Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
deceleration
شتاب کاهنده
Other Matches
step down transformer
ترانسفورماتور کاهنده کاهنده ولتاژ
cyclotron
دستگاه شتاب دهندهای که دران ذرات باردار بعد از خروج از منبع توسط میدانهای الکتریکی شتاب میگیرند
extenuative
کاهنده
reductant
کاهنده
decrescent
کاهنده
regressive
کاهنده
dumper
کاهنده
ablative
کاهنده
reducing atmosphere
جو کاهنده
derogatory to
کاهنده از
decreasing
کاهنده
extenuatory
کاهنده
depressor
کاهنده
reducer
کاهنده
dimming relay
رله کاهنده
reducing adaptor
رابط کاهنده
reducing agent
عامل کاهنده
step down transformer
مبدل کاهنده
damper tube
لامپ کاهنده
softener
کاهنده سختی اب
flagging
کاهنده ضعیف
decreasing order
ترتیب کاهنده
regressive taxation
مالیات کاهنده
reducing tee piece
سه راه کاهنده
dimming rheostat
رئوستای کاهنده
reducing elbow
زانوی کاهنده
disinflationary
کاهنده تورم
anaphrodisiac
کاهنده شهوت
current limiting reactor
پیچک کاهنده
lift dumper
کاهنده برا
negative feedback
پسخورد کاهنده
dump valve
شیر کاهنده
reduction gear
چرخ دنده کاهنده
derogative
کاهنده شئونات یابها
ablatitious
کاهنده قوه جاذبه
denitrifying bacteria
باکتری کاهنده نیترات
depreciatory
کاهنده کسر کننده
regressive tax system
نظام مالیاتی کاهنده
damper winding
سیم پیچ کاهنده
adh
هورمون کاهنده ادرار
antidiuretic hormone
هورمون کاهنده ادرار
subtractive
کاهنده دارای علامت تفریق
speed reduction gear
جعبه دنده کاهنده سرعت
reduction gear
جعبه دنده کاهنده سرعت
roller drive
مکانیزم چرخ دنده کاهنده یاافزاینده
hie thee
شتاب کن
at full lick
با شتاب
unhurried
بی شتاب
hastiness
شتاب
in a hurry
در شتاب
hustle
شتاب
over hasty
پر شتاب
hustled
شتاب
hustles
شتاب
acceleration lane
خط شتاب
expedience
شتاب
unhurriedly
بی شتاب
hustling
شتاب
pelts
شتاب
pelted
شتاب
acceleration
شتاب
accelerator
شتاب
at leisure
بی شتاب
accelerators
شتاب
pelt
شتاب
haste
شتاب
precipitation
شتاب
speeds
شتاب
speeding
شتاب
speed
شتاب
cursoriness
شتاب
expediency
شتاب
d. haste
شتاب زیاد
coefficient of acceleration
ضریب شتاب
hastener
شتاب کننده
hie
شتاب کردن
electron acceleration
شتاب الکترون
dispatched
کشتن شتاب
centripetal acceleration
شتاب مرکزگرا
hurriedness
شتاب زدگی
previousness
شتاب زدگی
skeet
شتاب کردن
skelp
شتاب کردن
skelpit
شتاب کردن
spatchcock
با شتاب جادادن
to come along
شتاب کردن
to look sharp
شتاب کردن
to make a hurry
شتاب کردن
to make haste
شتاب کردن
transverse acceleration
شتاب عرضی
whirry
شتاب کردن
precipitateness
شتاب زدگی
post haste
با شتاب فراوان
post deflection acceleration
شتاب ثانوی
hying
شتاب کردن
impact acceleration
شتاب ضربه ای
in a hurried state
در حال شتاب
initial acceleration
شتاب اولیه
instantaneous acceleration
شتاب لحظه ای
linear acceleration
شتاب خطی
longitudinal acceleration
شتاب طولی
make a push
شتاب کردن
negative acceleration
شتاب منفی
net acceleration
شتاب برایند
net acceleration
شتاب خالص
resultant acceleration
شتاب خالص
no hurry
شتاب نداریم
normal acceleration
شتاب عمودی
normal acceleration
شتاب قائم
positive acceleration
شتاب مثبت
resultant acceleration
شتاب برایند
hurrying
شتاب کردن
accelerates
شتاب دادن
accelerated
شتاب دادن
accelerate
شتاب دادن
speeds
شتاب حرکت
speeds
میزان شتاب
speeds
شتاب کامیابی
speeding
شتاب حرکت
accelerating
شتاب دادن
hurry
راندن شتاب
hurry
شتاب کردن
hurries
راندن شتاب
hurries
شتاب کردن
hurriedly
از روی شتاب
tilts
شتاب پرتاب
tilted
شتاب پرتاب
tilt
شتاب پرتاب
hasty
شتاب زده
speeding
میزان شتاب
speeding
شتاب کامیابی
speed
شتاب حرکت
accelerators
الکترد شتاب ده
accelerators
شتاب دهنده
accelerator
الکترد شتاب ده
jots
با شتاب نوشتن
speed
میزان شتاب
speed
شتاب کامیابی
retardation
شتاب منفی
dispatches
کشتن شتاب
dispatch
کشتن شتاب
despatching
کشتن شتاب
despatches
کشتن شتاب
despatched
کشتن شتاب
jotted
با شتاب نوشتن
accelerator
شتاب دهنده
peremptory
شتاب امیز
acceleration of gravity
شتاب ثقل
acceleration due to gravity
شتاب ثقل
acceleration of gravity
شتاب گرانش
acceleration of gravity
شتاب گرانی
acceleration time
زمان شتاب
acceleration space
فضای شتاب
jot
با شتاب نوشتن
accelerated particle
ذره با شتاب
acceleration coefficient
ضریب شتاب
accelerating electrode
الکترود شتاب ده
acceleration principle
اصل شتاب
apparent gravity
شتاب ثقل
apparent gravity
شتاب گرانی
angular acceleration
شتاب زاویهای
hurrying
راندن شتاب
angular acceleratin
شتاب زاویهای
acceleration of free fall
شتاب گرانی
deceleration
شتاب منفی
acceleration of free fall
شتاب ثقل
accelerometer
شتاب سنج
accelerating power
قدرت شتاب
decelerating electrode
الکترد شتاب گیر
at full pelt
با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
centrifugal acceleration
شتاب گریز از مرکز
coefficient of acceleration
ضریب شتاب اقتصادی
electron accelerator
شتاب دهنده الکترون
to polish off
با شتاب پرداخت کردن
accelerator catalyst
کاتالیزور شتاب دهنده
accelerator board
تخته شتاب دهنده
velocities
سرعت سیر شتاب
velocity
سرعت سیر شتاب
post haste
بسرعت شتاب فراوان
pelts
شتاب کردن ضربه
hurry scurry
دستپاچگی شتاب زدگی
linear accelerator
شتاب دهنده خطی
jerks
میزان تغییر شتاب
jerking
میزان تغییر شتاب
jerked
میزان تغییر شتاب
forwardness
اشتیاق شتاب زدگی
jerk
میزان تغییر شتاب
accelerated particle
ذره شتاب دار
pelted
شتاب کردن ضربه
precipitately
از روی شتاب زدگی
hurry skurry
دستپاچگی شتاب زدگی
ion accelerator
شتاب دهنده یون
ionic centrifuge
شتاب دهنده یونی
grab off
با شتاب گرفتن قاپیدن
pelt
شتاب کردن ضربه
full pelt
با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
get a wiggle on
<idiom>
عجله کردن با شتاب رفتن
slow and sure
شتاب کار را خراب میکند
i am in a hurry for it
عجله دارم یا در شتاب هستم
compass acceleration error
خطای شتاب جهت یاب
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com