English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
micrometeorite سنگ اسمانی خیلی ریز
Other Matches
luminaries جرم اسمانی جرم نورافکن اسمانی
luminary جرم اسمانی جرم نورافکن اسمانی
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
heaven born اسمانی
celestial اسمانی
spheric اسمانی
olympiad اسمانی
heavenly اسمانی
skiey اسمانی
heavenliness اسمانی
skyey اسمانی
supernal اسمانی
sky blue اسمانی
etherean اسمانی
empyreal اسمانی
rattling خیلی تند خیلی خوب
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
meteorites سنگ اسمانی
heavenly body جسم اسمانی
angelic or ical فرشته خو اسمانی
meteoroid سنگ اسمانی
d. insiration الهام اسمانی
meteorite سنگ اسمانی
meteorites سنگهای اسمانی
meteorite سنگهای اسمانی
celestrial bodies اجرام اسمانی
celestial machine مکانیک اسمانی
rhenish wine شراب اسمانی
heavenly bodies اجرام اسمانی
celestial equator استوای اسمانی
supramundane اسمانی علوی
bolide سنگ اسمانی
celestrial body جسم اسمانی
bolid سنگ اسمانی
sky wave امواج اسمانی
ethereal لطف اسمانی
aerolite or lith سنگ اسمانی
celectial poles قطبهای اسمانی
celeste ابی اسمانی
poles of the universe قطبهای اسمانی
manna مائده اسمانی
empyrean کره اتش اسمانی
meteorite or rolite سنگ اسمانی شخانه
meteorites سنگ اسمانی اسمانسنگ
heaven born خدایی اسمانی نژاد
celestial meridian نصف النهار اسمانی
meteorite سنگ اسمانی اسمانسنگ
fireball سنگ اسمانی بزرگ
fireballs سنگ اسمانی بزرگ
meteors تیر شهاب سنگ اسمانی
celestrial body جسم سماوی جرم اسمانی
schematism تلفیق واجتماع اجرام اسمانی
scripture تورات وانجیل کتاب اسمانی
scriptures تورات وانجیل کتاب اسمانی
meteor تیر شهاب سنگ اسمانی
heavenly body جرم اسمانی جسم سماوی
cherubim فرشتگان اسمانی بصورت بچه بالدار
cherubs فرشتگان اسمانی بصورت بچه بالدار
phototelescope دوربین عکس برداری ار کرههای اسمانی
planetesimal اجرام کوچک وبی شمار اسمانی
cherub فرشتگان اسمانی بصورت بچه بالدار
gloriole تاج اسمانی که نصیب نفس کشندگان میشود
asteroid سیارات صغارمابین مریخ و مشتری شهاب اسمانی
asteroids سیارات صغارمابین مریخ و مشتری شهاب اسمانی
precipitation نزولات اسمانی مانند برف تگرگ و غیره
constellatory وابسته بصورت اسمانی-مانند صورت فلکی
heliometry پیمایش قوسهای اسمانی یافاصلههای ستارگان قطرپیمایی خورشید
dosimeter وسیله اندازه گیری اشعه ماوراء بنفش در تابشهای خورشیدی و اسمانی
emergency خیلی خیلی فوری
emergencies خیلی خیلی فوری
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
erastianism سیستم فکری که وجود هرنوع منشاء الهی و اسمانی رابرای سلطنت و کلیسا نفی میکند
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
etherealize اسمانی کردن تصفیه کردن
abysmal <adj.> خیلی بد
ten خیلی
dumpiness خیلی
very خیلی
many خیلی
copious خیلی
far and away خیلی
highly خیلی
dammit خیلی
for long خیلی
villainous خیلی بد
to a large extent خیلی
damn خیلی
in large quantities خیلی خیلی
routh خیلی
very little خیلی کم
not a few خیلی ها
primely خیلی خوب
raff خیلی زیاد
to pieces <idiom> خیلی زیاده
ritzy خیلی شیک
by leaps and bounds خیلی تند
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
precisian خیلی دقیق
much worse خیلی بدتر
pixilated خیلی حساس
pianissmo خیلی نرم
very light خیلی سبک
senseful خیلی حساس
overstrung خیلی حساس
it is very easily done خیلی به اسانی
rotundily چاقی خیلی
ultraconservative خیلی محتاط
thank you very much خیلی متشکرم
superrabundant خیلی زیاد
as good as خیلی خوب
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
at most خیلی باشد
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
subminiature خیلی کوچک
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
before you can say knife خیلی زود
benedicite خیلی خوب
span new خیلی تازه
toploftiness خیلی متکبر
skinless خیلی حساس
sappy خیلی احساساتی
as stiff as a poker خیلی خشک
far زیاد خیلی
oftentimes خیلی اوقات
far off خیلی دور
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
giantess زن خیلی قدبلند
swith خیلی عظیم
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
hand and glove خیلی صمیمی
hand and glove خیلی نزدیک
hand in glove خیلی صمیمی
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
in no time خیلی زود
hit bottom <idiom> خیلی پست
He is a loose card . خیلی ول است
immensurable خیلی قدیم
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
iam in bad خیلی محتاجم
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
far and away خیلی دور
level best خیلی عالی
level best خیلی خوب
of vital importance خیلی ضروری
hand in glove خیلی نزدیک
much was said خیلی حرفهازده شد
bone dry خیلی خشک
number one خیلی خوب
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
corking خیلی زیبا
(a) snap <idiom> خیلی ساده
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
dead slow خیلی اهسته
many persons خیلی اشخاص
many people خیلی اشخاص
many people خیلی از مردم
lower most خیلی پست تر
lily white خیلی سفید
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
awesome <adj.> خیلی خوب
often <adv.> خیلی از اوقات
Many thanks! خیلی ممنون!
decrepit خیلی پیر
I spoke my mind. من خیلی رک گفتم.
immediate خیلی فوری
superabundant خیلی زیاد
a lot of times <adv.> خیلی از اوقات
faraway خیلی دور
great <adj.> خیلی خوب
precipitating خیلی سریع
precipitates خیلی سریع
whopping خیلی بزرگ
precipitated خیلی سریع
precipitate خیلی سریع
really wicked خیلی محشر
really sick خیلی محشر
parlous خیلی مهیب
open-and-shut خیلی سهل
open and shut خیلی سهل
high خیلی بزرگ
frequently خیلی اوقات
quaint خیلی فریف
wells خیلی خوب
well خیلی خوب
glorious خیلی خوب
very good خیلی خوب
goody-goody خیلی خوب
goody-goodies خیلی خوب
goody goody خیلی خوب
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com