English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 164 (8 milliseconds)
English Persian
faulty switching سوئیچینگ ناقص
Other Matches
switching device تجهیزات سوئیچینگ
switching theory تئوری سوئیچینگ
telephone switching technique فن سوئیچینگ تلفن
no load switching سوئیچینگ بی باری
private brench exchange switchboard مرکز سوئیچینگ فرعی
international switching center مرکز سوئیچینگ بین المللی
private automatic branch exchange یک سیستم تلفن سوئیچینگ خودکار خصوصی که در یک شرکت مخابرات تلفنی رافراهم می اورد و انتقال مکالمه ها را به درون شبکه تلفن عمومی یا خارج از ان کنترل میکند
violator ناقص
skimpy ناقص
inadequate ناقص
incomplete ناقص
half-baked ناقص
manque ناقص
deficient ناقص
inconsummate ناقص
in defect ناقص
mutilating ناقص
mutilates ناقص
imperfective ناقص
mutilate ناقص
incomplete flower گل ناقص
defective ناقص
imcomplete ناقص
meagre ناقص
malformed ناقص
shortest ناقص
stickit ناقص
roughcast ناقص
imperfect ناقص
unperfect ناقص
incorrect ناقص
rudimental ناقص
mutilated ناقص
faulty ناقص
violators ناقص
short ناقص
rudimentary ناقص
shorter ناقص
imperfect market بازار ناقص
imperfect competition رقابت ناقص
demonish ناقص کردن
erectio deficiens نعوظ ناقص
half truth حقیقت ناقص
frustum هرم ناقص
faulty design طرح ناقص
lacks ناقص بودن
frustum مخروط ناقص
half baked ناپخته ناقص
framentary شکسته ناقص
hemiplegia فلج ناقص
imcomplete ditch گود ناقص
in my poor opinion بعقیده ناقص من
nubbin میوه ناقص
paraparesis فلج ناقص پا
paresis فلج ناقص
tracheid اوند ناقص
truncation ناقص سازی
wanting in reason ازعقل ناقص
mutilator ناقص کننده
mooncalf ناقص الخلقه
in my poor opinion بعقل ناقص من
incapacious بی گنجایش ناقص
incomplete breakdown شکست ناقص
incomplete induction استقراء ناقص
miscreation خلقت ناقص
missed approach فرود ناقص
truncated distribution توزیع ناقص
moon calf خلقت ناقص
flawed معیوب ناقص
deformed ناقص شده
apoplexy سکتهء ناقص
ill بطور ناقص
ill- بطور ناقص
paralysis سکته ناقص
half بطور ناقص
misfiring احتراق ناقص
lacked ناقص بودن
lack ناقص بودن
half شریک ناقص
deficiently بطور ناقص
defectively بطور ناقص
ills بطور ناقص
blastie ناقص الخلقه
annular eclipse خسوف ناقص
to put in rime قافیه ناقص
imperfectly بطور ناقص
misshapen ناقص الخلقه
stepped thread پیچ ناقص کولاس
stepped thread کولاس پیچی ناقص
incomplete pictures test ازمون تصویرهای ناقص
market imperfection ناقص بودن بازار
sketchily از روی عجله ناقص
low order انفجار کند یا ناقص
partial color blindness رنگ کوری ناقص
parachromopsia رنگ کوری ناقص
parachromatopsia رنگ کوری ناقص
overshooting فرود ناقص هواپیما
oafs بچه ناقص الخلقه
rough cast اجمالادرست شده ناقص
miscreate ناقص الخلقه ساختن
sketchy از روی عجله ناقص
meagrely بطور لاغر یا ناقص
sketchiest از روی عجله ناقص
sketchier از روی عجله ناقص
overshoots فرود ناقص هواپیما
fragmental ریز شده ناقص
fragmentarily بطور شکسته یا ناقص
overshoot فرود ناقص هواپیما
evils of imperfect competition مضار رقابت ناقص
garble تحریف یا ناقص کردن
heterometabolic دارای دگردیسی ناقص
heterometabolous دارای دگردیسی ناقص
mutilate ناقص یا فلج کردن
mutilates ناقص یا فلج کردن
to do by halves ناقص انجام دادن
mutilating ناقص یا فلج کردن
oaf بچه ناقص الخلقه
unemployment equilibrium تعادل در اشتغال ناقص
fragmentary ریز شده ناقص
We don't do things by half-measures. کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things halfway. کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do half-ass job [American E] [derogatory] کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by halves. کاری را ناقص انجام ندادن
rough coating اجمالا درست شده ناقص
to break aset خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
verticillium قارچ ناقص افت گیاهی
paretic دچار فلج ناقص یا عضلانی
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
imperfect oligopoly انحصار چند جانبه ناقص
truncate شاخه زدن ناقص کردن
truncated شاخه زدن ناقص کردن
truncates شاخه زدن ناقص کردن
truncating شاخه زدن ناقص کردن
catalexis وتد ناقص دراخر شعر
malnutrition تغذیه ناقص نرسیدن مواد غذایی
The comparison is misleading [flawed] . مقایسه گمراه کننده [ ناقص ] است.
huddle ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddled ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddles ناقص انجام دادن ازدحام کردن
teratology مبحث شناسایی جنین ناقص الخلقه
huddling ناقص انجام دادن ازدحام کردن
hermit crabs خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
hermit crab خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
paraplegics فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
paraplegic فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
osteoclasis استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
bobtail اسب یا سگ دم کل هرچیز ناقص یامختصر شده ادم مهمل
corona discharge تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
frictional unemployment بیکاری کوتاه مدت که در نتیجه تحرک ناقص نیروی کار
He who grasps too much holds nothing fast. <proverb> کسی که کاری بیش از تواناییش را بپذیرد آن کار را ناقص انجام می دهد.
frictional unemployment اطلاعات ناقص مربوط به فرصتهای شغلی و عدم توانائی اقتصاددر تطابق دادن هر چه سریعتر افراد با مشاغل میباشد
collapse slump از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
mayhem چلاق کردن ناقص العضو کردن
eyespot چشم ابتدایی چشم رشدنکرده و ناقص
normal slump درازمایش افت مخروطی بتن حالتی است که بتن پس ازنشست شکل مخروطی ناقص خود را حفظ کند
mutilates ناقص کردن فلج کردن
marred ناقص کردن بی اندام کردن
mar ناقص کردن بی اندام کردن
marring ناقص کردن بی اندام کردن
mutilate ناقص کردن فلج کردن
mutilating ناقص کردن فلج کردن
mis run casting ریخته گری ناقص ریخته گری نادرست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com