Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
pennyweight
سنگ گوهر فروشان که برابر است با 71555/1گرم و نشان اختصاری
Other Matches
to inlay gems in anything
چیزیرا گوهر نشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
instarred with gems
گوهر نشان
gemmed
گوهر نشان
inlaid with gems
گوهر نشان
studded with gems
گوهر نشان
inlaying
گوهر نشان کردن
inlays
گوهر نشان کردن
inlay
گوهر نشان کردن
inlayer
مرصع ساز گوهر نشان
rodeos
بازارمال فروشان
rodeo
بازارمال فروشان
water car
ارابه اب فروشان
billingsgate
نام بازارماهی فروشان
bars
بساط پیاله فروشان
bar
بساط پیاله فروشان
resilience
درجه مقاومت فرش در برابر سایش
[این عامل نشان دهنده مقاومت فرش بر اثر رفت و آمد و مستهلک شدن آن است.]
howitzer
توپی که طول لوله ان برابر با 02 تا03 برابر کالیبر باشد
summaries
اختصاری
summary
اختصاری
brevity code
کد اختصاری
summary trial
محاکمه اختصاری
summary
موجز اختصاری
brevity code
رمز اختصاری
summaries
موجز اختصاری
brevity code
علامت اختصاری
summary jurisdictions
محاکمات اختصاری
summery proceedings
دادرسی اختصاری
outline utility
برنامه یا ویژگی کمکی اختصاری
quantity theory of money
حاصلضرب حجم در سرعت گردش پول برابر است باحاصلضرب سطح عمومی قیمت و تولید واقعی نظریه مقداری پول که درحقیقت عقیده اقتصاددانان کلاسیک را درباره پول نشان میدهد را میتوان بصورت زیرنوشت : یعنی PQ = V
m
علامت اختصاری مگا به معنای یک میلیون
doubled up
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
double
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
doubled
سیستمی که فرفیت ذخیره سازی دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهای روی سطح دیسک دو برابر میکند
density
سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
densities
سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
isodomun
[بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
isodomon
[بنایی با بلوک های سنگی برابر در طبقاطی با طول های برابر]
navigated
گوهر
essence
گوهر
nature
گوهر
gemmy
پر گوهر
natures
گوهر
gems
گوهر
navigates
گوهر
consubstantial
هم گوهر
homoousian
هم گوهر
gem
گوهر
jewels
گوهر
jewel
گوهر
navigate
گوهر
consubstantiation
هم گوهر
navigating
گوهر
jeweler
گوهر فروش
a rare bird
گوهر نایاب
gemmy
گوهر مانند
sparkler
گوهر درخشان
sparklers
گوهر درخشان
lowborn
بد گوهر پست
gemologist
گوهر شناس
matrix or matrices
قرارگاه گوهر
precious stones
گوهر ها جواهرات
logie
روی گوهر نما
gemmological
مربوط به علم گوهر شناسی
jewels
با گوهر اراستن مرصع کردن
The shell does not always contain a pearl.
<proverb>
همیشه در صدف گوهر نباشد .
gemological
مربوطبه علم گوهر شناسی
jewel
با گوهر اراستن مرصع کردن
sensitive to corrosion
حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
pyrope
هر نوع گوهر برنگ قرمز روشن
Why do you cast pearls before the swine.
<proverb>
گوهر خود پیش خوک مینداز.
to inlay anything with gems
چیزیرا گوهرنشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
triplicate
سه برابر سه برابر کردن
FDDI
اختصاری برای استاندارد FDD1 برای ارسال داده آنالوگ به صورت دیجیتال
puncuation
نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garters
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garter
عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
discretionary
خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
scarry
دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
silver star
نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
aluminum
فلز الومینیوم الومینیوم بنام اختصاری
symbol
اختصار علامت اختصاری علامت تجسمی
aluminium
فلز الومینیوم الومینیوم بنام اختصاری
splash proof enclosure
حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
poniter
نشان دهنده نشان گیرنده
markings
نشان دار سازی نشان
marking
نشان دار سازی نشان
flag
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
lithoglyptics
کنده کاری روی گوهر حکاکی روی جواهر
scotland yard
اداره مرکزی جدیدی برای شهربانی لندن در کناررود تایمز بنا شده است اداره جنایی که نام اختصاری ان cid میباشد نیز جزء این سازمان است
supervisory
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
lapidary
سنگ شناس گوهر شناس
lapidarian
سنگ شناس گوهر شناس
mark
نشان کردن نشان
marks
نشان کردن نشان
ground resolution
قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
e mail
علامت اختصاری پست الکترونیکی پست الکترونیکی
historical rugs
قالی های قدیمی، آنتیک و موزه ای
[مثل فرش شیخ صفی، فرش پازیریک، فرش چلسی، فرش دادلی، فرش گوهر، فرش شکارگاهی وین و فرش توپکاپی]
squared
برابر
equipollent
برابر
squares
برابر
equals
برابر
doubled
دو برابر
squaring
برابر
sextuple
شش برابر
square
برابر
euqal
برابر
tenfold
ده برابر
symmetric
برابر
ninefold
نه برابر
homological
برابر
even
<adj.>
برابر
one fold
یک برابر
one hundred times as many
صد برابر
double
دو برابر
opposites
برابر
opposite
برابر
abreast
برابر
threefold
سه برابر
breasts
برابر
breast
برابر
paripassu
برابر
as much a
دو برابر
three fold
سه برابر
two fold
دو برابر
equalling
برابر
bracketed
برابر
equalled
برابر
for
در برابر
triple
سه برابر
tripled
سه برابر
doubled up
دو برابر
triples
سه برابر
identical
برابر
equaled
برابر
tripling
سه برابر
equaling
برابر
vs
در برابر
decuple
ده برابر
equal
برابر
eq
برابر با
level with each other
برابر
he is twice the man he was
دو برابر
versus
در برابر
sixfold
شش برابر
tantamount
برابر
octuple
هشت برابر
lifelong
برابر یک عمر
parallel
برابر خط موازی
doubled up
اندازه دو برابر
counterbalanced
نیروی برابر
paralleled
برابر خط موازی
mustn't
برابر است با not must
doubled up
دو برابر بزرگتر
treble
سه برابر کردن
trebled
سه برابر کردن
trebles
سه برابر کردن
quadraple
چهار برابر
fair play
شرایط برابر
plain
صاف برابر
plainer
صاف برابر
equalizers
برابر کننده
equalizer
برابر کننده
levels
سطح برابر
prallelize
برابر کردن
plains
صاف برابر
trebling
سه برابر کردن
levelled
سطح برابر
quintuple
پنج برابر
equilateral
دو پهلو برابر
counterweights
وزنه برابر
parallels
برابر خط موازی
peer to each other
برابر با یکدیگر
double
اندازه دو برابر
doubled
دو برابر کردن
deuce
برابر درامتیاز 04
reduplicate
دو برابر کردن
doubled
دو برابر بزرگتر
equalization
برابر کردن
identical
کاملا" برابر
double
: دو برابر دوتا
double
دو برابر بزرگتر
EC
پیشوند برابر با ex-
doubled
اندازه دو برابر
parallelled
برابر خط موازی
doubled up
دو برابر کردن
water resistant
مقاوم در برابر اب
leveled
سطح برابر
double
دو برابر کردن
level
سطح برابر
parallelize
برابر کردن
manifold
چند برابر
paralleling
برابر خط موازی
doubled up
: دو برابر دوتا
doubled
: دو برابر دوتا
counterweight
وزنه برابر
under the same conditions
شرایطی برابر
parallelling
برابر خط موازی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com