English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 136 (7 milliseconds)
English Persian
an inseparable prefix سر واژهای که نتوان انرا به کار برد
Other Matches
inimitably چنانکه نتوان انرا تقلید کرد
irrecocilably چنانکه نتوان انرا وفق داد
to pause upon a word روی واژهای ایست کردن درادای واژهای معطل شدن
an irrepressible person نتوان از او جلوگیری کرد ادمی که نتوان جلوی او راگرفت
give it a good wash خوب انرا شستشو بدهید خوب انرا بشویید
lexical واژهای
one word sentence جمله تک واژهای
halophrastic language زبان تک واژهای
to p an element to a word جزئی از سر واژهای دراوردن
to insert a letter in a word حرفی را در میان واژهای جادادن
pseudochromesth رنگ بینی کاذب واژهای
keyword macro درشت دستور کلید واژهای
nonce word واژهای که به تقاضای یک موقع ویژه بسازند
loan word واژهای که از زبان دیگری گرفته باشد
parasyntheton واژهای که ازراه اشتقاق وترکیب درست شود
oxytone واژهای که این نشان روی هجای واپسین ان واقع شود
soever واژهای که انراپس صفتی که what or how پیش ازان امده باشد میاورند
incomputably بطوریکه نتوان شمرد
irretraceable که نتوان ردانرا گرفت
inexcusably چنانکه نتوان معذوردانست
irrepressible joy ادمی که نتوان جلواوراگرفت
intangibly چنانکه نتوان درک کرد
inseparably چنانکه نتوان سوا کرد
You cannot make bricks without straw. <proverb> بى کاه نتوان خشت ساخت .
immovably چنانکه نتوان جنبش داد
intangibly چنانکه نتوان احساس کرد
incommutably بطوریکه نتوان معاوضه نمود
kittle cattle ادم وسواسی که نتوان باواعتمادکردیابااوسازگارشد
inexpressibly چنانکه نتوان بیان کرد
irrefragably چنانکه نتوان تکذیب کرد
ineffably بطوریکه نتوان بیان کرد
incomprehensibly بطوریکه نتوان درک یا احاطه کرد
incompressibly بطوریکه نتوان متراکم یا خلاصه نمود
You cannot put old heads on young shoulders . <proverb> سر پیر نتوان بر شانه جوان بگذاشت .
inscrutably چنانکه نتوان جستجو کردیا دریافت
incommunicably چنانکه نتوان بادیگران در میان گذاشت
no enemy is insignificant دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد
irretraceable که نتوان دوباره کشیدیا ترسیم کرد
irrepressible joy کسیکه نتوان از او جلو گیری کرد
irredeemably جنانکه نتوان عوض دادیا باز خرید
illimitably بطوریکه نتوان محدود کرد بطور نامحدود
indescribably چنانکه نتوان شرح دادیا توصیف کرد
inextricably چنانکه نتوان از ان بیرون امد یا رهایی یافت
indefeasibly بطور باطل نشدنی چنانکه نتوان الغاکرد
him who انرا که
irreversibly چنانکه نتوان دگرگون یا واژگون ساخت یا لغو نمود
incommunicableness چیزی که نتوان بکسی گفت یابا اودرمیان گذارد
irremissibly چنانکه نتوان بخشیدیا اغماض کرد بطورالزام اور
incommunicability چگونگی چیزی که نتوان بکسی گفت یا با اودرمیان گذارد
had searched انرا می یافتید
neither i or he sees it نه من انرا می بینم نه او
i have a secure grasp of it انرا گرفته ام
i saw it انرا دیدم
identity of indiscernibles یکی بودن چیزهایی که نتوان بین شان فرق گذاشت
irreclaimably بطور غیر قابل برگشت چنانکه نتوان بازیافت یابرگرداند
oversale پیش فروش چیزی به مقداری که بعدا` نتوان تحویل داد
i am out of p with it دیگرحوصله انرا ندارم
send it by post با پست انرا بفرستید
we must winnow away the refuse اشغال انرا باید
lowlander اسکاتلندکه انرا lowlandsمینامند
give it a rinse انرا بشویید یا اب بکشید
i can make nothing of it هیچ انرا نمیفهم
i had it signed انرا به امضاء رساندم
he sold the good ones خوبهای انرا فروخت
i saw it my self من خودم انرا دیدم
imyself saw it من خودم انرا دیدم
give it a twist انرا پیچ بدهید
give it a shake انرا تکان دهید
i do not have the courage جرات انرا ندارم
inaccessibily بطور غیر قابل دسترسی چنانکه نتوان به او نزدیک شدیا اورادید
ineradicably بطور ریشه کن نشدنی چنانکه نتوان بیخ کن یا قلع وقمع نمود
i cannot a to buy that استطاعت خرید انرا ندارم
we made heavy weather of it انرا خیلی سخت دیدیم
who will pay for it کی پول انرا خواهد داد
sculpsit انرا تراشیده یاحجاری کرد
who will pay for it کی هزینه انرا خواهد پرداخت
you have perhaps seen it شاید انرا دیده باشید
i sold it to one abdullah به عبدالله نامی انرا فروختم
it mokes it yet easier انرا اسانترهم میکند انرابازاسانترمیکند
they give it a good scrub خوب انرا مالش میدهند
shearling گوسفندی که یک بار پشم انرا
i kind of liked it من تا اندازهای انرا دوست داشتم
i gave it a slight press انرا کمی فشار دادم
i am out of p with it دیگرنمیتوانم انرا تحمل کنم
ormer یکجور نرم تن یک دریچهای که انرا میخورند
overshot wheel چرخی که اب از بالا ریخته انرا می گرداند
it is past reclaim دیگر نمیتوان انرا ابادیا احیاکرد
you have perhaps seen it ممکن است انرا دیده باشید
i life that better انرا بیشتر از همه دوست دارم
loaded dice طاسی که یکسوی انرا سنگین کرده باشد
water bed تشک لاستیکی که درون انرا پراز اب می کنند
whitleather پوستی که با زاج انرا خوراک داده باشند
indiscerptible ازهم نپاشیدنی که تجزیه انرا فانی نسازد
sexto کتابی که هر برگ انرا 6بارتاه زده باشند
rickshaw کالسکه چینی که بجای اسب انسان انرا میبرد
rickshaws کالسکه چینی که بجای اسب انسان انرا میبرد
reversible propeller ملخی که میتوان گام تیغههای انرا معکوس کرد
rackets یکجور توپ بازی با چوگانی که انرا racket میگویند
indian giver کسی که چیزی بکسی میدهد وبعد انرا پس میگیرد
it will not bear repeating جندان زشت است که نمیتوان انرا بازگو کرد
ricksha کالسکه چینی که بجای اسب انسان انرا میبرد
dress coat جامه جلوبازمردانه که دامن ان درپشت است ودرمهمانیهای شب انرا
rose gall برامدگی در درخت نسترن که انرا حشره ویژهای فراهم می ورد
judgement dept بدهی که دادگاه حکم پرداخت انرا صادر نموده است
to garble the coinage مسکوکات راصرافی وجورکردن برای اینکه سره انرا اب کنندوناسره ات
waggonette گردونه چهار چرخه که یک یاچند اسب انرا می کشد...دارد
cheque to a person's order چکی که گیرنده وجه باید پشت انرا امضا کند
telescopic chimney دود کشی که تیکههای انراتوی هم برده انرا کوتاه وبلند میکنند
frumenty گندمی که پوست انرا کنده بجوشانند ودارچین وشیرینی بان بزنند
retro rocket موشک اضافی فضا پیما که انرا در جهت مخالف حرکت دهد
vacuum concrete ملات بتنی که هوای انرا توسط ویبراتور تخلیه کرده باشند
pope's eye غدهای که در میان ران گوسفندکه چربی پیرامون انرا گرفته است
vanishing cream کرم یا روغنی که چون بصورت بمالندزودخوردبرودیاپوست صورت انرا جذب کند
leadsman کسی که گلوله سربی بدریا می اندازد تا عمق انرا تعیین نماید
an impossible hat کلاهی که به هیچ روی نتوان بر سرگذاشت یا هیچ زیبنده نباشد
irretrievably بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
money spinner کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
controllable twist تیغه رتورهلیکوپتر که میتوان زاویه برخورد انرا درحال پرواز از ریشه تا نوک تغییرداد
pareto optimality حد مطلوب پاراتو وضعیتی که در ان نتوان رفاه یک فرد را افزایش داد مگر به قیمت کاهش دادن رفاه دیگری
prolixity بی ربط یاغیرلازم در اقرارنامه یااستشهادیه که ممکن است انرا از عداد دلایل خواهان خارج کند
Fire cannot be extinguished by fire . <proverb> آتش را به آتش خاموش نتوان کرد .
hot money منظورزمانی استکه مردم بدلیل نرخ تورم بالا مایل به نگهداری پول نیستند و انرا به کالاتبدیل میکنند
permanent income hypothesis این فرضیه توسط میلتون فریدمن بیان شده که بر اساس ان مصرف تابعی ازانچه که وی انرا درامد دائمی
band project filter فیلتر الکترونیکی که تنها یک باند معین از فرکانسها ونوسانات را عبور میدهد وحدود بالا و پایین انرا حذف میکند
flash card ورقهای که روی ان کلمات یااعداد یا تصاویری نوشته شده و معلم انرا برای زمان کوتاهی بشگردان نشان میدهد
voters عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
voter عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
phyrgian cap یکجور کلاه مخروطی که اکنون انرا با کلاه ازادی یکی میدانند
fettling شن یاکلوخهای که درته کوره می ریزند تا انرا محافظت کند خاکستر ته کوره
loganberry میوه تمشک قرمز رنگ که انرا تمشک خرس مینامند
loganberries میوه تمشک قرمز رنگ که انرا تمشک خرس مینامند
you shall rue it از اینکار پشیمان خواهید شد افسوس انرا خواهید خورد
lutine bell زنگ که ازکشتی قدیمی لوتین برداشته شده و در دفتر شرکت بیمه لویدز نصب گردیده و برای اعلام خبرهای مهم انرا به صدا در می اورند
anti balance tab بالچهای که روی سطوح کنترل که در جهت انحراف سطح اصلی منحرف شده وگشتاور لازم برای انحراف سطح را افزایش میدهد وحرکت انرا در مقابل جریان هوا مشکل میسازد
inexplicably بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com