English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (11 milliseconds)
English Persian
contingent profit سود اتفاقی
windfall profits سود اتفاقی
Search result with all words
haphazard <adj.> اتفاقی
haphazardly اتفاقی
random <adj.> اتفاقی
random بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
random اتفاقی الکی
randomly اتفاقی
randomly بی منظوری پیشامد اتفاقی همینطوری الله بختکی
randomly اتفاقی الکی
dead دوره زمانی بین دو رویداد که هیج اتفاقی نمیافتد برای اطمینان از اینکه باهم برخورد نخواهند داشت
accidental <adj.> اتفاقی
fumble از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbled از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbles از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
accident اتفاقی
accidents اتفاقی
char کار روزمزد و اتفاقی
charring کار روزمزد و اتفاقی
chars کار روزمزد و اتفاقی
hazardous معاملات قماری اتفاقی
casual اتفاقی
casualness اتفاقی
chance اتفاقی
chanced اتفاقی
chances اتفاقی
chancing اتفاقی
fluky اتفاقی
fortuitous <adj.> اتفاقی
episodic اتفاقی
episodical اتفاقی
contingencies اتفاقی
contingency اتفاقی
occasional اتفاقی
eventual اتفاقی
chancier اتفاقی
chanciest اتفاقی
chancy اتفاقی
sideshow موضوع فرعی انحراف اتفاقی
sideshows موضوع فرعی انحراف اتفاقی
incidental <adj.> اتفاقی
accident damage to property خسارت اتفاقی وارده بردارایی
accidental error خطای اتفاقی
accidental fall ضربه فنی اتفاقی
accidental reinforcement تقویت اتفاقی
accidental sepcies گونه های اتفاقی
accidental war جنگ اتفاقی
accidentalism اتفاقی
accidentalness حالت اتفاقی
adventitiouse اتفاقی
adventitiously بطور اتفاقی
adventive اتفاقی
by accident or d. بطور اتفاقی یا عمدی
casual labour کارگر اتفاقی
casuale اتفاقی
chance medley ادم کشی اتفاقی که باسوء قصدنبوده وغیرعمدی هم نبوده است
chanceful اتفاقی
chare کار روزمزد و اتفاقی
chromatic تصادفی اتفاقی
circumstantial evidence اماره اتفاقی
contingent liability بدهی اتفاقی
even tual اتفاقی
extrinsic اتفاقی
flukey اتفاقی
fortuist کسیکه معتقداست که انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده است
fortuitcus distortion اعوجاج اتفاقی
fortuitcus fault نقص اتفاقی
fortuitism اعتقادباینکه انچه درطبیعت پیداشده اتفاقی بوده
fortuitousness اتفاقی بودن
happenstance وقایع اتفاقی
incidental errors خطاهای اتفاقی
incidental expenses مخارج اتفاقی
incidental learning یادگیری اتفاقی
incidental memory حافظه اتفاقی
incidental works کارهای اتفاقی
incidentals time زمان اتفاقی
jitter حرکت نامنظم اتفاقی
randomize بصورت اتفاقی یا تصادفی در اوردن
stochastic <adj.> اتفاقی
stochastic process فرایند اتفاقی
stochatic procedures رویههای اتفاقی
windfall gains منافع اتفاقی
windfall loss زیان اتفاقی
His coming here was quite accidental. آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
It was a mere accident that we met. ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
come across <idiom> اتفاقی دیدن
come hell or high water <idiom> هیچ فرقی نمیکنه چه اتفاقی بیافته
crop up <idiom> اتفاقی پدیدارشدن
drop a hint <idiom> فاش کردن اتفاقی یک چیز خیلی جزئی
pick up <idiom> اتفاقی
stretch a point <idiom> اتفاقی پذیرفتن
wait up for <idiom> به رختخواب نرفتن تا اینکه کسی برسد یا اتفاقی بیافتد
reportable incident اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
Can count on the fingers of one hand <idiom> رخ دادن اتفاقی به تعداد انگشتان دست [اتفاق نادر و به دفعات محدود]
gold washing شستن طلائی [نوعی سفیدگری مرسوم در افغانستان که با رنگزدائی فرش های قرمز، آنرا بصورت ترکیبی اتفاقی از رنگ های زرد و نارنجی در می آورد. این نوع زمینه رنگی، مورد علاقه بعضی از خریداران اروپایی می باشد.]
to happen to somebody برای کسی اتفاقی [بد] افتادن
I'm dying to know what happened. خیلی هیجان زده هستم که بشنوم چه اتفاقی افتاده.
adventitious <adj.> اتفاقی
casual [not planned] <adj.> اتفاقی
coincidental <adj.> اتفاقی
contingent [accidental] <adj.> اتفاقی
stochastical <adj.> اتفاقی
Other Matches
as it happens <adv.> بطور اتفاقی
fortuitously <adv.> بطور اتفاقی
coincidentally <adv.> بطور اتفاقی
accidently <adv.> بطور اتفاقی
at random <adv.> بطور اتفاقی
by accident <adv.> بطور اتفاقی
incidentally <adv.> بطور اتفاقی
by a coincidence <adv.> بطور اتفاقی
accidentally <adv.> بطور اتفاقی
by chance <adv.> بطور اتفاقی
by happenstance <adv.> بطور اتفاقی
by hazard <adv.> بطور اتفاقی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com