English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
socialist سوسیالیست طرفدار توزیع وتعدیل ثروت
socialists سوسیالیست طرفدار توزیع وتعدیل ثروت
Other Matches
distribution of wealth توزیع ثروت
wealth distribution توزیع ثروت
redistribution of wealth توزیع دوباره ثروت
socialist international بین الملل سوسیالیست انجمن جهانی احزاب سوسیال دمکرات در لندن که به سال 1591 تاسیس یافته است واعضا ان را احزاب سوسیالیست معتدل تشکیل می دهند
nationalist طرفدار استقلال ملی طرفدار برتری ملت خود
nationalists طرفدار استقلال ملی طرفدار برتری ملت خود
socialist سوسیالیست
socialists سوسیالیست
alters جرح وتعدیل کردن
altering جرح وتعدیل کردن
altered جرح وتعدیل کردن
alter جرح وتعدیل کردن
modifiable قابل اصلاح وتعدیل
silver spoon ثروت موروثی دارای ثروت موروثی ثروتمند
functional distribution توزیع درامدبه عوامل تولید و مطالعه نحوه این توزیع
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
poisson distribution این توزیع در حقیقت یک توزیع احتمال برای متغیرهای تصادفی ناپیوسته است که دران میزان احتمال بسیارکوچک و در مقابل تعدادمشاهدات بسیار زیاد است
functional distribution of income توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
fortunes ثروت
moneybags ثروت
fortune ثروت
warison ثروت
wealth ثروت
riches ثروت
windfall ثروت باداورده
plutolatry ثروت پرستی
treasuring ثروت جواهر
wealth tax مالیات بر ثروت
commonwealth ثروت عمومی
national wealth ثروت ملی
social wealth ثروت اجتماعی
purse proud مغرور از ثروت
windfalls ثروت باداورده
treasured ثروت جواهر
treasure ثروت جواهر
commonwealths ثروت عمومی
weals ثروت دارایی
bonanza ثروت باداورده
money مسکوک ثروت
bonanzas ثروت باداورده
plutonomy علم ثروت
weal ثروت دارایی
plutology ثروت شناسی
treasures ثروت جواهر
net wealth ثروت خالص
worth سزاوار ثروت
fortunes دارایی ثروت
fortune دارایی ثروت
affluence فراوانی ثروت
wealth of nations ثروت ملل
mammonism ثروت پرستی
mammon ممونا ثروت
wealth effect اثر ثروت
wealth creation ایجاد ثروت
political economy علم ثروت
dismal science علم ثروت
economic wealth ثروت اقتصادی
possession ثروت ید تسلط
riches ثروت زیاد
white elephant <idiom> ثروت یا مالکیت بیفایده
he is possessed of wealth او دارای ثروت است
mammonite ثروت دوست زرپرست
patrimony ثروت موروثی میراث
political economist متخصص علم ثروت
wealth saving relationship رابطه ثروت و پس انداز
man made wealth ثروت ساخت بشر
productive فراور مولد ثروت
to grow rich ثروت بهم زدن
patrimonies ثروت موروثی میراث
gold ثروت رنگ زرد طلایی
golds ثروت رنگ زرد طلایی
It is immaterial how rich he may be . مهم نیست چقدر ثروت داشته با شد
social security wealth ثروت ناشی از نظام تامین اجتماعی
He left a large fortuue. ثروت هنگفتی را به ارث (باقی )گذاشت
To squander tyhe national wealth. ثروت ملی را آتش زدن (برباد دادن )
he aims at riches مقصودش مال اندوزی است میزندبرای ثروت
advocated طرفدار
adherents طرفدار
partial طرفدار
votary طرفدار
advocate طرفدار
pro- طرفدار
pro طرفدار
partisan طرفدار
advocates طرفدار
advocating طرفدار
adherent طرفدار
one-sided طرفدار
cohorts طرفدار
factioneer طرفدار
insurrectionist طرفدار
advocator طرفدار
partizan etc طرفدار
partizan طرفدار
partisans طرفدار
exponents طرفدار
exponent طرفدار
party طرفدار
cohort طرفدار
nudist طرفدار برهنگی
monopolist طرفدار انحصار
factionary طرفدار یک فرقه
democrate طرفدار دمکراسی
reformers طرفدار نهضت
reformer طرفدار نهضت
keynesianism طرفدار کینز
centralists طرفدار تمرکز
interventionist طرفدار مداخله
he is on our side طرفدار مااست
royalists طرفدار سلطنت
royalist طرفدار سلطنت
to count طرفدار شمردن
papist طرفدار پاپ
risk lover طرفدار خطر
abolitionist طرفدار برانداختن
absolutist طرفدار استبداد
centralist طرفدار تمرکز
activist طرفدار عمل
activists طرفدار عمل
risk lover طرفدار ریسک
soccer fan [soccer supporter] [American English] طرفدار فوتبال
football fan [British English] طرفدار فوتبال
capital levy مالیات بر سرمایه افرادحقیقی قسمتی از ثروت کشورکه جبرا" توسط دولت اخذ میشود
physiocrat کسیکه معتقداست که زمین یگانه سرچشمه ثروت است وحکومت بایدتابع طبیعت باشد
physiocracy حکومت بخکم عوامل طبیعی عقیده باینکه زمین یگانه سرچشمه ثروت است
aesthetes طرفدار صنایع زیبا
parliamentarians طرفدار حکومت پارلمانی
negrophile طرفدار سیاه پوست
teetotalist طرفدار منع مسکرات
libertarians طرفدار ازادی اراده
supply side economics اقتصاد طرفدار عرضه
theocrat طرفدار یزدان سالاری
libertarian طرفدار ازادی اراده
equalitarian طرفدار تساوی انسان
partialist شخص طرفدار یا معتصب
mutualist طرفدار اصول همدستی
mongamist طرفدار داشتن یک همسر
revivalists طرفدار احیای مذهبی
revivalist طرفدار احیای مذهبی
prohibitionist طرفدار منع مسکرات
autonomist طرفدار استقلال داخلی
aristocrate طرفدار حکومت اشراف
parliamentarian طرفدار حکومت پارلمانی
aesthete طرفدار صنایع زیبا
communists طرفدار مرام اشتراکی
communist طرفدار مرام اشتراکی
feminists طرفدار حقوق زنان
football fan [American English] طرفدار فوتبال آمریکایی
protectionism مکتب طرفدار حمایت
feminist طرفدار حقوق زنان
world federalist طرفدار حکومت جهانی
theorists طرفدار استدلال نظری
federalist طرفدار دولت فدرال
theorist طرفدار استدلال نظری
radical طرفدار اصلاحات اساسی
radicals طرفدار اصلاحات اساسی
proponents توضیح دهنده طرفدار
proponent توضیح دهنده طرفدار
distributions پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
distribution پخش توزیع اماد توزیع کردن پخش کردن
physiocrats اقتصاددانان فرانسوی قرن هیجده که معتقد بودند زمین و طبیعت یگانه منبع ثروت است
protectionists طرفدار حمایت از صنایع داخلی
sympathizers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
protectionists طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
fan پشتیبان [طرفدار] [هوادار] [ورزش]
humanitarian طرفدار کاهش الام بشر
spiritualist طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
centrist wing طرفدار جناح میانه رو [سیاست]
sympathizer طرفدار همفکر پشتیبان فکری
sympathisers طرفدار همفکر پشتیبان فکری
protectionist طرفدار حمایت از صنایع داخلی
protectionist طرفدار حمایت از مصنوعات داخلی
academic طرفدار حکمت و فلسفه افلاطون
mercantilist طرفدار سیاست موازنه اقتصادی
feudalist طرفدار اصول ملوک الطوایف
adhere طرفدار بودن وفا کردن
white supremacist طرفدار تفوق نژادی سفیدپوستان
suffragettes زن طرفدار حق رای وانتخاب زنان
suffragette زن طرفدار حق رای وانتخاب زنان
adhered طرفدار بودن وفا کردن
spiritualists طرفدار اصول روحانیت ومعنویت
adheres طرفدار بودن وفا کردن
adequateness طرفدار بودن وفا کردن
adhering طرفدار بودن وفا کردن
literalist طرفدار معنی یا ترجمه لفظی
imperialist طرفدار حکومت امپریالیستی استعمار طلب
manchester school مکتب انگلیسی طرفدار ازادی مبادله
municipalist طرفدار نظارت یا اقدامات شهر داری
presbyteral طرفدار اصول پرسبیتری وابسته به کشسش ها
revivalist طرفدار احیای آداب و رسوم قدیمی
segregationist طرفدار جدایی نژاد سفید وسیاه
teetotaller طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
reformers پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
voluntaryist طرفدار سربازگیری از میان مردم داوطلب
teetotallers طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
teetotaler طرفدار منع استعمال مشروبات الکلی
reformer پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
authoritarian طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
authoritarians طرفدار تمرکز قدرت در دست یکنفر یا یک هیئت
Zionist طرفدار نهضت تمرکز یهود در فلسطین صهیونیست
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com