Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
home
سرزمین پدر و مادر
homeland
سرزمین پدر و مادر
Other Matches
silver cord
محبت مادر وفرزندی همبستگی مادر وفرزند
foremother
مادر مادر بزرگ
land n
سرزمین
terren
سرزمین
territory
سرزمین
land
سرزمین
eldorado
سرزمین زر
territories
سرزمین
mainland
سرزمین
clime
سرزمین
climes
سرزمین
terrain
سرزمین
regions
سرزمین
region
سرزمین
el dorado
سرزمین زر کشورزرخیز
land
سرزمین عرصه
wilderness
سرزمین نارام
land
سرزمین دیار
rough country
سرزمین ناهموار
southland
سرزمین جنوب
Wales
سرزمین ویلز
no man's land
سرزمین بی صاحب
wildernesses
سرزمین نارام
cloudworld
سرزمین پریان
canaan
سرزمین موعوداسرائیل
annexation of territory
الحاق سرزمین
fertile land
سرزمین بارور
fertile land
سرزمین حاصلخیز
ice field
سرزمین یخی
immeasureable land
سرزمین بیکران
mother land
سرزمین مادری
spatial planning
امایش سرزمین
cloud-cuckoo-land
سرزمین اوهام
land masses
سرزمین بزرگ
land mass
سرزمین بزرگ
wonderlands
سرزمین پرنعمت
wonderlands
سرزمین عجایب
wonderland
سرزمین پرنعمت
wonderland
سرزمین عجایب
terrene
زمین سرزمین
cloud-cuckoo-land
سرزمین خواب و خیال
in iranian territory
در خاک
[سرزمین]
ایران
dreamland
سرزمین خواب وخیال
homelands
سرزمین ابا و اجدادی
mandated territory
سرزمین تحت قیمومت
occupied territory
سرزمین اشغال شده
homeland
سرزمین ابا و اجدادی
ornis
کلیه مرغان یک سرزمین
soils
سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
soil
سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
shangri
شهر زیبا سرزمین دلخواه
A part of Iranian territory.
بخشی از خاک ( سرزمین) ایران
light latitudes
نواحی یا سرزمین دور از خط استوا
soiling
سرزمین مملکت پوشاندن باخاک
flora
کلیه گیاهان یک سرزمین گیاه نامه
avifauna
کلیه مرغان یک سرزمین پرندگان یک ناحیه
wilderness
صحرا سرزمین نامسکون و رام نشده
fauna
کلیه جانوران یک سرزمین یایک زمان
swale
سرزمین گود و مرطوب تلوتلو خوردن
wildernesses
صحرا سرزمین نامسکون و رام نشده
no man's land
سرزمین میان دو کشور که متعلق به هیچ یک از ان دو نباشد
A prophet is not without honour, save in his own c.
<proverb>
یک پیامبر را همه جا ارج مى نهند جز در سرزمین و خانه خودش.
mandatory power
دولتی که قیم و سرپرست دولت یا حکومت یا سرزمین دیگری باشد
condominiums
اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
condominium
اعمال حاکمیت مشترک دو یا چند کشور بریک سرزمین را به نحو اشاعه گویند
parenticide
مادر کش
stepmothers
مادر
stepmother
مادر
mother liquor
مادر اب
mother liquid
مادر اب
mamma
مادر
matricidal
مادر کش
matricide
مادر کش
mom
مادر
moms
مادر
mother in law
مادر زن
mother in low
مادر زن
mater
مادر
mother-in-law
مادر زن
mothered
مادر
mothering
مادر
mother
مادر
matriarch
مادر
matriarchs
مادر
mums
مادر
mum
مادر
mammas
مادر
mama
مادر
mothers
مادر
mamas
مادر
motherless
بی مادر
mothers-in-law
مادر زن
parent company
شرکت مادر
mothers-in-law
مادر شوهر
parricide
مادر کشی
paternal grandmother
مادر بزرگ
parricides
مادر کشی
mother
مادر ننه
parent chain
زنجیر مادر
parant body
جسم مادر
mothered
مادر ننه
sultanas
زن یا مادر یا دخترسلطان
mother in low
مادر شوهر
sultana
زن یا مادر یا دخترسلطان
mother liquer
باز مادر
mothers
مادر ننه
mother substitute
جانشین مادر
mother surrogate
جانشین مادر
motherlike
مادر وار
mothering
مادر ننه
original map
نقشه مادر
moon calf
خل مادر زاد
mother-in-law
مادر شوهر
parent
پدر یا مادر
orphans
بی پدر و مادر
orphaned
بی پدر و مادر
orphan
بی پدر و مادر
grandmas
مادر بزرگ
tender
کشتی مادر
tendered
کشتی مادر
tenderest
کشتی مادر
thetis
مادر اشیل
uniparental
از یک پدر و مادر
virgin mary
مادر عسیی
metropolises
مادر شهر
metropolis
مادر شهر
parent ship
کشتی مادر
granny
مادر بزرگ
grannies
مادر بزرگ
Mother's Day
روز مادر
matronymic
مادر نامی
mother figures
مادر- نماد
mother figure
مادر- نماد
tendering
کشتی مادر
motherland
مادر میهن
grandma
مادر بزرگ
foster mother
مادر رضاعی
trunks
مادر سیم
grand mother
مادر بزرگ
godmother
مادر تعمیدی
main lines
نهر مادر
main line
نهر مادر
grand uncle
دایی مادر
grand uncle
عموی مادر
trunk
مادر سیم
dame fortune
مادر روزگار
base map
نقشه مادر
bed rock
سنگ مادر
by birth
ازشکم مادر
metropolitan
مادر شهری
chart base
چارت مادر
godmothers
مادر تعمیدی
collecting tank
مخزن مادر
congenitally
ازشکم مادر
control map
نقشه مادر
grandame
مادر بزرگ
grandmother
مادر بزرگ
matricide
مادر کشی
grandmothers
مادر بزرگ
congenital
مادر زادی
motherlands
مادر میهن
home port
پایگاه مادر
stepfather
شوهر مادر
head well
مادر چاه
sultaness
زن یا مادر یا دخترسلطان
grannie
مادر بزرگ
stepfathers
شوهر مادر
godparents
پدر یا مادر تعمیدی
materfamilas
مادر خانواده کدبانو
sponsor
پدر یا مادر تعمیدی
alcmene
نام مادر هرکول
sponsoring
پدر یا مادر تعمیدی
A nany who has more sympathy than the real mother.
<adj.>
داءیه دلسوز تر از مادر
matricide
قاتل مادر مادرکش
sponsors
پدر یا مادر تعمیدی
half-caste
فرنگی پدروهندی مادر
grans
مخفف مادر بزرگ
matriarchy
مادر سالاری شه مادری
godparent
پدر یا مادر تعمیدی
matriarchies
مادر سالاری شه مادری
sponor
پد ریا مادر تعمیدی
jujitsu
مادر ورزشهای رزمی
birthmark
خال مادر زادی
birthmarks
خال مادر زادی
virgin birth
از مادر باکره بدنیاامدن
gran
مخفف مادر بزرگ
mother in law
مادر شوهر نامادری
fuckers
مادر قحبه ها
[اصطلاح رکیک]
motherfuckers
مادر قحبه ها
[اصطلاح رکیک]
dipshits
مادر قحبه ها
[اصطلاح رکیک]
assholes
مادر قحبه ها
[اصطلاح رکیک]
twats
مادر قحبه ها
[اصطلاح رکیک]
motherfuckers
مادر سگها
[اصطلاح رکیک]
dipshits
مادر سگها
[اصطلاح رکیک]
assholes
مادر سگها
[اصطلاح رکیک]
fuckers
مادر سگها
[اصطلاح رکیک]
arseholes
مادر سگها
[اصطلاح رکیک]
twats
مادر سگها
[اصطلاح رکیک]
arseholes
مادر قحبه ها
[اصطلاح رکیک]
grandurncle
عمو یا دایی پدر و مادر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com