy line بخط دشمن کردن
threat دشمن تهدید کردن
trophy of war غنیمت جنگی از دشمن
To the envy of our enemies . به کوری چشم دشمن
harassing به هم زدن کارایی دشمن
One enemy is one too many. یک دشمن هم زیاد است
flank crossing عبوراز جناح دشمن
action station پناهگاه ضد تک هوایی دشمن
hunting شکار دشمن یا زیردریایی
anti air ضد برتری هوایی دشمن
betrayment تسلیم به دشمن کردن
threats دشمن تهدید کردن
break off قطع تماس با دشمن
line of approach راه تقرب به دشمن
break through نفوذکردن در مواضع دشمن
implode از داخل ترکیدن
inward داخل رونده
inbound داخل مرز
cross hair خط داخل دوربین
inboard داخل کشتی
on berth در داخل بندر
he is not in it داخل نیست
inboard به طرف داخل
he went aboard the ship او داخل کشتی شد
anieoro از داخل به خارج
anieoro به طرف داخل
phase in داخل کردن
implosion انفجار از داخل
immit داخل کردن
imbark داخل کردن
heave in کشیدن به داخل
in and out داخل وخارج
grind internally داخل را ساییدن
interior wiring سیمکشی داخل
incorporates داخل کردن
incorporate داخل کردن
interurban داخل شهری
intradivision در داخل لشگر
inboard به سمت داخل
intrant داخل شونده
intraspecies داخل گونهای
intraspecific داخل گونهای
intratheater در داخل صحنه
introgresseive داخل شونده
engaged in war داخل جنگ
intromit داخل کردن
ingratiate داخل کردن
incorporating داخل کردن
impenetrable داخل نشدنی
intermolecular در داخل ذرات
ingoing داخل شونده
ingressive داخل شونده
inhaul به داخل کشنده
inside wiring سیمکشی داخل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com