English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
Well discuss it at dinner. سر شام صحبت خواهیم کرد
Other Matches
we are going to ما می خواهیم
we shall go خواهیم رفت
we will go خواهیم رفت
What time do we arrive? کی خواهیم رسید؟
we demand p in our contract ما صراحت ودقت در قراردادمی خواهیم
We shall be reasoning on the grounds that. . روی این زمینه استدلال خواهیم کرد که ...
converse صحبت
conversed صحبت
chitchat صحبت
talks صحبت
talk صحبت
mouthed صحبت
collocutor هم صحبت
parle صحبت
confabulation صحبت
mouths صحبت
mouthing صحبت
talked صحبت
mouth صحبت
colloquies صحبت
colloquy صحبت
conversing صحبت
converses صحبت
telephone frequency فرکانس صحبت
aside صحبت تنها
speeches صحبت نطق
my inter locvtor طرف صحبت من
speech صحبت نطق
shoptald صحبت بازاری
private talk صحبت خصوصی
asides صحبت تنها
duologue صحبت دونفری
cross talk تداخل صحبت
speaks صحبت کردن
speak صحبت کردن
sniffling صحبت تودماغی
sniffles صحبت تودماغی
chatty خوش صحبت
sniffled صحبت تودماغی
sniffle صحبت تودماغی
confabulate صحبت کردن
to talk [to] صحبت کردن [با]
conversable خوش صحبت
conversationist خوش صحبت
coze صحبت خودمانی
chitchat صحبت کوتاه
well-spoken خوش صحبت
well spoken خوش صحبت
conversationalist خوش صحبت
talks صحبت کردن
pillow talk صحبت خودمانی
talked صحبت کردن
She refused to open her oips . لب به صحبت بازنکرد
dialogue گفتگو صحبت
talk صحبت کردن
talk up <idiom> صحبت درمورد
chit-chat صحبت کوتاه
chit chat صحبت کوتاه
conversationalists خوش صحبت
natters صحبت دوستانه
nattered صحبت دوستانه
nattering صحبت دوستانه
dialogues گفتگو صحبت
articulates ماهر در صحبت
articulate ماهر در صحبت
articulating ماهر در صحبت
natter صحبت دوستانه
Sh spoke in such a way that… طوری صحبت کرد که
pipe up <idiom> بلندتر صحبت کردن
go on <idiom> زیادی صحبت کردن
tell (someone) off <idiom> با عصبانیت صحبت کردن
To talk in measured terms . To talk slowly. شمرده صحبت کردن
harp on <idiom> بانارضایتی صحبت کردن
They have got engrossed in conversation . صحبت آها گه انداخته
cramp one's style <idiom> محدودکردن صحبت یارفتارشخصی
take exception to <idiom> مخاف صحبت کردن
hold forth <idiom> صحبت کردن درمورد
There is some talk of his resigning. صحبت از استعفای اوست
waste one's breath <idiom> بی نتیجه صحبت کردن
At this point of the conversation. صحبت که به اینجا رسید
whispery اهسته صحبت کننده
monolog تک سخنگویی صحبت یک نفری
geste کار نمایان هم صحبت
gest کار نمایان هم صحبت
dialog صحبت با شخص دیگر
To speak elaborately. با آب وتاب صحبت کردن
To speak with freedom. آزادانه صحبت کردن .
to speak candidly <idiom> بی پرده صحبت کردن
To pay money. To make a payment. بی پرده صحبت کردن
blather صحبت بی معنی واحمقانه
To refer to implicitly. To hint. درپرده صحبت کردن
weigh one's words <idiom> مراقب صحبت بودن
to switch on طرف صحبت کردن
interlocutor طرف صحبت هم سخن
sniffle با فن فن صحبت یاگریه کردن
he was talking about me درخصوص من صحبت می کرد
sniffle تودماغی صحبت کردن
hobnobs صحبت دوستانه کردن
hobnobbing صحبت دوستانه کردن
hobnobbed صحبت دوستانه کردن
hobnob صحبت دوستانه کردن
dialogue صحبت با شخص دیگر
to speak to somebody با کسی صحبت کردن
interlocutors طرف صحبت هم سخن
sniffled تودماغی صحبت کردن
sniffles با فن فن صحبت یاگریه کردن
monologues تک سخنگویی صحبت یک نفری
dialogues صحبت با شخص دیگر
sniffling با فن فن صحبت یاگریه کردن
to speak [about] صحبت کردن [در باره]
sniffling تودماغی صحبت کردن
sniffles تودماغی صحبت کردن
sniffled با فن فن صحبت یاگریه کردن
monologue تک سخنگویی صحبت یک نفری
To speak slowly. آهسته صحبت کردن (شمرده)
break-ins درمیان صحبت کسی دویدن
Dont talk to all and sundry. با این وآن صحبت نکن
So much for theory! <idiom> به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
break-in درمیان صحبت کسی دویدن
Speaking. [on the phone] [من] پشت تلفن صحبت می کنم.
ad-libs بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbed بدون نوشته صحبت کردن
ad-lib بدون نوشته صحبت کردن
squeak با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked با صدای جیغ صحبت کردن
break in درمیان صحبت کسی دویدن
lisps نوک زبانی صحبت کردن
to speak fluently بطور روان صحبت کردن
sniffle درحال عطسه صحبت کردن
They were stI'll talking away at midnight. تا نیمه شب یک بند صحبت می کرد ند
He is a good speaker . He speaker well. خیلی خوب صحبت می کند
I had a long talk with him. با ایشان مفصلا" صحبت کردم
To talk like a book . لفظ قلم صحبت کردن
They were talking in Spanish . بزبان اسپانیولی صحبت می کردند
talk shop <idiom> درموردکار شخصی صحبت کردن
She was talking to (with ) a friend . داشت با دوستش صحبت می کرد
have a word with <idiom> بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
lisp نوک زبانی صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody. سر صحبت را با کسی باز کردن
He talked in this connection (vein). دراین زمینه صحبت کرد
lisped نوک زبانی صحبت کردن
He speaks English fluently. انگلیسی راروان صحبت می کند
lisping نوک زبانی صحبت کردن
squeaking با صدای جیغ صحبت کردن
sniffled درحال عطسه صحبت کردن
sniffles درحال عطسه صحبت کردن
throw in مطلبی بر صحبت کسی افزودن
sniffling درحال عطسه صحبت کردن
There is talk [mention] of something [somebody] . صحبت از چیزی یا کسی است.
break in upon قطع کردن صحبت کسی
sound off باصدای بلند صحبت کردن
squeaks با صدای جیغ صحبت کردن
to talk shop در باره کار صحبت کردن
to take the floor حرف زدن صحبت کردن
to interrupt any one's speech صحبت کسیرا قطع کردن
kaffeeklatsch صحبت دوستانه یامذاکرات غیررسمی
telephone frequency characteristic منحنی مشخصه فرکانس صحبت
talking of ... حال که صحبت از...... بمیان امد
She had an aside with me . She took me aside and spoke to me مراکنار کشید وبا من صحبت کرد
phoning صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
The professor knows what he is talking about. استاد ازروی اطلاع صحبت می کند
declaims با حرارت علیه کسی صحبت کردن
to speak fluent Farsi روان صحبت کردن زبان پارسی
phoned صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
Lets talk man to man . بیا مرد ومردانه با هم صحبت کنیم
phones صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phone صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
get hold of (someone) <idiom> (برای صحبت)به گیر انداختن شخص
Talk a lot without saying much خیلی صحبت بشود ولی کم معنی
declaimed با حرارت علیه کسی صحبت کردن
The line is busy (engaged). صحبت می کند (خط تلفن مشغول است )
To speake broken French. فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
We talked until midnight. and then separated. تانیمه شب صحبت کردیم وبعد از هم جداشدیم
speech صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
yakety-yak <idiom> صحبت زیاد درمود چیزی بیارزش
in touch <idiom> بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
carp از روی خرده گیری صحبت کردن
declaiming با حرارت علیه کسی صحبت کردن
speeches صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
i will speak to him about it در این خصوص با او صحبت خواهم کرد
We should not indulge in personalities. نبا ید راجع با شخاص صحبت کنیم
bespeak قبلا درباره چیزی صحبت کردن
She is the talk of the town . همه راجع به او ( پشت او ) صحبت می کنند
declaim با حرارت علیه کسی صحبت کردن
to speak on behalf of [as representative] از طرف [کسی] صحبت کردن [به عنوان نماینده]
go off half-cocked <idiom> صحبت یا انجام کاری بون آمارگی قبلی
Please face me when I'm talking to you. لطفا وقتی که با تو صحبت می کنم رویت را به من بکن.
to talk insistently to somebody با کسی به اصرار صحبت کردن [تا قانع شود]
blather حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
adlib بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
pre audience ترتیب تقدم صحبت اصحاب دعوی در محکمه
To speak in a low voice. آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
Talking of Europe ,please allow me … حالا که صحبت از اروپ؟ است اجازه می خواهم ...
Could I have a word with you ? عرضی داشتم (چند کلمه صحبت دارم )
To be a good conversationalist . دهان گرمی داشتن ( خوش صحبت بودن )
phoning تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
I'll speak at length on this subject. دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
phones تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
phoned تلفن یا ماشین برای صحبت با کی در مسافت طولانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com