Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English
Persian
ovation
شادی وسرور عمومی
ovations
شادی وسرور عمومی
Other Matches
festivities
جشن وسرور
festivity
جشن وسرور
merrymaker
شرکت کننده درجشن وسرور
general quarters
اماده باش عمومی دریایی محلهای سکونت عمومی
introduced
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduces
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introducing
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduce
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
common hardware
ابزار و الات عمومی سخت ابزارهای عمومی
general orders
دستورات عمومی دستورالعملهای عمومی
general porpose
کارهای عمومی مصارف عمومی
glee
شادی
joyance
شادی
pleasance
شادی
revelery
شادی
joy
شادی
gaiety
شادی
joys
شادی
rejoicing
شادی
rejoicings
شادی
exultation
شادی
capers
شادی
capered
شادی
galas
شادی
gala
شادی
jubilation
شادی
airiness
شادی
curvet
شادی
caper
شادی
joyless
بی شادی
breezy
شادی بخش
effervescence
طراوت و شادی
exultance
وجد و شادی
f.mirth
شادی جشن
jubilee
روز شادی
fool's paradise
شادی احمقانه
acclamation
تحسین و شادی
happiness
شادی خوشنودی
banzai
هلهله شادی
jubilees
روز شادی
jubilate
فریاد شادی
mirth
نشاط شادی
joys
شادی کردن
merriment
ابراز شادی
cock-a-hoop
شادی کنان
joy
شادی کردن
revel
شادی کردن
joie de vivre
زیست شادی
mirthfulness
شادی ونشاط
joyously
از روی شادی
plaudit
هلهله شادی
revels
شادی کردن
revelling
شادی کردن
revelled
شادی کردن
reveling
شادی کردن
reveled
شادی کردن
high jinks
سروصدا و شادی
exulting
شادی کردن وجدکردن
exulted
شادی کردن وجدکردن
exults
شادی کردن وجدکردن
carnivals
کاروان شادی جشن
elation
ترفیع سرفرازی شادی
gleefully
از روی شادی و خوشحالی
exult
شادی کردن وجدکردن
To be in raptures . To be overjoyed .
غرق در شادی بودن
they returned in triumph
شادی کنان برگشتند
tragicomedies
دارای حزن و شادی
tragicomedy
دارای حزن و شادی
with rejoicings and embraces
با شادی و فریاد هورا
carnival
کاروان شادی جشن
consolidated dining facility
تاسیسات غذاخوری عمومی مجتمع غذاخوری عمومی
caper
از روی شادی جست وخیزکردن
to be glad for somebody's sake
در شادی کسی سهیم شدن
to overcrow one's rival
از پیروزی بر حریف شادی کردن
whoopla
عیاشی و شادی پر سرو صدا
to be psyched for somebody
[American E]
در شادی کسی سهیم شدن
capered
از روی شادی جست وخیزکردن
He was transported with joy.
از شادی درپوست نمی گنجید
capers
از روی شادی جست وخیزکردن
to be pleased for somebody
در شادی کسی سهیم شدن
gee whiz
<idiom>
بافریاد شادی خود رانشان دادن
She was transported with joy .
شادی تمام وجودش را فرا گرفت
fly in the ointment
<idiom>
یک چیز کوچک که شادی را بههم بزند
jobilate
شادی کردن از خوشی فریاد زدن
kirmess
جشن وعیدسالیانهای که ........وفریادهای شادی برپامی کنند
inequality operator
نشانه بیان عدم شادی دو متغیر یا دو مقدار
mardi gras
سه روز قبل از چهارشنبه توبه کاتولیک ها که دراستان لویزیانا کاروان شادی حرکت میکند
Tune in next week for another episode of 'Happy Hour'.
هفته آینده کانال
[تلویزیون]
را برای قسمت دیگری از
{ساعت شادی}
تنظیم کنید.
common carrier
موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
Sophrosyne
وضعیت سالم ذهن توصیف شده با خویشتنداری اعتدال و آگاهی عمیق از نفس حقیقی که به شادی واقعی منجر میشود
to triumph over the enemy
برشکست دشمن شادی کردن بر دشمن پیروز شدن
common control
کنترل عمومی نقشه برداری شبکه عمومی نقشه برداری شبکه جهانی نقشه برداری
popular
عمومی
hackneyed
عمومی
oecumenical
عمومی
generic
عمومی
rife
عمومی
the public voice
عمومی
general porpose
عمومی
widest
عمومی
wider
عمومی
wide
عمومی
common user
عمومی
ecumenic
عمومی
commoners
عمومی
universal
عمومی
outlining
خط عمومی
common
عمومی
common
:عمومی
public
عمومی
generals
عمومی
outlines
خط عمومی
commonest
:عمومی
overt
عمومی
outlined
خط عمومی
commonest
عمومی
commoners
:عمومی
outline
خط عمومی
general
عمومی
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness.
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
rejoicingly
شادی کنان وجد کنان
rejoiced
شادی کردن وجد کردن
rejoices
شادی کردن وجد کردن
rejoice
شادی کردن وجد کردن
common purse
وجوه عمومی
public affairs
روابط عمومی
latrine
مستراح عمومی
public amnsement
نمایشگاه عمومی
public benefits
منافع عمومی
public order
نظم عمومی
public network
شبکه عمومی
common grid
شبکه عمومی
common hardware
قطعات عمومی
public borrowing
استقراض عمومی
common parts
قطعات عمومی
common nuisance
اضرار عمومی
common language
زبان عمومی
common labour
کارگر عمومی
public a
وکیل عمومی
common items
قطعات عمومی
public ownership
مالکیت عمومی
vogue
عمومی ورایج
public library
کتابخانه عمومی
central war
جنگ عمومی
public finance
مالیه عمومی
cameralistic science
مالیه عمومی
public facilities
تسهیلات عمومی
public expenditures
مخارج عمومی
public enterprises
موسسات عمومی
public domain
خط مشی عمومی
public decency
عفت عمومی
public image
تصور عمومی
checkup
معاینه عمومی
public institutions
موسسات عمومی
public law
حقوق عمومی
public debt
قرضه عمومی
alameda
گردشگاه عمومی
collective call sign
معرف عمومی
public cost
هزینه عمومی
public interest
نفع عمومی
public interest
منافع عمومی
public information
اطلاعات عمومی
public deposits
سپردههای عمومی
open court
محکمه عمومی
general supplies
تدارکات عمومی
general intelligence
هوش عمومی
general supplies
اماد عمومی
general grant
کمک عمومی
general factor
عامل عمومی
general equilibrium
تعادل عمومی
general education
اموزش عمومی
general support
پشتیبانی عمومی
general depot
امادگاه عمومی
general depot
انبار عمومی
general damage
خسارت عمومی
general concepts
تدبیر عمومی
general stock
سهام عمومی
general meeting
گردهمایی عمومی
general meeting
جلسه عمومی
general quarters
اسایشگاههای عمومی
general psychology
روانشناسی عمومی
general register
ثبات عمومی
general relativity
نسبیت عمومی
general plan
نقشه عمومی
general paresis
فلج عمومی
general paralysis
فلج عمومی
general outpost
پاسدار عمومی
general outpatient clinic
درمانگاه عمومی
general reserve
احتیاط عمومی
general message
پیام عمومی
general meeting
مجمع عمومی
general cargo
بار عمومی
general assembly
مجمع عمومی
general amnesty
عفو عمومی
generalities
افهار عمومی
official submission
مناقصه عمومی
prosecture
وکیل عمومی
counsel for the crown
وکیل عمومی
overhead costs
هزینههای عمومی
consolidated annuities
دیون عمومی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com