Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
parting salute
سلام نظامی با توپ و غیره برای عزیمت اشخاص سلام بدرقه
Other Matches
parting shot
تیر سلام برای بدرقه یکانها یامهمانان
parting shots
تیر سلام برای بدرقه یکانها یامهمانان
To stand at the salute.
بحالت سلام ایستادن (سلام نظامی )
hand salute
سلام نظامی دادن سلام نظامی
saluting
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
salute
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
salutes
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
saluted
احترام نظامی توپ سلام یا توپ سلام انداختن
To take the salute.
جواب سلام ( نظامی ) رادادن
saluting battery
توپ اجراکننده تیر سلام اتشبار تیر سلام
personal salute
تیر سلام برای افراد
ahoy
ندا و خبر برای مواقع سلام لفظ
salvo
شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
salvoes
شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
salaamed
سلام
salaams
سلام
saluting
سلام
salaaming
سلام
regards
سلام
kind regards
سلام
salutes
سلام
regard
سلام
regarded
سلام
salute
سلام
greet
: سلام
saluted
سلام
good afternoon
سلام
howdy
سلام !
salaam
سلام
greets
: سلام
ave
سلام
salutation
سلام
hullo
سلام
hello
سلام
greeting
سلام
greetings
سلام
greeted
: سلام
allhail
سلام
salutations
سلام
all hail
سلام
to take the salute
سلام گرفتن
hail
: سلام درود
gun salute
تیر سلام
greetings
سلام کننده
greeting
سلام کننده
color salute
سلام به پرچم
styes
سنده سلام
stye
سنده سلام
half cap
نیم سلام
nodding acquaintance
سلام علیک
salute
سلام دادن
admirals' march
سلام تیمساری
full dress
لباس سلام
sties
سنده سلام
sty
سنده سلام
salutes
سلام دادن
saluting
سلام دادن
hails
: سلام درود
blank catridge
گلوله سلام
hailing
سلام کردن
salaaming
سلام کردن
hailing
: سلام درود
hailed
سلام کردن
salaams
سلام کردن
hail
سلام کردن
hailed
: سلام درود
salaam
سلام کردن
saluting gun
توپ سلام
minute gun
توپ سلام
hails
سلام کردن
take the salute
سلام گرفتن
hello
سلام کردن
salaamed
سلام کردن
to give the time of day
سلام کردن
hellos
سلام کردن
hullos
سلام کردن
saluted
سلام دادن
hallos
سلام کردن
evening gun
توپ سلام شامگاه
saluter
سلام دهنده یاکننده
Remember me to him.
سلام من را به او برسان.
[مرد]
give my r. s to him
سلام مرابه او برسانید
to return a greeting
جواب سلام دادن
fire salute
توپ سلام انداختن
hailed
سلام برشما باد
curtseying
سلام یاتواضع کردن
hails
سلام برشما باد
to make a curtsy
سلام زنانه کردن
hail
سلام برشما باد
hailing
سلام برشما باد
peace be with you
سلام برشما باد
Give him my regards.
سلام من را به او برسان.
[مرد]
curtsies
سلام یاتواضع کردن
curtsied
سلام یاتواضع کردن
They greeted each other.
با هم سلام وتعارف کردند
to salute an officer
افسری را سلام دادن
curtsey
سلام یاتواضع کردن
Please give him my (best) regards.
سلام مرا به اوبرسانید
curtsying
سلام یاتواضع کردن
curtsy
سلام یاتواضع کردن
to fire salute
توپ سلام انداختن
salutations
تعارف سلام اول نامه
personal salute
مراسم سلام افراد برجسته
gratulate
تبریک گفتن سلام کردن
Everyone sends their regards to you.
همگی بهت سلام رسوندن.
he has an axe to grind
سلام لربی طمع نیست
To greet someone . To exchange greetings with someone.
با کسی سلام وتعارف کردن
To be a nodding acquaintance of someone .
با کسی سلام وعلیک داشتن
He didnt return (acknowledge) my greetings.
جواب سلام مرا نداد
present arms
سلام درحال پیش فنگ
salutation
تعارف سلام اول نامه
levee
سلام عام بارعام دادن
half cap
سلام با اندک تکانی درکلاه
to do make or pay obeisance to
بکسی تواضع یا باسر سلام کردن
Can't you just say hello like a normal person?
نمیتونی مثل یک آدم معمولی سلام بدی؟
cap
سلام دادن بوسیله برداشتن کلاه از سر سربطری یا قوطی
saluting
سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
gun salute
سلام با تیراندازی توپخانه ادای احترام با شلیک توپ
saluted
سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
capped
سلام دادن بوسیله برداشتن کلاه از سر سربطری یا قوطی
salutes
سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
salute
سلام کردن یا دست دادن دو کشتی گیر در اغازمبارزه
camp followers
اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
camp follower
اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
pork barrel
برنامه دولتی دارای منافع مادی برای اشخاص تصویب کننده ان یا برای دولت
color salute
سلام پرچم احترام به پرچم
rifle salute
احترام با تفنگ سلام با تفنگ
covenantor
اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری
get one's own way
<idiom>
اجبار اشخاص برای انجام هر کاری که تو میخواهی
restrict
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricts
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricting
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
ether
مایع سبکی که ازتقطیر الکل و جوهرگوگردبدست میایدو برای بیهوش کردن اشخاص بکارمی رود
quarterdeck
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
quarterdecks
عرشه کوچک عقب کشتی قسمتی از عرشه کشتی جنگی مخصوص انجام تشریفات نظامی و غیره
utilitarianism
بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
to go clubbing
به باشگاه
[های]
شب رفتن
[برای رقص و غیره]
panel truck
یک نوع خودرو برای حمل بیسیم و غیره
gollies
حرف ندا برای بیان تعجب و غیره
golly
حرف ندا برای بیان تعجب و غیره
roadwork
تمرین عملی برای مسابقات مشت زنی و غیره
slush fund
بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
slush funds
بودجه یا پولیکه برای رشوه دادن یا تطمیع و غیره کنار گذاشته میشود
call-ups
احضار برای فعالیتهای نظامی
call-up
احضار برای فعالیتهای نظامی
call up
احضار برای فعالیتهای نظامی
directive
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
directives
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
hyphen
برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
Biomimicry
تقلید از الگوهای طبیعی برای حل مشکلات بشر، مانند گرفتن ایده هواپیما از پرندگان و غیره.
hyphens
برای نشان دادن وقفه یاتردید یا لکنت زبان دررمان ها بکار میرود مثل ah-ah و غیره
constructive school credit
بورس تحصیلی برای پرسنل شایسته نظامی
standard
اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
standards
اقلام قابل قبول برای جانشینی کالای نظامی
militarism
روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
motor pool
گروهی از وسائط نقلیه برای مقاصد نظامی یا حمل ونقل بنوبت
SGML
استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند
judge advocate
دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
facing
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facings
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
maneuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
terminal command
فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
manoeuvre
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
terminal
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
terminals
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
rank and file
صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
escorting
بدرقه
convoys
بدرقه
escorts
بدرقه
escorted
بدرقه
convoy
بدرقه
escort
بدرقه
escorts
همراه بدرقه
escorted
همراه بدرقه
convoys
بدرقه کردن
escort
همراه بدرقه
convoy
بدرقه کردن
escorting
همراه بدرقه
see off
<idiom>
بدرقه کردن
piracy
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
phantom order
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military government
حکومت نظامی فرمانداری نظامی
military channel
چانل نظامی مجرای نظامی
departure line
خط عزیمت
departure
عزیمت
departures
عزیمت
exit
عزیمت
exits
عزیمت
going
عزیمت
line of departure
خط عزیمت
partings
عزیمت
parting
عزیمت
chaser
مشروبی که بدرقه نوشابهای باشد تعاقب کننده
chasers
مشروبی که بدرقه نوشابهای باشد تعاقب کننده
departure air field
فرودگاه عزیمت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com