Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (7 milliseconds)
English
Persian
slither
سنگریزه تراشه
slithered
سنگریزه تراشه
slithering
سنگریزه تراشه
slithers
سنگریزه تراشه
Other Matches
splint
تراشه کردن تراشه
grit
سنگریزه
gritting
سنگریزه
flints
سنگریزه
pebbles
سنگریزه
pebble
سنگریزه
chipping
سنگریزه
screes
سنگریزه
scree
سنگریزه
gritted
سنگریزه
flint
سنگریزه
riprap
سنگریزه
crushed stone
سنگریزه
gravel stone
سنگریزه
broken stone
سنگریزه
broken bricks
سنگریزه
gravel
ریگ سنگریزه
pitch macadam
سنگریزه قیر
gravel
سنگ مثانه سنگریزه
talus
توده سنگریزه در پای صخره
asphalt coated chips
روکش اسفالت روی سنگریزه ها
marbles
شن و خاک و سنگریزه لغزنده روی مسیر
marble
شن و خاک و سنگریزه لغزنده روی مسیر
abrasive grit
تراشه
foil
تراشه
foiled
تراشه
foiling
تراشه
foils
تراشه
paring
تراشه
ramentum
تراشه
excelsior
تراشه
parings
تراشه
flinders
تراشه
swarf
تراشه
shaving
تراشه
chipping
تراشه
sliver
تراشه
shavings
تراشه
turnings
تراشه
chip
تراشه
chips
تراشه
splintering
تراشه چوب
splinter
تراشه چوب
ce
تراشه تواناکننده
splintered
تراشه چوب
chip enable
تواناکننده تراشه
microminiature chip
تراشه ریزمقیاس
chip select
انتخاب تراشه
memory chip
تراشه حافظه
microcomputer ship
تراشه ریزکامپیوتر
cs
انتخاب تراشه
gallet
تراشه سنگ
scobs
تراشه چوب
sixteen bit chip
تراشه 61 بیتی
silicon chip
تراشه سیلیکان
silicon chip
تراشه سیلیسی
silicon chips
تراشه سیلیکن
silicon chips
تراشه سیلیکان
silicon chips
تراشه سیلیسی
silicon chip
تراشه سیلیکن
thirty two bit chip
تراشه 23 بیتی
ribbon
تسمه تراشه
ribbons
تسمه تراشه
splintery
تراشه وار
splinters
تراشه چوب
swarf
تراشه سنگ زنی
computer on a chip
کامپیوتر روی یک تراشه
splinter
تراشه خرده شیشه
splintered
تراشه خرده شیشه
splinters
تراشه خرده شیشه
splintering
تراشه خرده شیشه
ce
تراشه فعال کننده
chip family
چند تراشه مربوط به هم
splintered
تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
splintering
تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
splinter
تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
splinters
تراشه کردن متلاشی شدن وکردن
pin compatible
تراشه هایی که عملکردمشابهی دارند و می توانندبجای هم قرار گیرند
lithosol
خاک کم عمق دامنه کوه ودشت که مرکب از سنگریزه وسنگهای نیمه خاک شده میباشد
slsi
Intergration Scale SuperLarge تراشه هایی با تراکم ماوراء بزرگ
biochip
تلاش صنعت کامپیوتر برای تبدیل ارگانیزم زنده به ریزه تراشه ها
splint
نوار یا تراشه ایکه برای بستن استخوان شکسته بکار میرود
z 0
یک تراشه پردازنده 8 بیتی که به عنوان مبنایی برای ریزکامپیوترها بکار می رود
dual in line package
بسته درون برنامهای دوواحدی نوعی پایه متداول که روی ان یک تراشه نصب میشود
wafer
یک قطعه نازک سیلیکون که بر روی ان مدارات مجتمع جهت ایجاد یک تراشه قرار دارند
wafers
یک قطعه نازک سیلیکون که بر روی ان مدارات مجتمع جهت ایجاد یک تراشه قرار دارند
field alterable control element
یک تراشه که در بعضی سیستمها بکار می رود و به استفاده کننده اجازه میدهدتا ریز برنامه نویسی کند
expansion card
کارتی که به منظور نصب تراشه یا مدار اضافی به یک سیستم افزوده میشود تا این که قابلیت سیستم توسعه یابد
sliver
قاش کردن تراشه کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com