English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (5 milliseconds)
English Persian
front face سطح برجسته
Search result with all words
predominant برجسته
leading عمده برجسته
relief حجاری برجسته
relief برجسته کاری
profile برجسته نمودار یا منحنی مخصوص نمایش چیزی
profiled برجسته نمودار یا منحنی مخصوص نمایش چیزی
profiles برجسته نمودار یا منحنی مخصوص نمایش چیزی
profiling برجسته نمودار یا منحنی مخصوص نمایش چیزی
prime برجسته
primed برجسته
primes برجسته
project برجسته بودن
projected برجسته بودن
projects برجسته بودن
prima donna خواننده برجسته زن اپرا یاکنسرت
prima donnas خواننده برجسته زن اپرا یاکنسرت
personage شخص برجسته
personages شخص برجسته
striking برجسته
strikingly برجسته
brilliantly چنانکه برجسته باشد
conspicuous برجسته
pre-eminent برجسته
convex برجسته
markedly بطور برجسته یا محسوس
pot هرچیز برجسته ودیگ مانند
pots هرچیز برجسته ودیگ مانند
potting هرچیز برجسته ودیگ مانند
prominently بطور پیدا یا اشکارا برجسته وار
overriding برجسته
contour نقشه برجسته
inconspicuous غیر برجسته کمرنگ
big ستبر ادم برجسته
bigger ستبر ادم برجسته
biggest ستبر ادم برجسته
grossly بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
highlight حروف یا نشانه هایی که برجسته به نظر می رسند تا از بقیه متن مجزا باشند
highlighted حروف یا نشانه هایی که برجسته به نظر می رسند تا از بقیه متن مجزا باشند
highlights حروف یا نشانه هایی که برجسته به نظر می رسند تا از بقیه متن مجزا باشند
illustrious برجسته
milestone مرحله برجسته
milestones مرحله برجسته
eminently بطور برجسته
fascia هزاره برجسته گچبری سر ستون
fascias هزاره برجسته گچبری سر ستون
premier هنرپیشه برجسته
premiers هنرپیشه برجسته
prominent برجسته
badge امضاء و علامت برجسته و مشخص
badges امضاء و علامت برجسته و مشخص
salient برجسته
feat کار برجسته
feats کار برجسته
Braille خط برجسته مخصوص کوران الفباء نابینایان
accentuate اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuated اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuates اهمیت دادن برجسته نمودن
accentuating اهمیت دادن برجسته نمودن
snarl بغرنجی برجسته کردن
snarled بغرنجی برجسته کردن
snarling بغرنجی برجسته کردن
snarls بغرنجی برجسته کردن
swell برجسته شیک
swelled برجسته شیک
swells برجسته شیک
cameo برجسته کاری درجواهروسنگهای قیمتی
cameos برجسته کاری درجواهروسنگهای قیمتی
purl زری کوک برجسته وقلابی
purled زری کوک برجسته وقلابی
purling زری کوک برجسته وقلابی
purls زری کوک برجسته وقلابی
ports انواع بندرهای ساحلی شیارهای برجسته یا مجاری عبور روغن
bank قسمت برجسته سر پیچ
banks قسمت برجسته سر پیچ
dais سکوب مخصوص جلوس اشخاص برجسته
distinguished برجسته
distinguished برجسته مهم
crowned برجسته
illustrated برجسته
ridged برجسته
staring برجسته
starring برجسته
predominantly بطور برجسته
poet laureate شاعر برجسته
cocked hat کلاهک مسلح شدن مین کلاهک برجسته
cocked hats کلاهک مسلح شدن مین کلاهک برجسته
brocade پارچه ابریشمی گل برجسته
bas relief برجسته کوتاه
bas relief نقش کم برجسته
bas-relief برجسته کوتاه
bas-relief نقش کم برجسته
bas-reliefs برجسته کوتاه
bas-reliefs نقش کم برجسته
bigwig شخص مهم و برجسته
bigwigs شخص مهم و برجسته
premiere هنرپیشه برجسته
premiered هنرپیشه برجسته
premieres هنرپیشه برجسته
premiering هنرپیشه برجسته
humdinger تفوق برجسته
Other Matches
alto-rilievo [ویژگی های نقش برجسته ای که در آن شکل ها به اندازه ای بیش از نصف ضخامت خود برجسته اند.]
perspective spatial model مدل برجسته زمین زیر برجسته بین
embossing طرح برجسته [برجسته کردن زمینه فرش]
salience نکته برجسته موضوع برجسته
embossment نقوش برجسته برجسته کاری
bas relif حجاری ونقوش برجسته برجسته
supereminent برجسته فوق العاده برجسته
saliency نکته برجسته موضوع برجسته
stereoscope جهان نما دوربین یا عینک برجسته نما مبحث اشکال برجسته
stereograph نوشته یاتصویر برجسته نما برجسته نما کردن
repousse برجسته نمایاحکاکی برجسته
anaglyph عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
eminent برجسته
stereometric خط برجسته
stereometric برجسته
rilievo برجسته
relievo برجسته
kenspeckle برجسته
laureate برجسته
in relief برجسته
masterwork برجسته
of d. برجسته
pre eminent برجسته
prosilient برجسته
relief emboss برجسته
illustrous برجسته
outstanding برجسته
par excellence برجسته
mainline برجسته
mainlined برجسته
mainlines برجسته
mainlining برجسته
raised برجسته
outstandingly برجسته
noted برجسته
torose برجسته
dominant برجسته
cordon bleu برجسته
illustriously برجسته وار
half relief نیم برجسته
high relief نقوش برجسته
embossed برجسته شده
mezzo relief نیم برجسته
bossing ارباب برجسته
bosses ارباب برجسته
bossed ارباب برجسته
fash butt welding جوش برجسته
anaglyph تزئینات برجسته
anaglyph حجاری برجسته
alto relievo برجسته بلند
acrography گچ کاری برجسته
bas relif نقش کم برجسته
basso relief برجسته کوتاه
contour map نقشه برجسته
drop shadow سایه برجسته
emboss برجسته کردن
embossed alphabet الفبای برجسته
egregious برجسته نمایان
exaggerated stereoscopy برجسته بین
in relief بطور برجسته
stereoscopic برجسته بینی
stereoscopic برجسته بین
stereoscopics برجسته نمایی
stucco relief گچبریهای برجسته
to make one's mark برجسته شدن
to put forward برجسته نمودارکردن
to stand out برجسته بودن
topographic map نقشه برجسته
tyupical نوبهای برجسته
cordon bleu آدم برجسته
raised figure طرح برجسته
to create an image for oneself as somebody برجسته شدن
aegicrane آذین برجسته سر
aegicranium آذین برجسته سر
bas relif نقوش برجسته
bas-relief برجسته کاری
stand out برجسته عالی
stand out برجسته بودن
signally بطور برجسته
laureatel شاعر برجسته
magnific معروف برجسته
mezzo rillievo نیم برجسته
notbility شخص برجسته
palmy برجسته کامیاب
piece de resistance فقره برجسته
projection welding جوش برجسته
raised shoulder شانه برجسته
relief emboss نقشه برجسته
relief map نقشه برجسته
relievo برجسته کاری
saleint برجسته چشمگیر
saleintiant برجسته چشمگیر
salient pole قطب برجسته
signalize برجسته کردن
smatt برجسته زیرکانه
affigy تصویر برجسته
humdingers تفوق برجسته
effigies تصویر برجسته
effigy تصویر برجسته
topography برجسته نگاری
boss ارباب برجسته
living picture نمایش یاتصویر برجسته
person of f. شخص برجسته یا با نفوذ
narrative relief نقش برجسته روایتی
papillary lines خطهای برجسته انگشتها
low relief نقش نیم برجسته
oner شخص یا چیز برجسته
narrative relief نقش برجسته توصیفی
perspective spatial model مدل برجسته بینی
raised type حروف برجسته برای
to bring out in relief برجسته یا روشن کردن
to stand out in relief برجسته یا روشن بودن
vectograph عکس برجسته بینی
stereoscopy سیستم برجسته بینی
stereoscope دستگاه برجسته بین
stereoscopic pair زوج برجسته بینی
relief map نقشه برجسته نما
distinguished rug قالی با ارزش و برجسته
stereometric وابسته بترسیمات برجسته
bell-cast [لبه ی برجسته بام]
convex fillet weld جوش نواری برجسته
noticeable قابل ملاحضه برجسته
landmark واقعه برجسته راهنما
blebby برجسته یاحباب دار
goffer مجعدکردن برجسته کردن
bold faced type حروف سیاه برجسته
bosomed دارای سینه برجسته
bosomy دارای پستان برجسته
distinguished unit citation نشان یکان برجسته
high relief نقش تمام برجسته
landmarks واقعه برجسته راهنما
illustriously بطور برجسته مشهورانه
high light نکات برجسته یا جالب
embossing die حدیده برجسته کاری
run-of-the-mill برجسته نبودن در جنس متوسط
effigy چهره برجسته روی سکه
fretwork برجسته کاری حاشیه گذاری
triglyphic وابسته به تزئینات برجسته سه ترک
bossing نقش برجسته تهیه کردن
effigies چهره برجسته روی سکه
boss نقش برجسته تهیه کردن
star turn ستاره یا شخصیت برجسته جماعت
notably بطور برجسته یا قابل ملاحظه
beaded section شیار برجسته روی گچ وچوب
stereo gram تصویر یانقش برجسته نما
baguette [ابزار برجسته کاری کوچک]
nagnet [ابزار برجسته کاری کوچک]
bosses برجسته کاری ریاست کردن بر
palmary شایسته ستایش و تقدیر برجسته
bagnette [ابزار برجسته کاری کوچک]
bossed نقش برجسته تهیه کردن
bossed برجسته کاری ریاست کردن بر
hollow gorge [ربع گرد در برجسته کاری]
in cavetto [نقش برجسته کاری وارونه]
personal salute مراسم سلام افراد برجسته
bosses نقش برجسته تهیه کردن
embossed sculpture برجسته سازی با چکش کوبی
bossing برجسته کاری ریاست کردن بر
floating mark نقاط ایستگاه برجسته بینی
boss برجسته کاری ریاست کردن بر
baguet [ابزار برجسته کاری کوچک]
run of the mill برجسته نبودن در جنس متوسط
prince's feather تزئین برجسته پشت صندلی
boss formerly boce [بلوک منبت کاری شده برجسته]
ventura یک بسته نرم افزاری نشررومیزی و برجسته
stereophotography عکس برداری برجسته نماوسه بعدی
astragal چنبره برجسته نزدیک دهنه توپ
screwthread شیار برجسته ومارپیچی بدون پیچ
oversailing of facade قسمت برجسته یا پیش امده بنا
grisaille نقاشی برجسته نماروی شیشه برنگ خاکستری
canadian , grid سیستم شبکه بندی عکاسی برجسته منشوری
vectograph عکس مخصوص استفاده از عینک برجسته بینی
floating lines خطوط مواج برجسته نگاری وبرجسته بینی
disc [تزئینات به شکل ستون صاف، مدور و برجسته]
aerocartograph دستگاه برجسته بین مخصوص تهیه نقشه
point style شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
curling weft پود مجعد و نازک جهت برجسته سازی نقش
agrafe سنگ سر طاق [دارای تزئینات برجسته کاری شده]
agraffe سنگ سر طاق [دارای تزئینات برجسته کاری شده]
mercator projection نقشه برجسته نمای دارای نصف النهارات متوازی
worthy of remark قابل ملاحظه برجسته مشهور فوق العاده استثنائی
card-cut [برجسته کاری کوچک زنجیره ی هندسی در کتیبه های گوتیک]
stereogram یک زوج عکس استریوسکوپی توجیه شده برای برجسته بینی
phototopography روش تهیه نقشههای عوارض نما و برجسته ازروی عکس هوایی
bulk yarn نخ های پفکی و حجیم شده جهت ایجاد سطوح برآمده و برجسته
turtleback لاک پشت هر چیز برجسته بیضی شکل عرشه منحنی عقب یاجلوکشتی
legion ofholour نشان افتخارکه دولت فرانسه درازای خدمات برجسته لشکری یاکشوری میدهد
calf's tongue [برجسته کاری های دکوری قرون وسطی با زبانه هایی شبیه تیرهای موازی]
stereophotogrammetry تهیه و رسم نقشه جات ازروی عکس هوایی به طریقه برجسته بینی و استریوسکوپی
stereoplanigraph نوعی دستگاه تهیه نقشه بطریقه برجسته بینی باطریقه دستی و رسم با مدادالکترونیکی
souffles خوراک مرکب از زرده تخم مرغ وگوشت وپنیر وشکلات پارچه نازک گل برجسته زنانه
souffle خوراک مرکب از زرده تخم مرغ وگوشت وپنیر وشکلات پارچه نازک گل برجسته زنانه
soufflTs خوراک مرکب از زرده تخم مرغ وگوشت وپنیر وشکلات پارچه نازک گل برجسته زنانه
leitmotive عبارت برجسته وملودی درموسیقی درام واگنر که چنددفعه تکرار میشود موضوع مهم تکراری
leitmotif عبارت برجسته وملودی درموسیقی درام واگنر که چنددفعه تکرار میشود موضوع مهم تکراری
to win one's spurs بدرجه سلحشوری رسیدن برجسته شدن نامی شدن شهرت یافتن
banked track پیست اتومبیلرانی با انحنای برجسته پیست انحناداربرجسته دوچرخه سواری
keel area ناحیه برجسته جانبی تیرک زیر هواپیماهای دریایی که اغلب زیر سطح اب قرارمیگیرد
stereography طریقه برجسته نگاری یا رسم ارتفاعات به طریقه استریوسکوپی
plisse طرح پارچه برجسته چین خورده چین پلیسه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com