Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (38 milliseconds)
English
Persian
escalate
شدید کردن یا شدن
escalated
شدید کردن یا شدن
escalates
شدید کردن یا شدن
escalating
شدید کردن یا شدن
Search result with all words
heighten
شدید کردن بسط دادن
heightened
شدید کردن بسط دادن
heightening
شدید کردن بسط دادن
heightens
شدید کردن بسط دادن
nosedive
نزول شدید کردن
nosedived
نزول شدید کردن
nosedives
نزول شدید کردن
nosediving
نزول شدید کردن
Other Matches
fervor
حرارت شدید اشتیاق شدید
fervour
حرارت شدید اشتیاق شدید
drastic
شدید
drastically
شدید
severe
شدید
hyperpyrexia
تب شدید
incontrollable
شدید
raging
شدید
grievous
شدید
vigorous
شدید
stalwarts
شدید
keen
شدید
forcible
شدید
boisterous
شدید
rugged
شدید
rigorous
شدید
climacteric
<adj.>
شدید
slashing
شدید
towering
شدید
two fisted
شدید
intense
شدید
strenuous
شدید
stalwart
شدید
keenest
شدید
sweltering
شدید
diametric
شدید
vehement
شدید
acute
شدید
sopping
شدید
diametrical
شدید
toughest
شدید
tougher
شدید
inclement
شدید
tough
شدید
draconic
شدید
intensive
شدید
extensive
شدید
vehemently
شدید
severer
شدید
severest
شدید
violent
شدید
high wrought
شدید
boom
رونق شدید
workouts
ورزش شدید
workout
ورزش شدید
rumbustious
سخت شدید
passion
تعصب شدید
workout
کار شدید
aggravator
شدید کننده
advertising blitz
تبلیغات شدید
boomed
رونق شدید
schwarmerei
احساسات شدید
workout
تمرین شدید
revulsion
تنفر شدید
actude conditions
شرایط شدید
booms
رونق شدید
hardest
مشکل شدید
harder
مشکل شدید
rain shower
باران شدید
hard
مشکل شدید
salvo
افهاراحساسات شدید
salvoes
افهاراحساسات شدید
workouts
تمرین شدید
booming
رونق شدید
workouts
کار شدید
pash
باران شدید
an intensive particle
ادات شدید
sthenic
شدید نیرومند
galloping inflation
تورم شدید
rushing
حرکت شدید
rushed
حرکت شدید
hypersensitivity
حساسیت شدید
slat
ضربه شدید
bedlam
اشتباه شدید
impetuous
تند و شدید
hyperinflation
تورم شدید
penchant
میل شدید
high explosive
سوختار شدید
clavus
سردرد شدید
chronic
شدید گرانرو
high order detonation
انفجار شدید
high rate discharge
تخلیه شدید
slats
ضربه شدید
violent wind
باد شدید
heavy
شدید پرزور
gird
ضربه شدید
heaviest
شدید پرزور
heavies
شدید پرزور
exquisite
شدید سخت
heavier
شدید پرزور
vehemence
غضب شدید
rush
حرکت شدید
rain cats and dogs
<idiom>
باران شدید
fanatics
دارای احساسات شدید
fanatical
دارای احساسات شدید
fanatic
دارای احساسات شدید
severely retarded
عقب مانده شدید
pathetic
دارای احساسات شدید
hunger for data
میل شدید به داده ها
stern
سخت و محکم شدید
strong jump
جهش ابی شدید
sternest
سخت و محکم شدید
sterns
سخت و محکم شدید
zing
جیغ شدید وتند
sterner
سخت و محکم شدید
did you hurt your self a
ایاهیچ اذیت شدید
hunger for power
[craving for power]
میل شدید به قدرت
impacts
اصابت اثر شدید
die
پارو زدن شدید
groundswell
طغیان شدید دریا
nymphomania
میل شدید زن بجماع
goings-over
عیب جویی شدید
nosedive
نزول شدید یا ناگهانی
going-over
عیب جویی شدید
high explosive
ماده منفجره شدید
hyperirritable
دارای حساسیت شدید
burst advertising
شروع تبلیغات شدید
yen
تمایل رغبت شدید
maelstrom
طوفان یا گرداب شدید
mass casualties
تلفات و ضایعات شدید
nosedived
نزول شدید یا ناگهانی
paroxysmal
طغیانی سخت شدید
high explosive shell
گلوله محترقه شدید
nosedives
نزول شدید یا ناگهانی
nosediving
نزول شدید یا ناگهانی
hyperdeflation
انقباض پولی شدید
violent pain
درد سخت یا شدید
hardball
رقابت شدید و بیرحمانه
yerk
حرکت سریع و شدید
impact
اصابت اثر شدید
hyperaesthesia
حخساسیت شدید در یک ناحیه بدن
candescent
دارای تشعشع یاگرمای شدید
torrent
جریان شدید سیل وار
ground swell
طغیان شدید و وسیع اب اقیانوس
high explosive plastic
گلوله پلاستیکی سوختار شدید
high explosive antitank
گلوله سوختار شدید ضد تانک
big push theory of development
نظریه فشار شدید توسعه
basophil
میل ترکیبی شدید با موادقلیایی
give someone a good run for her money
<idiom>
رقابت شدید به وجود آوردن
ammonal
نوعی ماده منفجره شدید
fury
هیجان شدید وتند خشم
snifter
طوفان شدید وزش سخت
anasarca
ورم تقریبا شدید پشام
hobby-horse
کار مورد علاقهی شدید
hyperesthesia
حساسیت شدید در یک ناحیه بدن
earnest
سنگین علاقه شدید به چیزی
heady
عجول شدید مست کننده
jars
اعمال شوک شدید به یک وسیله
hobby-horses
کار مورد علاقهی شدید
torrents
جریان شدید سیل وار
hysteric
دارای هیجان شدید یاهیستری
upthrow
بطرف بالاانداختن تحول شدید
jar
اعمال شوک شدید به یک وسیله
jarred
اعمال شوک شدید به یک وسیله
surged
تموج سریع برق نوسان شدید
surge
تموج سریع برق نوسان شدید
electric
حرکت شدید بار الکتریکی در یک هادی
surges
تموج سریع برق نوسان شدید
(the) creeps
<idiom>
احساس تنفر ویا ترس شدید
jet
خروج شدید گاز فواره هواپیمای جت
jetting
خروج شدید گاز فواره هواپیمای جت
jetted
خروج شدید گاز فواره هواپیمای جت
backlash
عکس العمل سیاسی واکنش شدید
A sharp note(reply).
نامه (جواب ) تند ( شدید اللحن )
jets
خروج شدید گاز فواره هواپیمای جت
fortis
دارای تلفظ شدید همراه بابازدم قوی
I had a very bad headache, a fever, and my whole body was shaking.
من سردرد شدید و تب داشتم و تمام بدنم می لرزید.
passion
اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
blown out
رانده شدن تخته موج سواری با باد شدید
tantalus
تانتالوس که مورد شکنجه شدید زاوش قرار گرفت
thermal shock
تنش مکانیکی شدید ناشی ازافزایش ناگهانی دما
small craft warning
پرچم قرمز یا چراغ قرمزبعلامت باد شدید و دریای خطرناک
embattle
حاضر بجنگ شدن تحت فشار شدید قرار دادن
stenotherm
موجود غیر مقاون در مقابل تغییرات شدید درجه حرارت
nympholepsy
جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
alley shot
ضربه شدید کم ارتفاع به دیوار مقابل که بعد به دیوارکناری می خورد
Hypergraphia
[حالتی رفتاری مشخص شده با اشتیاق شدید برای نوشتن]
paranoia
جنون ایجاد سوء ذن شدید و هذیان گویی و فقدان بصیرت
fiend
دارای احساسات شدید
[دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
sailing
گردش ناخواسته رتورهای هلیکوپتر یا ملخ هواپیما درباد شدید
dualism
مانند فقر شدید ووفور نعمت بخشهای مدرن و سنتی اقتصادی
vortex trail
دنباله مرئی باقیمانده از نوک بال یا ملخ و غیره ناشی ازجریانهای حلقوی شدید
eprom
PRO مخصوص که در زیرنور شدید ماوراء بنفش میتواند پاک شده و سپس دوباره برنامه ریزی شودmemory only programmableread erasableیک
shiver
فشار شدید رو به بالا با عقب دست یا ساق دست از مدافع به حریف
storm warning
پرچم قرمز با مرکز سیاه یا 2چراغ قرمز بعلامت باد شدید
shivering
فشار شدید رو به بالا با عقب دست یا ساق دست از مدافع به حریف
shivered
فشار شدید رو به بالا با عقب دست یا ساق دست از مدافع به حریف
glares
صفحه شیشهای یا پلاستیکی در مقابل صفحه نمایش برای قط ع انعکاسی شدید نور
glare
صفحه شیشهای یا پلاستیکی در مقابل صفحه نمایش برای قط ع انعکاسی شدید نور
glared
صفحه شیشهای یا پلاستیکی در مقابل صفحه نمایش برای قط ع انعکاسی شدید نور
area of military significant fallout
منطقه الودگی شدید به موادرادیواکتیو منطقه ریزش شدیداتمی
resonance
وضعیتی که در آن فرکانس اعمال شده به بدنه معادل فرکانس طبیعی آن باشد , که باعث نوسان بسیار شدید شود
resonances
وضعیتی که در آن فرکانس اعمال شده به بدنه معادل فرکانس طبیعی آن باشد , که باعث نوسان بسیار شدید شود
rainsquall
باد و باران باران شدید
rainstorms
باد و باران باران شدید
rainstorm
باد و باران باران شدید
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com