Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 254 (12 milliseconds)
English
Persian
quitclaim
سند ترک دعوی
Search result with all words
redundancies
در دفاع دعوی از مسائل خارجی استفاده کردن
redundancy
در دفاع دعوی از مسائل خارجی استفاده کردن
suit
خواستگاری دعوی
suited
خواستگاری دعوی
suits
خواستگاری دعوی
claim
دعوی
claimed
دعوی
claiming
دعوی
claims
دعوی
demur
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
release
ترک دعوی ابراء کسی از دین
released
ترک دعوی ابراء کسی از دین
releases
ترک دعوی ابراء کسی از دین
litigation
دعوی قضایی
litigation
ترافع دعوی
disclaimer
ترک دعوی
disclaimers
ترک دعوی
case
دعوی مرافعه
case
دعوی مورد
case
دعوی
cases
دعوی مرافعه
cases
دعوی مورد
cases
دعوی
trespass
تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
trespassed
تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
trespasses
تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
trespassing
تعدی دعوی خسارت در مورد ورودغیر مجاز به ملک خواهان
issue
موضوع دعوی
issued
موضوع دعوی
issues
موضوع دعوی
referee
در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
refereed
در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
refereeing
در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
referees
در CL دعوی یابا تراضی طرفین و یا به نظردادگاه به داور ارجاع میشود و سپس در صورتی که نظرش دادگاه را قانع کندهمان نظر مبنای حکم قرارمیگیرد
variance
اختلاف و نتاقض در ارکان مختلف دعوی
dismissal
عزل مختومه کردن دعوی
dismissals
عزل مختومه کردن دعوی
tort
عملی که میتواندموجب موضوع دعوی مدنی باشد
torts
عملی که میتواندموجب موضوع دعوی مدنی باشد
plea
پاسخ دعوی
pleas
پاسخ دعوی
sue
دعوی کردن
sued
دعوی کردن
sues
دعوی کردن
suing
دعوی کردن
relinquish
ترک دعوی کردن
relinquished
ترک دعوی کردن
relinquishes
ترک دعوی کردن
quarrel
دعوی
quarrel
دعوی کردن
quarrel
دعوی کردن منازعه
quarreled
دعوی
quarreled
دعوی کردن
quarreled
دعوی کردن منازعه
quarreling
دعوی
quarreling
دعوی کردن
quarreling
دعوی کردن منازعه
quarrelled
دعوی
quarrelled
دعوی کردن
quarrelled
دعوی کردن منازعه
quarrelling
دعوی
quarrelling
دعوی کردن
quarrelling
دعوی کردن منازعه
quarrels
دعوی
quarrels
دعوی کردن
quarrels
دعوی کردن منازعه
brief
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefer
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
disclaim
ترک دعوی کردن
disclaimed
ترک دعوی کردن
disclaiming
ترک دعوی کردن
disclaims
ترک دعوی کردن
pretend
بخود بستن دعوی کردن
pretend
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretending
بخود بستن دعوی کردن
pretending
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
pretends
بخود بستن دعوی کردن
pretends
دعوی یاادعا کردن اقامه دعوی کردن
misrepresentation
در CL وقتی قلب واقعیت میتواند در محدوده مسئولیت مدنی موضوع دعوی قرار گیرد که ناشی از عمد وقصد باشد تدلیس
litigate
طرح دعوی کردن
litigate
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigated
طرح دعوی کردن
litigated
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigates
طرح دعوی کردن
litigates
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigating
طرح دعوی کردن
litigating
دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
seduction
دعوی فریب و اغوا
litigants
اصحاب دعوی
parties
متداعیین اطراف دعوی
parties
اصحاب دعوی
claimants
اصحاب دعوی
pretension
دعوی خودفروشی
pretension
دعوی
pretensions
دعوی خودفروشی
Other Matches
restitution of conjugal rights
دعوی الزام شوهر به مراجعت به خانه دعوی الزام به ایفاء وفایف زناشویی
trover
دعوی مطالبه قیمت مال مغصوب دعوی مطالبه قیمت مال مورد استفاده بلاجهت
pleadings
افهارات طرفین دعوی صورت افهارات طرفین دعوی
profession
دعوی
professions
دعوی
suit at law
دعوی
lawsuit
دعوی
lawsuits
دعوی
pretensions
دعوی
strife
دعوی
nullity proceeding
دعوی بطلان
lis mota
شروع دعوی
object of claim
خواسته دعوی
parties of dispute
اصحاب دعوی
prime impression
دعوی بدوی
set off
دعوی متقابل
post litem motam
پس از طرح دعوی
civil action
دعوی مدنی
claim for restitution
دعوی استرداد
cause of claim
منشاء دعوی
possessory action
دعوی مالکیت
initiating proceedings
اقامه دعوی
personal action
دعوی شخصی
personal action
دعوی منقول
party to a suit
طرف دعوی
parties to a dispute
اصحاب دعوی
prime impression
دعوی ابتدایی
mertis of the case
ماهیت دعوی
counterclaim
دعوی متقابل
jactation
دعوی دروغ
hypothetical case
دعوی فرضی
ancillary suit
دعوی طاری
desistement
انصراف از دعوی
acquittance
ترک دعوی
acquittance
سندترک دعوی
cross action
دعوی متقابل
criminal action
دعوی جزایی
jactitation
دعوی دروغ
counter claim
دعوی متقابل
desistement
ترک دعوی
opponent
طرف دعوی
opponents
طرف دعوی
bringing an action
اقامه دعوی
hearing
استماع دعوی
hearings
استماع دعوی
admissible case
دعوی مسموع
s.c
همان دعوی
right of action
حق اقامه دعوی
the litigants
طرفین دعوی
vexatious action
دعوی ایذائی
substituted service
اوراق دعوی
subject of debate
موضوع دعوی
waiving a claim
اسقاط دعوی
splitting a cause of action
تجزیه دعوی
set up claim to
دعوی کردن
litigant
طرف دعوی
quitclaim
ترک دعوی
proceeding for damage
دعوی خسارت
relinquishment of a claim
ترک دعوی
restitution of conjugal rights
دعوی تمکین
withdrawal of a case
استرداد دعوی
remedy sought by plaintiff
خواسته دعوی
relinquishment of a claim
اسقاط دعوی
retraxit
استرداد دعوی
disaffirm
ترک دعوی کردن
relinquish a claim
ترک دعوی کردن
to go
[fall]
together by the ears
[outdated]
<idiom>
شروع به دعوی کردن
evidance in substanttiation of claims
ادله اثبات دعوی
taxation of costs
ارزیابی هزینههای دعوی
right of action
حق طرح دعوی دردادگاه
obiter dictum
خارج از موضوع دعوی
replevin
دعوی اعاده مالکیت
pleas in bar
مدافعات مسقط دعوی
real action
دعوی غیر منقول
prima facie case
دعوی قابل استماع
prima facie case
دعوی قابل طرح
lose the case
محکوم شدن در دعوی
lodge a complaint
اقامه دعوی کردن
judge advocate
اقامه کننده دعوی
secta
ادله خواهان دعوی
subduct
ترک دعوی کردن
sounding in damages
دعوی خسارت مستدل
security for costs
تامین هزینه دعوی
possessory action
دعوی اعاده مالکیت
litigable
قابل طرح دعوی
right of action
حق طرح دعوی در دادگاه
querela
دعوی مطروح در محکمه
civil action
دعوی مدنی یا حقوقی
traversing
تکذیب کردن دعوی
traverses
تکذیب کردن دعوی
traverse
تکذیب کردن دعوی
bills
گزارش جریان دعوی
bill
گزارش جریان دعوی
action in personam
دعوی بر علیه شخص
pretend to
دعوی یا ادعا کردن
traversed
تکذیب کردن دعوی
sounding in damages
دعوی خسارت صحیح و محکم
suppliant
خواهان دعوی اعاده تصرف
venues
محل وقوع جرم یا دعوی
non suit
ترک دعوی به وسیله خواهان
to pretend to wisdom
دعوی عقل یا حکمت کردن
counter charge
دعوی متقابل در امر جزایی
forclosure
سلب حق اقامه دعوی ممانعت
extrajudicial
بدون ارتباط به موضوع دعوی
venue
محل وقوع جرم یا دعوی
jactitation of marriage
دعوی دروغ نسبت به زناشویی
libllant
خواهان یا شاکی دعوی افترا
lawsuit
دادخواهی طرح دعوی در دادگاه
lawsuits
دادخواهی طرح دعوی در دادگاه
action in rem
دعوی بر علیه عین مال
renunciative
مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
We lost the case . We were convicted.
دردادگاه محکوم شدیم ( دعوی را باختیم )
lodge a complaint against someone
علیه کسی اقامه دعوی کردن
bring an action against someone
علیه کسی اقامه دعوی کردن
bring a suit against a person
اقامه دعوی علیه کسی کردن
real action
دعوی راجع به اموال غیر منقول
to initiate legal action
دعوی حقوقی را راه انداختن
[حقوق]
replication
جواب خواهان به دادخواست مدعی در دعوی
renunciatory
مبنی بر چشم پوشی یا ترک دعوی
relicta verificatione
تسلیم خوانده در مقابل دعوی خواهان
I will be instigating
[initiating]
legal proceedings.
من دعوی حقوقی را آغاز خواهم کرد.
misjoinder
اتحاد ناصحیح وتبانی اصحاب دعوی
join issue with a person
با کسی وارد مرافعه یا دعوی شدن
to start quarrelling
<idiom>
شروع به دعوی کردن
[اصطلاح روزمره]
pray in aid
دعوی مطالبه منافع ناشی ازمحتویات یک سند
nemo agit in seipsum
هیچ کس نمیتواند علیه خوداقامه دعوی کند
to square up
خود را آماده کردن
[برای دعوی یا حمله]
process
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
pre audience
ترتیب تقدم صحبت اصحاب دعوی در محکمه
consultary response
نظر محکمه حقوقی درباره یک دعوی خاص
processes
جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
qui tam action
دعوی کیفری که واجد جنبه عمومی و خصوصی باشد
replevin
طرح دعوی به منظور استرداد مال توقیف شده
interrogatory
مجموعه سوالاتی که از شهودیا سایر اطراف دعوی در یک دادگاه میشود
procedendo
حکم ارجاع مجدد دعوی از محکم عالی به دادگاه تالی
disaffirm
دعوی سابق را به صلح ختم کردن نقض احکام صادره از دادگاهها
estopel
عملی که باعث میشود عامل از طرح دعوی یاادعا یا تکذیب و انکار
quantum meruit
هر قدر کارش واقعا" ارزش داشته باشد در دعوی کارگربر کارفرما
plea in abatement
دفاعی که باعث معلق ماندن یابه تعویق افتادن دعوی خواهان شود
peremptory challenge
رد عضو هیات منصفه به وسیله یکی از اصحاب دعوی بدون ذکر دلیل خاص
origin writ
ورقهای بود که در گذشته خواهان دعوی ان را یه عنوان اولین قدم در احقاق حق خود می خریدند
exparte
قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
running down case
دعوی علیه راننده وسیله نقلیه که در نتیجه تصادم باعث جرح یا خسارت شده است
compounding a felony
سازش کردن در دعوی ناشی از جنایت با پرداخت مبلغی به عنوان غرامت به مجنی علیه یا قائم مقام او
refresher
حق الوکاله اضافی که هنگام جریان دعوی زمانیکه مدت دادرسی از حد معمول تجاوزکند به وکیل داده میشود
demurrer
ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
things in action
اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
to provoke somebody until a row breaks out
<idiom>
کسی را اینقدر اذیت کنند که شروع کنند به دعوی و پرخاش
stet processus
گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
go to law
اقامه دعوی کردن دادخواهی کردن عارض شدن
declaratory judgment
حکمی است که در ان حقوق عدهای تثبیت واعلام میشود لیکن هیچ دستور اجراییی را که از نظراختتام دعوی موثر در مقام باشد متضمن نیست
wager of battle
نوعی از دادرسی که در زمان ویلیام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفین دعوی به نبرد می پرداختند وفاتح نبرد دادبرده محاکمه نیزمحسوب می شد
use and occupation
عنوان دعوی که مالک علیه مستاجری که پس از انقضاء مدت اجاره ازملک استیفاء منفعت کردن به منظور مطالبه اجرت المثل این انتفاع و تصرف اقامه میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com