Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (6 milliseconds)
English
Persian
happiness
شادی خوشنودی
Other Matches
satisfaction
خوشنودی
contentedness
خوشنودی
complacence
خود خوشنودی
complacence
خوشنودی از خود
self-satisfaction
خود خوشنودی
self satisfaction
خود خوشنودی
complacency
خود خوشنودی
complacency
خوشنودی از خود
gratifying
موجب خوشنودی
joy
شادی
pleasance
شادی
joyance
شادی
exultation
شادی
curvet
شادی
gala
شادی
glee
شادی
joyless
بی شادی
gaiety
شادی
airiness
شادی
galas
شادی
jubilation
شادی
capered
شادی
revelery
شادی
caper
شادی
joys
شادی
rejoicings
شادی
rejoicing
شادی
capers
شادی
banzai
هلهله شادی
high jinks
سروصدا و شادی
plaudit
هلهله شادی
mirthfulness
شادی ونشاط
joie de vivre
زیست شادی
jubilate
فریاد شادی
f.mirth
شادی جشن
exultance
وجد و شادی
mirth
نشاط شادی
acclamation
تحسین و شادی
effervescence
طراوت و شادی
jubilee
روز شادی
joy
شادی کردن
cock-a-hoop
شادی کنان
merriment
ابراز شادی
joys
شادی کردن
revel
شادی کردن
reveled
شادی کردن
reveling
شادی کردن
fool's paradise
شادی احمقانه
jubilees
روز شادی
breezy
شادی بخش
joyously
از روی شادی
revels
شادی کردن
revelling
شادی کردن
revelled
شادی کردن
carnival
کاروان شادی جشن
exults
شادی کردن وجدکردن
with rejoicings and embraces
با شادی و فریاد هورا
exulting
شادی کردن وجدکردن
exulted
شادی کردن وجدکردن
exult
شادی کردن وجدکردن
ovation
شادی وسرور عمومی
ovations
شادی وسرور عمومی
To be in raptures . To be overjoyed .
غرق در شادی بودن
tragicomedy
دارای حزن و شادی
they returned in triumph
شادی کنان برگشتند
gleefully
از روی شادی و خوشحالی
tragicomedies
دارای حزن و شادی
carnivals
کاروان شادی جشن
elation
ترفیع سرفرازی شادی
He was transported with joy.
از شادی درپوست نمی گنجید
capered
از روی شادی جست وخیزکردن
to be pleased for somebody
در شادی کسی سهیم شدن
capers
از روی شادی جست وخیزکردن
to be glad for somebody's sake
در شادی کسی سهیم شدن
to be psyched for somebody
[American E]
در شادی کسی سهیم شدن
to overcrow one's rival
از پیروزی بر حریف شادی کردن
caper
از روی شادی جست وخیزکردن
whoopla
عیاشی و شادی پر سرو صدا
jobilate
شادی کردن از خوشی فریاد زدن
fly in the ointment
<idiom>
یک چیز کوچک که شادی را بههم بزند
gee whiz
<idiom>
بافریاد شادی خود رانشان دادن
She was transported with joy .
شادی تمام وجودش را فرا گرفت
inequality operator
نشانه بیان عدم شادی دو متغیر یا دو مقدار
kirmess
جشن وعیدسالیانهای که ........وفریادهای شادی برپامی کنند
mardi gras
سه روز قبل از چهارشنبه توبه کاتولیک ها که دراستان لویزیانا کاروان شادی حرکت میکند
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'.
هفته آینده کانال
[تلویزیون]
را برای قسمت دیگری از
{ساعت شادی}
تنظیم کنید.
Sophrosyne
وضعیت سالم ذهن توصیف شده با خویشتنداری اعتدال و آگاهی عمیق از نفس حقیقی که به شادی واقعی منجر میشود
to triumph over the enemy
برشکست دشمن شادی کردن بر دشمن پیروز شدن
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness.
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
rejoice
شادی کردن وجد کردن
rejoiced
شادی کردن وجد کردن
rejoicingly
شادی کنان وجد کنان
rejoices
شادی کردن وجد کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com