English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 168 (8 milliseconds)
English Persian
animal glue سریشم از انساج حیوان
Other Matches
glue سریشم زدن سیمان کردن سریش سریشم
gluing سریشم زدن سیمان کردن سریش سریشم
glues سریشم زدن سیمان کردن سریش سریشم
glueing سریشم زدن سیمان کردن سریش سریشم
fibrosis ورم انساج لیفی
contusions ضربت کوفتگی انساج
contusion ضربت کوفتگی انساج
teratoma تومور متشکله از انساج مختلف جنینی
collodion سریشم
glue سریشم
glueing سریشم
glues سریشم
gluing سریشم
gelatine ژلاتینی سریشم
ichthyocolla سریشم ماهی
bone glue سریشم استخوانی
gelatin ژلاتینی سریشم
isinglass سریشم ماهی
living creatuse حیوان
animals حیوان
beast حیوان
beasts حیوان
animal حیوان
beastby حیوان صفت
beast of burden حیوان باربری
animalization تبدیل به حیوان
fries حیوان نوزاد
draft animal حیوان بارکش
whiffet حیوان رشدنکرده
kitten بچه حیوان
lost animal حیوان گمشده
option of animals خیار حیوان
slick ear حیوان بی گوش
spinal animal حیوان نخاعی
reptiles حیوان خزنده
brutes جانور حیوان
zoology حیوان شناسی
boughs شانه حیوان
bough شانه حیوان
kittens بچه حیوان
brute حیوان صفت
ectotherm حیوان خونسرد
brute جانور حیوان
hilding حیوان چموش
reptile حیوان خزنده
frying حیوان نوزاد
fry حیوان نوزاد
brutes حیوان صفت
lost animal حیوان ضاله
zooparasite حیوان انگل
zoophilia حیوان خواهی
mavericks حیوان بیصاحب
zoophily حیوان خواهی
zoophilic حیوان دوست
zoophilous حیوان دوست
zoophobia حیوان هراسی
maverick حیوان بیصاحب
zootheism حیوان پرستی
pack animals حیوان باربر
pack animal حیوان باربر
beastly حیوان صفت
bestiality حیوان صفتی
carnivorous حیوان گوشتخوار
biped حیوان دوپا
wildling حیوان وحشی
zooerasty جماع با حیوان
zoolatry حیوان پرستی
bestiality جماع با حیوان
bipeds حیوان دوپا
animal distress calls فریادهای درماندگی حیوان
bald animal or tree درخت یا حیوان برهنه
brutalization حیوان صفت نمودن
cade حیوان دست اموز
varmint حیوان یا پرنده شکارکننده
pizzle الت ذکور حیوان
zoomorphism حیوان ریخت انگاری
the fountain of life چشمه حیوان یازندگی
imbrute حیوان صفت کردن
housebroken حیوان تربیت شده
flycatcher حیوان مگس خوار
zoopsia توهم حیوان بینی
yahoo ادم حیوان صفت
slick ear حیوان فاقدگوش خارجی
stag کره اسب حیوان نر
holler صدای مخصوص هر حیوان
armadillos نوعی حیوان گورکن
armadillo نوعی حیوان گورکن
hollering صدای مخصوص هر حیوان
hollers صدای مخصوص هر حیوان
stags کره اسب حیوان نر
pet حیوان اهلی منزل
pets حیوان اهلی منزل
petted حیوان اهلی منزل
hollered صدای مخصوص هر حیوان
feral حیوان شکاری وحشی
abalone قسمی حیوان صدف
acephalous حیوان راستهء بی سران
brutal حیوان صفت وحشی
acephalon حیوان راستهء بی سران
bunnies اسم حیوان دست اموز
sucker حیوان یا عضویا الت مکنده
bunny اسم حیوان دست اموز
vitals اعضای اصلی بدن حیوان
whelp بچه هرنوع حیوان گوشتخوار
bunny rabbit اسم حیوان دست اموز
bunny rabbits اسم حیوان دست اموز
zoological وابسته به جانور شناسی حیوان
suckers حیوان یا عضویا الت مکنده
hoofs حیوان سم دار باسم زدن
hoof حیوان سم دار باسم زدن
brutalised وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalises وحشی یا حیوان صفت کردن
manus دست حیوان قسمت انتهایی
bestial شبیه حیوان جانور خوی
endoskeleton استخوان بندی درونی حیوان
rogue حیوان عظیم الجثه سرکش
exoskeleton پوشش محافظه خارجی حیوان
rogues حیوان عظیم الجثه سرکش
acute preparation حیوان کشی از روی ترحم
brutalizing وحشی یا حیوان صفت کردن
innards اعضای داخلی حیوان یاانسان
stature ارتفاع طبیعی بدن حیوان
brutalising وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalize وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalized وحشی یا حیوان صفت کردن
brutalizes وحشی یا حیوان صفت کردن
pick up a trail/scent <idiom> تشخیص جای پای انسان یا حیوان
bird motif نقش پرنده در قالی حیوان دار
burnt offerings حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
zoo :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
burnt offering حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
ecesis قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
foreleg پای جلو حیوان دست چارپایان
vibrissa سبیل وموی اطراف دهان حیوان
zoos :پیشوند بمعنی حیوان- جانورو متحرک
autotomy انفصال خودبخوددست یا پا یا عضو حیوان ازبدن
forelegs پای جلو حیوان دست چارپایان
zoon هر یک از حیوانات منفرد متعلق به حیوان مرکب
breeding ground جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
animalist مصور حیوانات معتقد به حیوان صفتی انسان
teamster راننده یک جفت حیوان یا دستگاه اسب ودرشکه
beard هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
beards هرگونه برامدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان
breeding grounds جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
beak-head [آذینی از مجموعه سر حیوان، پرنده یا انسان یا منقاری رو به پایین]
to live like animals [in a place] مانند حیوان زندگی کردن [اصطلاح تحقیر کننده ]
snails وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
linebreeding پرورش نژاد انسان یا حیوان درجهت یا هدف معینی
snail وقت تلف کردن انسان یا حیوان تنبل وکندرو
centaur حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
centaurs حیوان افسانهای با بالاتنه انسان وپایین تنه اسب قنطورس
chucks جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chuck جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
chucked جوجه مرغ تکان صدایی که برای راندن حیوان بکار میرود
spoons طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooning طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spoon طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
spooned طعمه فلزی قاشقی شکل ماهیگیری نشانههای وجود داشتن حیوان وحشی
horse design نقش اسب [در اغلب طرح های شکارگاهی از این حیوان استفاده می شود.]
arabesque منبت کاری [تزئین شده با شاخه ها، برگ ها و میوه ها یا صورتک های انسان و حیوان]
deep motif نگاره گوزن و غزال [که در فرش های حیوان دار و باغی ایران، هند و چین بکار می روند.]
animal design طرح حیواندار [شکل حیوان در فرش های حیواندار و گل باغی]
wool sorting دسته بندی الیاف [بر اساس طول الیاف، ناحیه چیده شدن از بدن حیوان و رنگ پشم]
brutify وحشی یا حیوان صفت کردن وحشی شدن
zooid شبه جانور شبه حیوان
dead wool پشم مرده [که از بدن حیوان مرده یا ذبح شده توسط مواد شیمیایی جدا شده و خاصیت رنگ پذیری خوبی ندارد.]
pictorial rug قالیچه های تصویری [قالیچه های پرتره] [در اینگونه فرش ها نگاره های معمول فرش ها استفاده نمی شود و در آن از تصاویر انسان، حیوان، طبیعت، بناها و حوادث تاریخی بهره می گیرند. به آن نقش غلط نیز می گویند.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com