Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
forsworn
سوگند دروغ یاد کرده
Other Matches
perjurer
کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
false oath
سوگند دروغ
perjuring
سوگند دروغ خوردن
to forswear oneself
سوگند دروغ خوردن
forswears
سوگند دروغ خوردن
forswearing
سوگند دروغ خوردن
forswear
سوگند دروغ خوردن
manswear
سوگند دروغ خوردن
to swore falsely
سوگند دروغ خوردن
perjures
سوگند دروغ خوردن
perjure
سوگند دروغ خوردن
perjury
سوگند شکنی گواهی دروغ
perjured
سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
perjured
نقص عهد کرده دروغ
swear
سوگند خوردن قسم یاد کردن سوگند دادن
swears
سوگند خوردن قسم یاد کردن سوگند دادن
fibbed
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibs
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fib
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibbing
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
rouser
دروغ شاخدار دروغ خیلی بزرگ
perjury
قسم دروغ گواهی دروغ
scarf joint
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
burger
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
burgers
تکهای گوشت سرخ کرده یاکباب کرده که برای تهیه ساندویچ بکارمیرود
swiss steak
گوشت خرد کرده مخلوط با اردوچاشنی سرخ کرده
I have a tooth abscess.
دندانم ماده کرده ( چرک کرده )
sacraments
سوگند
sacrament
سوگند
adjuration
سوگند
attestation
سوگند
oaths
سوگند
oath
سوگند
abjuring
سوگند شکستن
taking an oath
اتیان سوگند
take oath
سوگند یادکردن
by god
سوگند بخدا
by g
به جرجیس سوگند
affidavits
سوگند نامه
take an oath
سوگند خوردن
abjures
سوگند شکستن
abjured
سوگند شکستن
swear by
سوگند خوردن به
administering an oath
سوگند دادن
to administer
سوگند دادن
swearing in
سوگند دادن
swearing-in
سوگند دادن
swearings-in
سوگند دادن
swear
سوگند خوردن
swears
سوگند خوردن
gar
سوگند ملایم
abjure
سوگند شکستن
swearing
اتیان سوگند
loyalty oath
[American E]
سوگند وفاداری
to lift one's hand
سوگند خوردن
oath of allegiance
سوگند وفاداری
od
سوگند ملایم
Hippocratic oath
سوگند بقراطی
to take an oath
سوگند خوردن
swearing formula
سوگند نامه
to swear an oath
[on, to]
, to take an oath
[on; to]
سوگند خوردن
[به]
administrations
سوگند دادن
administration
سوگند دادن
abstention from taking an oath
نکول سوگند
odd
:سوگند ملایم
admirster an oath
سوگند دادن
oddest
:سوگند ملایم
upon my honor
به شرافتم سوگند
up my conscience
به وجدانم سوگند
adjure
سوگند دادن
adjurer
سوگند دهنده
upon my world
بشرافتم سوگند
odder
:سوگند ملایم
abjeure
با سوگند ترک کردن
attests
سوگند یاد کردن
attesting
سوگند یاد کردن
attested
سوگند یاد کردن
attest
سوگند یاد کردن
sanctity of an oath
حرمت سوگند یا قسم
swear on
سوگند به چیزی خوردن
abjurer or abjuror
سوگند شکن ترک
goddammit
سوگند - قسم - برایبیانناراحتیوعصبانیت
goddamn
سوگند - قسم - برایبیانهیجانوعصبانیت
sanction
فتوای کلیسایی سوگند
sanctions
فتوای کلیسایی سوگند
sanctioning
فتوای کلیسایی سوگند
sanctioned
فتوای کلیسایی سوگند
god-awful
سوگند - قسم - برایبیانبدیونامطبوعبودنچیزی
official oath
سوگند قانونی یا رسمی
put a person on his oath
کسی را سوگند دادن
to swear like a trooper
زیاد سوگند خوردن
to perjure oneself
سوگند شکنی کردن
to keep an oath inviolate
نقض نکردن سوگند
to lift one's hand
دست به سوگند برداشتن
to swear by all that is sacred
بمقدسات عالم سوگند
wager of law
تبری جستن با سوگند
attest
سوگند دادن تصدیق کردن
conjuring
سوگند دادن جادو کردن
conjures
سوگند دادن جادو کردن
conjured
سوگند دادن جادو کردن
attested
سوگند دادن تصدیق کردن
attesting
سوگند دادن تصدیق کردن
conjure
سوگند دادن جادو کردن
coronation oath
سوگند هنگام تاج گذاری
to keep an oath inviolate
معتبر نگه داشتن سوگند
in my f.
به ایین سوگند خدامی داند
attests
سوگند دادن تصدیق کردن
they are sworn frends
بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
compurgator
یادکننده سوگند برای تبرئه دیگری
to swear tre sonagainstany one
سوگند برای خیانت بکسی خوردن
best gold
تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
fable
دروغ
untrue
دروغ
fibster
دروغ گو
equivocation
دروغ
lied
دروغ
perjurious
دروغ
false accusation
دروغ
lie
دروغ
fib
دروغ
false
دروغ
fibbed
دروغ
calumnies
دروغ
calumny
دروغ
fables
دروغ
falsehood
دروغ
lies
دروغ
fibs
دروغ
falsity
دروغ
falsehoods
دروغ
fibbing
دروغ
i swore him to secrecy
او را سوگند دادم که راز راپوشیده نگاه دارد
he swore off drinking
سوگند خوردکه از نوشابه خوری دست بکشد
to spin yarns
دروغ ساختن
jactation
دعوی دروغ
bungs
ساقی دروغ
it proved false
دروغ بود
bunging
ساقی دروغ
it proved false
دروغ درامد
tarradiddle
دروغ کوچک
jack o' lantern
دروغ نور
bunged
ساقی دروغ
bung
ساقی دروغ
leasing
دروغ گویی
swearword
قسم دروغ
pathometer
دروغ سنج
to tell a lie
دروغ گفتن
whiff
دروغ گفتن
to lie in one's throat
دروغ شاخدارگفتن
to invent stories
دروغ ساختن
A pack of lies .
یک مشت دروغ
lie detector
دروغ سنج
weasel
دروغ گفتن
lay to
دروغ گفتن
jactitation
دعوی دروغ
weasels
دروغ گفتن
equivocated
دروغ گفتن
belies
دروغ گفتن
belying
دروغ گفتن
fairy tales
دروغ شاخدار
equivocate
دروغ گفتن
fairy tales
دروغ شگفتانگیز
fairy tale
دروغ شاخدار
in reproof of lying
درنکوهش دروغ
fairy tale
دروغ شگفتانگیز
disinformation
دروغ پراکنی
to forge a lie
دروغ بافتن
belied
دروغ گفتن
belie
دروغ گفتن
equivocates
دروغ گفتن
equivocating
دروغ گفتن
prevaricate
دروغ گفتن
prevaricated
دروغ گفتن
prevaricates
دروغ گفتن
prevaricating
دروغ گفتن
thumper
دروغ شاخدار
gab
دروغ گفتن
they suspect him of lying
دروغ باومیبرند
lies
:دروغ گفتن
fictions
وهم دروغ
white lie
دروغ سفید
pseudologia fantastica
دروغ پردازی
taradiddle
دروغ کوچک
false oath
قسم دروغ
lie
دروغ گفتن
A transparent (blatant)lie.
دروغ شاخدار
ruise
اخبار دروغ
falsely
بطور دروغ
falsehood
سخن دروغ
falsehoods
سخن دروغ
falseness
دروغ بودن
white lies
دروغ مصلحتآمیز
fictitiousness
بخودبستگی دروغ
lied
:دروغ گفتن
pseudology
دروغ گویی
to give the lie to
دروغ در اوردن
fiction
وهم دروغ
white lies
دروغ سفید
false witness
گواهی یاشهادت دروغ
white lie
دروغ مصلحت آمیز
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com