Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (11 milliseconds)
English
Persian
admonition
سرزنش دوستانه
admonitions
سرزنش دوستانه
Search result with all words
expostulate
سرزنش دوستانه کردن
expostulated
سرزنش دوستانه کردن
expostulates
سرزنش دوستانه کردن
expostulating
سرزنش دوستانه کردن
to e. with person on a thing
کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
Other Matches
chat
دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chats
دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chatting
دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chatted
دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
sail into
به باد سرزنش گرفتن سرزنش کردن
friendlily
دوستانه
amicably
دوستانه
fraternal
دوستانه
amicable
دوستانه
coshed
دوستانه
coshes
دوستانه
coshing
دوستانه
matey
دوستانه
friendlies
دوستانه
cosh
دوستانه
friendlier
دوستانه
blithe
دوستانه
sociable
دوستانه
friendliest
دوستانه
neighbourly
دوستانه
friendly
دوستانه
hobnobs
دوستانه خودمانی
nattered
صحبت دوستانه
sporting
تفریح دوستانه
hobnob
دوستانه خودمانی
humanitarian
نوع دوستانه
friendlies
مسابقه دوستانه
kites
برات دوستانه
kite
برات دوستانه
concordat
توافق دوستانه
hobnobbed
دوستانه خودمانی
gentelmen's agreement
موافقتنامه دوستانه
hobnobbing
دوستانه خودمانی
humanitarian
بشر دوستانه
friendlier
مسابقه دوستانه
chilly
<adj.>
غیر دوستانه
amicable settlement
تسویه دوستانه
accommodation acceptance
برات دوستانه
accommodation bill
سفته دوستانه
accommodation bill
برات دوستانه
unfriendly
غیر دوستانه
friendly
مسابقه دوستانه
folksy
دوستانه خودمانی
nattering
صحبت دوستانه
natters
صحبت دوستانه
natter
صحبت دوستانه
out of one's shell
<idiom>
گفتگو دوستانه
friendliest
مسابقه دوستانه
take liberties
<idiom>
دوستانه رفتارکردن
hobnob
صحبت دوستانه کردن
hobnobbed
صحبت دوستانه کردن
unfriendly act
عمل غیر دوستانه
symposium
مجلس مذاکره دوستانه
hobnobbing
صحبت دوستانه کردن
warm up
<idiom>
دوستانه برخورد کردن
symposiums
مجلس مذاکره دوستانه
symposia
مجلس مذاکره دوستانه
hobnobs
صحبت دوستانه کردن
green PC
رایانه زیست بوم دوستانه
kaffeeklatsch
صحبت دوستانه یامذاکرات غیررسمی
dealing
مکاتبات و ارتباط دوستانه یا بازرگانی
to reach an amicable settlement
دستیافتن به حل و فصل دوستانه
[حقوق]
to jump up at somebody
به کسی پریدن
[مانند سگ دوستانه یا خوشحال]
philanthropic feelings
احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
bunting
پارچه سست بافت پرچمی خطابی دوستانه
censured
سرزنش
railing
سرزنش
railings
سرزنش
censures
سرزنش
repoach
سرزنش
censuring
سرزنش
reprehension
سرزنش
chastiesement
سرزنش
exprobration
سرزنش
rail
سرزنش
reproach
سرزنش
reproached
سرزنش
reproaches
سرزنش
reproaching
سرزنش
censure
سرزنش
sneap
سرزنش
rocket
[British E]
سرزنش
scolding
سرزنش
blame
سرزنش
blamed
سرزنش
blames
سرزنش
blaming
سرزنش
nagging
سرزنش
demerits
سرزنش
demerit
سرزنش
upbraiding
سرزنش
increpation
سرزنش
expostulation
سرزنش
remonstrance
سرزنش
twit
سرزنش
dressing-down
سرزنش
twits
سرزنش
reproof
سرزنش
stinger
سرزنش
condemnation
سرزنش
condemnations
سرزنش
rating
سرزنش
reproofs
سرزنش
ratings
سرزنش
threap
سرزنش کردن
blamable
قابل سرزنش
taunter
سرزنش کننده
bite someone's head off
<idiom>
سرزنش کردن
ram (something) down one's throat
<idiom>
سرزنش کردن
twittingly
سرزنش کنان
nattered
سرزنش کردن
give it to
<idiom>
سرزنش کردن
reproachless
سرزنش نکردنی
natters
سرزنش کردن
blamable
سزاوار سرزنش
to get ticked off
[British E]
<idiom>
سرزنش شدن
twitter
سرزنش کننده
twittered
سرزنش کننده
twittering
سرزنش کننده
twitters
سرزنش کننده
to get a rocket
[British E]
<idiom>
سرزنش شدن
nattering
سرزنش کردن
scolder
سرزنش کننده
irreproachable
سرزنش نکردنی
to dress down
سرزنش کردن
natter
سرزنش کردن
reprovingly
سرزنش کنان
irreprehensible
سرزنش نکردنی
vituperatively
سرزنش کنان
lash vt
سرزنش کردن
objurgation
سرزنش سخت
objurgatory
سرزنش امیز
tongue lash
سرزنش کردن
vituperation
بدگویی سرزنش
vituperate
سرزنش کردن
sneap
سرزنش کردن
obloquy
سرزنش افترا
railer
سرزنش کننده
rater
سرزنش کننده
vituperator
سرزنش کننده
reprovable
شایان سرزنش
dispraise
سرزنش کردن
reprehend
سرزنش کردن
blameful
سزاوار سرزنش
blameworthiness
شایستگی سرزنش
call down
سرزنش کردن
call over the coals
سرزنش کردن
repoach
سرزنش کردن
chid
سرزنش کردن
vituperatory
سرزنش امیز
repoachful
سرزنش امیز
twits
سرزنش کردن
trouncing
سرزنش کردن
wigs
سرزنش کردن
rebuked
سرزنش کردن
reprimands
سرزنش کردن
chide
سرزنش کردن
chided
سرزنش کردن
chides
سرزنش کردن
wig
سرزنش کردن
chiding
سرزنش کردن
reprimanding
سرزنش کردن
reprimanded
سرزنش کردن
rap
سرزنش سخت
raps
سرزنش سخت
trounces
سرزنش کردن
trounced
سرزنش کردن
trounce
سرزنش کردن
twit
سرزنش کردن
sarcasm
ریشخند سرزنش
reprove
سرزنش کردن
reproved
سرزنش کردن
reproves
سرزنش کردن
reproving
سرزنش کردن
upbraid
سرزنش کردن
upbraided
سرزنش کردن
upbraids
سرزنش کردن
censure
سرزنش کردن
censured
سرزنش کردن
censures
سرزنش کردن
censuring
سرزنش کردن
reprimand
سرزنش کردن
rebuking
سرزنش کردن
berating
سرزنش کردن
reprehensible
سرزنش کردنی
raillery
سرزنش انتقاد
haze
سرزنش کردن
reprehensible
سزاوار سرزنش
berated
سرزنش کردن
rebuke
سرزنش کردن
talking to
سرزنش رسمی
rebukes
سرزنش کردن
berates
سرزنش کردن
talking-to
سرزنش رسمی
berate
سرزنش کردن
snubbing
کلفت وکوتاه سرزنش
to tell somebody off
کسی را سرزنش کردن
snubbed
جلوگیری سرزنش کردن
to tick somebody off
[British E]
کسی را سرزنش کردن
(on the) safe side
<idiom>
سخت سرزنش کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com