English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 184 (8 milliseconds)
English Persian
centripetal acceleration شتاب مرکزگرا
Other Matches
centripetal force نیروی مرکزگرا
cyclotron دستگاه شتاب دهندهای که دران ذرات باردار بعد از خروج از منبع توسط میدانهای الکتریکی شتاب میگیرند
acceleration lane خط شتاب
pelted شتاب
pelt شتاب
in a hurry در شتاب
haste شتاب
precipitation شتاب
speeds شتاب
speeding شتاب
hastiness شتاب
speed شتاب
pelts شتاب
hie thee شتاب کن
at leisure بی شتاب
at full lick با شتاب
hustling شتاب
hustles شتاب
hustled شتاب
hustle شتاب
unhurriedly بی شتاب
unhurried بی شتاب
cursoriness شتاب
expedience شتاب
over hasty پر شتاب
accelerators شتاب
acceleration شتاب
expediency شتاب
accelerator شتاب
d. haste شتاب زیاد
tilted شتاب پرتاب
coefficient of acceleration ضریب شتاب
linear acceleration شتاب خطی
acceleration of free fall شتاب گرانی
acceleration of free fall شتاب ثقل
apparent gravity شتاب گرانی
apparent gravity شتاب ثقل
acceleration of gravity شتاب ثقل
acceleration of gravity شتاب گرانش
acceleration of gravity شتاب گرانی
acceleration principle اصل شتاب
acceleration space فضای شتاب
acceleration time زمان شتاب
accelerometer شتاب سنج
angular acceleratin شتاب زاویهای
angular acceleration شتاب زاویهای
electron acceleration شتاب الکترون
hastener شتاب کننده
net acceleration شتاب برایند
net acceleration شتاب خالص
to make a hurry شتاب کردن
resultant acceleration شتاب برایند
resultant acceleration شتاب خالص
to look sharp شتاب کردن
normal acceleration شتاب عمودی
normal acceleration شتاب قائم
to come along شتاب کردن
positive acceleration شتاب مثبت
post deflection acceleration شتاب ثانوی
post haste با شتاب فراوان
precipitateness شتاب زدگی
previousness شتاب زدگی
skeet شتاب کردن
skelpit شتاب کردن
to make haste شتاب کردن
negative acceleration شتاب منفی
no hurry شتاب نداریم
hie شتاب کردن
hurriedness شتاب زدگی
hying شتاب کردن
impact acceleration شتاب ضربه ای
in a hurried state در حال شتاب
initial acceleration شتاب اولیه
instantaneous acceleration شتاب لحظه ای
longitudinal acceleration شتاب طولی
make a push شتاب کردن
whirry شتاب کردن
transverse acceleration شتاب عرضی
spatchcock با شتاب جادادن
acceleration due to gravity شتاب ثقل
accelerator الکترد شتاب ده
dispatches کشتن شتاب
retardation شتاب منفی
speed شتاب کامیابی
speed میزان شتاب
speeding شتاب کامیابی
speeding میزان شتاب
speeding شتاب حرکت
speeds شتاب کامیابی
speeds میزان شتاب
speeds شتاب حرکت
speed شتاب حرکت
accelerate شتاب دادن
accelerated شتاب دادن
accelerates شتاب دادن
dispatched کشتن شتاب
dispatch کشتن شتاب
despatching کشتن شتاب
accelerators شتاب دهنده
accelerators الکترد شتاب ده
jot با شتاب نوشتن
jots با شتاب نوشتن
jotted با شتاب نوشتن
skelp شتاب کردن
despatched کشتن شتاب
accelerator شتاب دهنده
despatches کشتن شتاب
acceleration coefficient ضریب شتاب
tilt شتاب پرتاب
tilts شتاب پرتاب
hurriedly از روی شتاب
hurries شتاب کردن
hurries راندن شتاب
hurry شتاب کردن
hurry راندن شتاب
hurrying راندن شتاب
deceleration شتاب منفی
deceleration شتاب کاهنده
peremptory شتاب امیز
accelerated particle ذره با شتاب
accelerating electrode الکترود شتاب ده
accelerating power قدرت شتاب
hurrying شتاب کردن
hasty شتاب زده
accelerating شتاب دادن
pelts شتاب کردن ضربه
accelerator catalyst کاتالیزور شتاب دهنده
grab off با شتاب گرفتن قاپیدن
hurry scurry دستپاچگی شتاب زدگی
hurry skurry دستپاچگی شتاب زدگی
pelted شتاب کردن ضربه
coefficient of acceleration ضریب شتاب اقتصادی
post haste بسرعت شتاب فراوان
precipitately از روی شتاب زدگی
to polish off با شتاب پرداخت کردن
accelerator board تخته شتاب دهنده
velocities سرعت سیر شتاب
velocity سرعت سیر شتاب
jerks میزان تغییر شتاب
at full pelt با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
accelerated particle ذره شتاب دار
ion accelerator شتاب دهنده یون
jerk میزان تغییر شتاب
linear accelerator شتاب دهنده خطی
decelerating electrode الکترد شتاب گیر
electron accelerator شتاب دهنده الکترون
forwardness اشتیاق شتاب زدگی
jerked میزان تغییر شتاب
jerking میزان تغییر شتاب
pelt شتاب کردن ضربه
centrifugal acceleration شتاب گریز از مرکز
ionic centrifuge شتاب دهنده یونی
slow and sure شتاب کار را خراب میکند
decelerete بصورت منفی شتاب دادن
premature decision تصمیم نا بهنگام یا شتاب امیز
full pelt با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
compass acceleration error خطای شتاب جهت یاب
i am in a hurry for it عجله دارم یا در شتاب هستم
get a wiggle on <idiom> عجله کردن با شتاب رفتن
hastiness دست پاچگی شتاب زدگی
kinetic lead سبقت مربوط به شتاب یاانرژی سینتیک
iam impatient to go دلم شور میزند که بروم شتاب دارم برفتن
red out از بین رفتن قدرت بینایی هنگام سقوط با شتاب منفی
gals واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
coriolis acceleration شتاب یک ذره که دریک دستگاه مختصات شتابدار درحرکت است
gal واحد شتاب برابر یک سانتی متر بر مجذور ثانیه دختر
earthquake factor مقدار درصد شتاب ثقلی که درطرح محاسبات ساختمانی منظور میگردد
poomse نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
ride control سیستم کنترل ایرودینامیکی اتوماتیک که شتاب قائم ناشی از تندبادها را کاهش میدهد
sthene واحد نیرو در سیستم غیرمتریک معادل نیرویی که به جرمی برابر یک تن شتاب یک متر بر مجذور ثانیه
pascal فشار وارد بریک نقطه صرف نظر از شتاب ناشی از گرانش در همه جهات یکسان میباشد
bubble turn and slip الات دقیق اصلی پروازی که شتاب جانبی را با جابجایی حبابی داخل لوله شیشهای خمیده پر از مایعی نشان میدهد
mush افزایش ناگهانی زاویه حمله بدون شتاب قائم انی متعاقب که از اندازه حرکت در امتدادمسیر اصلی ناشی میشود
to huddle up a piece of work کاریرا سرهم بندی کردن کاریرا با شتاب انجام دادن
scrawl با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawling با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawls با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
momentum سرعت حرکت شتاب حرکت
acceleration principle یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
natural rate hypothesis فرضیهای که بر اساس ان یک حداقل نرخ بیکاری وجود دارد که چنانچه میزان بیکاری از این حد کمتر شود در این صورت تورم با شتاب بیشتری افزایش می یابد . در این نرخ طبیعی بیکاری
accelerationists شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com