Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (34 milliseconds)
English
Persian
bleach
سفید کردن شستن کامل
bleached
سفید کردن شستن کامل
bleaches
سفید کردن شستن کامل
Other Matches
bleached
سفید شدن بوسیله شستن باوسایل شیمیایی
bleach
سفید شدن بوسیله شستن باوسایل شیمیایی
bleaches
سفید شدن بوسیله شستن باوسایل شیمیایی
watermarks
علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
watermark
علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
to do the dishes
[to wash up]
[to give dishes a rinse]
[to wash the dishes]
شستن
[تمییز کردن]
ظرف
full mobilization
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
leukon
عناصر سفید خون وسلولهای سازنده انها دودمان سفید خون
galvanize
سفید کردن
galvanised
سفید کردن
white
سفید کردن
galvanizes
سفید کردن
galvanises
سفید کردن
galvanising
سفید کردن
whiter
سفید کردن
whitest
سفید کردن
decolo
سفید کردن
whitewash
سفید کاری کردن ماست مالی کردن
pipe clay
باگل سفید پاک کردن
limes
با اهک کاری سفید کردن
lime
با اهک کاری سفید کردن
full scale
باندازه کامل بمقیاس کامل
completed case
جعبه کامل خشاب کامل
full annealing
بازپخت کامل تاباندن کامل
white with blue stripes
سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
platina
پلاتین یا طلای سفید طبیعی برنگ طلای سفید
complements
کامل کردن
round
کامل کردن
totalize
کامل کردن
complemented
کامل کردن
complement
کامل کردن
complementing
کامل کردن
finish
کامل کردن
matures
کامل کردن
roundest
کامل کردن
mature
کامل کردن
finishes
کامل کردن
rinses
با اب شستن
rinse
با اب شستن
to purge a way
شستن
rinses
شستن
rinse
شستن
rinsed
با اب شستن
rinsed
شستن
leach
شستن
to wash up
شستن
scoured
شستن
launder
شستن
laundered
شستن
scours
شستن
laundering
شستن
launders
شستن
wash
شستن
scour
شستن
elute
شستن
washes
شستن
deterge
شستن
elutriate
با اب شستن
washed
شستن
to rest up
استراحت کامل کردن
use up
<idiom>
استفاده کامل کردن
overhaul
اوراق کردن کامل
overhauls
اوراق کردن کامل
rest up
استراحت کامل کردن
overhauled
اوراق کردن کامل
overhauling
اوراق کردن کامل
to pay home
تلافی کامل کردن
check up
رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
to sponge down
با اسفنج شستن
to sponge off
با اسفنج شستن
carpet washing
شستن فرش
wash up
دست و رو شستن
saponification
با صابون شستن
completes
کامل کردن انجام دادن
complete
کامل کردن انجام دادن
completed
کامل کردن انجام دادن
to post up
مطلع کردن کامل دادن به
overmaster
مهارت کامل پیدا کردن در
salvages
پیاده کردن کامل قطعات
salvage
پیاده کردن کامل قطعات
salvaging
پیاده کردن کامل قطعات
completing
کامل کردن انجام دادن
salvaged
پیاده کردن کامل قطعات
slush
باچلپ وچلوپ شستن
make flush
شستن با جریان سریع
hitches
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitched
کامل کردن پاس به دریافت کننده
to browse
ویرایش کامل کردن
[علوم کامپیوتر]
to be all eyes
موافبت کامل کردن سرتاپاچشم شدن
to play one's card well
از فرصت خود استفاده کامل کردن
hitch
کامل کردن پاس به دریافت کننده
optimization
کار کردن چیزی با کارایی کامل
pay off
با دادن مزد کامل اخراج کردن
hitching
کامل کردن پاس به دریافت کننده
souse
بطور کامل پوشاندن حمله کردن
leukocyte
گویچه سفید خون گلبول سفید خون
maundy
ایین شستن پای بی نوایان
to wash something ashore
بکنار ساحل شستن چیزی
to wash something up
بکنار ساحل شستن چیزی
overhauls
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauled
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauling
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
To perfect oneself in a foreign language .
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
to give somebody a ticking-off
<idiom>
کسی را شستن وکنار گذاشتن
[ پر خاش]
sculleries
جای شستن فروف کثیف اشپزخانه
scullery
جای شستن فروف کثیف اشپزخانه
to give somebody a roasting
<idiom>
کسی را شستن وکنار گذاشتن
[ پر خاش]
modeled
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
model
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
cancels
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancelling
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancel
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
models
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modelled
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
integrates
کامل کردن درست کردن
integrating
کامل کردن درست کردن
integrate
کامل کردن درست کردن
imago
حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
high leg attack and shoulder control
زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
double leg pick up
زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
thorough
بطور کامل کامل
pay d.
خاک زرداریاسیم دارکه شستن ان صرف داشته باشد
To wash ones hands of somebody (something).
دست از کسی (چیزی )شستن (قطع مسئولیت ورابطه )
documenting
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
lavabo
ایین دست شستن کشیش هنگام پیش بردن عشاه ربانی
xanthochroid
شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
clattered
تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clattering
تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clatters
تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
clatter
تار کردن صفحه رادار تولید خطوط پارازیت سفید در صفحه رادارکور کردن صفحه رادار
tooth bleaching
سفید کردن دندان
[دندان پزشکی]
tooth whitening
سفید کردن دندان
[دندان پزشکی]
flushing
شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flush
شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flushes
شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
factorize
تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
silvery
سفید
alabastrine
سفید
hoary headed
مو سفید
snow-white
سفید
blankest
سفید
miniver
خز سفید
minever
خز سفید
snowy
سفید
hoary
سفید
white
سفید
sow white
سفید
blank cheque
چک سفید
whiter
سفید
blank cheques
چک سفید
chalk
گل سفید
chalked
گل سفید
whiting
گچ سفید
chalking
گل سفید
chalks
گل سفید
white tailed
دم سفید
whitest
سفید
blank
سفید
blank check
چک سفید
shiro
سفید
White Paper
کتاب سفید
white collar
یقه سفید
white-collar
یقه سفید
carte blanche
کارت سفید
achromatic
سیاه و سفید
doyens
ریش سفید
ratch
علامت سفید
whiteboard
تخته سفید
duenna
گیس سفید
the white house
کاخ سفید
tinplate
اهن سفید
calomel
جیوه سفید
doyen
ریش سفید
madonna lily
گل سوسن سفید
chlorosis
یرقان سفید
White peacock
طاووس سفید
ragstone
سنگ سفید
carte blanche
کاغذ سفید
tabula rasa
لوح سفید
alum
زاج سفید
to grow
سفید شدن
bleaching
سفید گری
monial
تنگ سفید
cummin
زیره سفید
mullein
بنگ سفید
mullen
بنگ سفید
blankbook
دفترچه سفید
blank signed document
سفید امضاء
blank signed cheque
چک سفید امضاء
cows lungwort
بنک سفید
snow white
سفید یکدست
White Papers
کتاب سفید
riesling
شراب سفید
hags
مه سفید حصار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com