English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 171 (8 milliseconds)
English Persian
heart of stone <idiom> شخصیت با یک سرنوشت وخوی بی رحم
Other Matches
will temprament tests ازمونهای اراده- خلق وخوی
zoography علم توصیف جانوران وخوی انان
split personality تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
incorporating شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporate شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporates شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
fate سرنوشت
fates سرنوشت
kismet سرنوشت
the weird sisters سرنوشت
predestination سرنوشت
destination سرنوشت
destinations سرنوشت
die سرنوشت
doom سرنوشت بد
lot سرنوشت
destinies سرنوشت
destiny سرنوشت
parcae سه خدای سرنوشت
fatalism اعتقاد به سرنوشت
portions سرنوشت قسمت
common fate سرنوشت مشترک
portion سرنوشت قسمت
allotment سرنوشت تقدیر
allotments سرنوشت تقدیر
fatalism سرنوشت باوری
fatalist معتقد به سرنوشت
manifest destiny سرنوشت ملی
depths بازیگر سرنوشت ساز
ice امتیاز سرنوشت ساز
run off مسابقه سرنوشت ساز
karma سرنوشت مراسم دینی
depth بازیگر سرنوشت ساز
run-off مسابقه سرنوشت ساز
run-offs مسابقه سرنوشت ساز
a fateful mistake اشتباهی سرنوشت ساز
deciding امتیاز سرنوشت ساز
law of common fate قانون سرنوشت مشترک
to be the clincher سرنوشت ساختن [موقعیتی]
to turn the scales سرنوشت ساختن [موقعیتی]
take in stride <idiom> خودرا به باد سرنوشت دادن
his fate is sealed سرنوشت اوازقبل معلوم گردیده
seal one's fate سرنوشت کسی را به بدی معلوم کردن
dole سرنوشت تقسیم پول یا غذا در فواصل معین
predestinate قبلا تعیین شده دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی
personages شخصیت
identity شخصیت
sympatric هم شخصیت
peronality شخصیت
notability شخصیت
presence شخصیت
personalities شخصیت
personage شخصیت
intrapsychic با شخصیت
personae شخصیت ها
person شخصیت
personality شخصیت
persona شخصیت ها
persons شخصیت
individuality شخصیت
personas شخصیت ها
selfdom شخصیت
identities شخصیت
syntality شخصیت گروهی
personification شخصیت بخشی
personology شخصیت شناسی
legal personality شخصیت حقوقی
primary personality شخصیت نخستین
modal personality شخصیت هنجاری
personality type سنخ شخصیت
juridical personality شخصیت حقوقی
individuate شخصیت دادن
multiple personality شخصیت چندگانه
personification تجسم شخصیت
paranoid personality شخصیت پارانویای
personality trait ویژگی شخصیت
selfhood شخصیت خودپسندی
schizoid personality شخصیت اسکیزوئید
personality test ازمون شخصیت
personality structure ساخت شخصیت
personality module واحد شخصیت
personality integration یکپارچگی شخصیت
personality disturbance اختلال شخصیت
personality disorder اختلال شخصیت
personality disintegration تلاشی شخصیت
shut in personality شخصیت بسته
superego شخصیت اخلاقی
personality inventory پرسشنامه شخصیت
dual personality شخصیت دوگانه
inadequate personality شخصیت نابسنده
impersonify شخصیت دادن به
personified شخصیت دادن به
ethos شخصیت ملی
impersonal فاقد شخصیت
personifying شخصیت دادن به
personality assessment ارزیابی شخصیت
self شخصیت جنبه
impersonator شخصیت دهنده
impersonators شخصیت دهنده
personify شخصیت دادن به
personifies شخصیت دادن به
anal personality شخصیت مقعدی
impersonality عدم شخصیت
hysterical personality شخصیت هیستریایی
hypostatize or size شخصیت دادن به
to create an image for oneself as somebody شخصیت دادن
epileptoid personality شخصیت صرعی
depersonalize بی شخصیت کردن
depersonalization زوال شخصیت
cosmopolite شخصیت جهانی
characterization توصیف شخصیت
characters مجسم کردن شخصیت
character مجسم کردن شخصیت
psychopathic personality شخصیت جامعه ستیز
personages شخصیت بازیگران داستان
to have a magnetic personality شخصیت مغناطیسی داشتن
heart of gold <idiom> شخصیت بخشنده داشتن
personage شخصیت بازیگران داستان
personifies دارای شخصیت کردن
amour propre عزت نفس شخصیت
depersonalize فاقد شخصیت کردن
personified دارای شخصیت کردن
luminary پر فروغ شخصیت تابناک
luminaries پر فروغ شخصیت تابناک
extravaganzas ازیک شخصیت خیالی
corporate دارای شخصیت حقوقی
personifying دارای شخصیت کردن
personify دارای شخصیت کردن
being موجود زنده شخصیت
peronality انتقادات راجع به شخصیت
extravaganza ازیک شخصیت خیالی
personalize دارای شخصیت کردن
premorbid personality شخصیت پیش مرضی
triune اعتقاد بوجود سه شخصیت در خدا
corporation که دارای شخصیت حقوقی باشند
corporations که دارای شخصیت حقوقی باشند
prepsychotic personality شخصیت پیش روان پریشی
sixteen factor personality questionnaire پرسشنامه شانزده عاملی شخصیت
star turn ستاره یا شخصیت برجسته جماعت
ciothes do not make the man. <proverb> لباس شخصیت نمی آورد .
personifier مجسم کننده شخصیت دیگری
intrapsychic واقع دردرون شخصیت یا روان
personal remarks اشارات وسخنانی که به شخصیت کسی برخورد
masculinize شخصیت مردانه در زنی بوجود اوردن
personalize شخصیت را مجسم کردن ونشان دادن
anthropomorphism تصور شخصیت انسانی برای چیزی
individuation تک شدگی تشخیص فرد در جمع شخصیت
california tests of personality ازمونهای کالیفرنیا برای سنجش شخصیت
incorporation جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
identify مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifying مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
mmpi شخصیت سنج چند وجهی مینه سوتا
identified مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifies مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
corporator گروه یا شرکتی که شخصیت حقوقی داشته باشد
attribute [نشان قدرت شخصیت های اسطوره ای مانند آپولو و ونوس]
destine مقدر کردن سرنوشت معین کردن
corporations شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
corporation شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
fate پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
fates پرداخت یا عدم پرداخت چک سرنوشت چک
he was otherwise ordered جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
personate خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
apolitical دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
incorporating جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporates جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporate جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
He is rich but is lacking in personality . پولدار است ولی بی شخصیت است
id مجموع تمایلات انسان که نفس یا شخصیت انسان و تمایلات شهوانی وجنسی ازان ناشی میشود
historic character [شخصیت های تاریخی که در طرح های مناظر برای توصیف ساختارها و ویژگی های معماری و تاریخی استفاده می شد.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com