English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 187 (11 milliseconds)
English Persian
pouring platform سطح ریزش
Search result with all words
diffusion ریزش
slide سراشیبی ریزش
slides سراشیبی ریزش
flux ریزش
flux اسهال خون ریزش
chute ریزش با سقوط
chute ریزش
chutes ریزش با سقوط
chutes ریزش
slump افت ریزش
slumped افت ریزش
slumping افت ریزش
slumps افت ریزش
fallout ریزش اتمی
fallout ریزش
spill ریزش
spilled ریزش
spilling ریزش
spills ریزش
income ریزش فهور
outpouring بیرون ریزش
outpourings بیرون ریزش
landslide ریزش خاک کوه کنار جاده
landslide ریزش خاک
landslide ریزش
landslides ریزش خاک کوه کنار جاده
landslides ریزش خاک
landslides ریزش
rheumatism ریزش
influx ریزش
influxes ریزش
snowfall برف ریزش
snowfalls برف ریزش
downfall انحطاط ریزش
precipitation ریزش
head ارتفاع ریزش سر رولور سر
overflow ریزش
overflowed ریزش
overflows ریزش
rheumy دارای ریزش یازکام
spray ریزش
sprayed ریزش
spraying ریزش
sprays ریزش
infusion ریزش
infusions ریزش
haemorrhage خون ریزش نزف الدم
haemorrhaged خون ریزش نزف الدم
haemorrhages خون ریزش نزف الدم
haemorrhaging خون ریزش نزف الدم
hemorrhaged خون ریزش نزف الدم
hemorrhages خون ریزش نزف الدم
hemorrhaging خون ریزش نزف الدم
gush ریزش
gushed ریزش
gushes ریزش
sprinkle ریزش نم نم
sprinkled ریزش نم نم
sprinkles ریزش نم نم
pour ریزش
pour تراوش بوسیله ریزش
pour ریزش بلا انقطاع ومسلسل
poured ریزش
poured تراوش بوسیله ریزش
poured ریزش بلا انقطاع ومسلسل
pouring ریزش
pouring تراوش بوسیله ریزش
pouring ریزش بلا انقطاع ومسلسل
pours ریزش
pours تراوش بوسیله ریزش
pours ریزش بلا انقطاع ومسلسل
fall شیبشکن ریزش
residual مربوط به ریزش اتمی
stave شکستن ریزش کردن
splash صدای ریزش
splashes صدای ریزش
splashing صدای ریزش
catarrh ریزش
coryza ریزش
effusion ریزش
effusions ریزش
outflow ریزش جریان
outflow ریزش
outflows ریزش جریان
outflows ریزش
landfall ریزش زمین
landfalls ریزش زمین
rainfall ریزش باران بارنغگی
inset : ریزش
insets : ریزش
overflowing فراوان ریزش
landslip ریزش خاک کوه
landslips ریزش خاک کوه
abscission ریزش
afflux ریزش
affluxion ریزش
affusion ریزش
affution ریزش
annual preciptation ریزش سالانه
area of military significant fallout منطقه الودگی شدید به موادرادیواکتیو منطقه ریزش شدیداتمی
Other Matches
fallout prediction محاسبه میزان ریزش اتمی پیش بینی ریزش
log chute ریزش
disemboguement ریزش
disengorgement ریزش
drencher اب ریزش
perfusion ریزش
fox evil ریزش مو
overflown ریزش
on the fly ریزش
disembogue ریزش
depilation ریزش مو
defluxion ریزش
calvities ریزش مو
psilosis ریزش مو
come down ریزش
inpouring ریزش
chuct ریزش
swoop [on] ریزش [سر]
instillation ریزش تدریجی
downcome انحطاط ریزش
insti ریزش تدریجی
drip loop حلقه ریزش اب
drop inlet دریچه ریزش
lachrymation ریزش اشک
intinction ریزش القاء
pour point نقطه ریزش
pouring spout ناودان ریزش
dewfall ریزش شبنم
deplumation ریزش مژگان
drop manhole دهانه ریزش
pouring nozzle شیپوره ریزش
pouring gate دریچه ریزش
mucorrhea ریزش مخاط
outpour بیرون ریزش
over flow طغیان ریزش
inflow ریزش درونی
gleet ریزش مخاط
flush pipe لوله ریزش
flow side ریزش در شیب
disemboguement ریزش گاه
fallout pattern شکل ریزش
rock rubble ریزش سنگ
fall of rock ریزش سنگ
fail out ریزش کردن
epiphora اشک ریزش
pouring cup قاشق ریزش
hair loss ریزش مو [پزشکی]
alopecia ریزش مو [پزشکی]
baldness ریزش مو [پزشکی]
lopecia ریزش مو [پزشکی]
loss of hair ریزش مو [پزشکی]
castability قابلیت ریزش
pourability قابلیت ریزش
rate of pouring سرعت ریزش
ptyalism ریزش خیو
splotch ریزش یا پاشیدن
snow inlet دریچه ریزش برف
land slip ریزش سنگ از کوه
rheum ریزش اب چشم یادهان
shedding of battery plate ریزش صفحه باتری
instilment ریزش و تلقین تدریجی
electron disintegration فرو ریزش الکترونی
drip proof enclosure حفافت در مقابل ریزش اب
dewfall هنگام ریزش شبنم
fallout pattern نمونه ریزش اتمی
infalling ریزش بسوی درون
haemothorax ریزش خون درسینه
gravitational collapse فرو ریزش گرانشی
indraft ریزش چیزی بسوی درون
indravgnt ریزش چیزی سوی درون
rain wash فرسایش ناشی از ریزش باران
indraght ریزش چیزی بسوی درون
to block [to block up] [to clog] [to clog up] something جلوی جریان [ریزش] چیزی را گرفتن
moderator lamp چراغی که ریزش نفت انرامیتوان میزان کرد
nappe تیغه ابی که روی سرریز یابند ریزش میکند
fallout wind vector plot طرح یا چارت نمایش سمت باد ریزش اتمی
extravasattion خروج ازمجرای طبیعی ریزش خون وغیره درانساج بدن
emission theory فرض اینکه نورعبارت است ازیک رشته ذرات سبک که ازجسم نورانی ریزش میکند
rainout ریزش ابر اتمی به علت رطوبت هوا بارش غبار اتمی
moult [پودنما شدن فرش در اثر از دست دادن پرزها، ریزش الیاف از سطح فرش]
collapse pressure حگاکثر فشار وارد به یک لایه تا ان لایه ریزش نکند
rain discharge حجم بارندگی در یک حوزه تقسیم بر مدت ریزش بارندگی
hemorrhage خون ریزی خون ریزش
clean weapon جنگ افزار اتمی کم ریزش جنگ اتمی که اثار باقیه کم داشته باشد
drop zone منطقه پرش منطقه بارریزی منطقه ریزش
splash proof enclosure حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com