English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 32 (4 milliseconds)
English Persian
decedent شخص متوفی مرحوم
Other Matches
quando acciderint وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
escheat حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
late مرحوم
the defunct ان مرحوم
the widow of the late زن مرحوم .....
deceased مرحوم
sup.latest or last اخری مرحوم
your late father مرحوم پدرتان
in memory of blessedmemory بیادگار مرحوم
departed مرده درگذشته مرحوم
my latehusband شوهری که اخیر داشتم مرحوم شوهرم
dead on arrival مرحوم هنگام ورود [بیماری در آمبولانس]
dead متوفی
deceased با the متوفی
defunct متوفی
deceased متوفی
late متوفی
the defunct شخص متوفی
distributions تقسیم ترکه متوفی
distribution تقسیم ترکه متوفی
the system of رد مازاد ترکه متوفی به خویشان ذکورپدری
obsequy مجلس ترحیم یا تجلیل متوفی فرمانبرداری
metempsychosis حلول روح متوفی در بدن انسان یا جانوردیگری
deat benefit وفیفه یا پولی که کارفرمابعیال و اولاد کارگر متوفی میدهد
nonagium عشر ماترک متوفی که به کشیش کلیسای محل می رسیده است
plene administravit دفاع امین یا مدیر ترکه درمقابل دعاوی مطروحه علیه متوفی
plene administrative preter دفاعی مبنی بر این که مقداری از مال متوفی هنوز باقی است
creditor's bill رسیدی که بستانکار متوفی درمقابل دریافت مقداری ازترکه به عنوان تصفیه حساب
real representative قائم مقامی حقیقی یا واقعی سمت وراث یا مدیر ترکه نسبت به اموال غیر منقول متوفی
plene administravit بر این مبنا که اموال متوفی مستغرق دیونش شده است و دیگر چیزی باقی نمانده است
inventory از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com