English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (12 milliseconds)
English Persian
sweep stake شرط بندی اسب دوانی
sweep stakes شرط بندی اسب دوانی
Search result with all words
pari mutuel شرط بندی در اسب دوانی
sweepstake شرط بندی در اسب دوانی
sweepstakes شرط بندی در اسب دوانی
poolroom اطاق شرط بندی مسابقه اسب دوانی
ringman کسیکه دراسب دوانی کارش شرط بندی بامردم است
totalisator ماشین ثبت شرط بندی اسب دوانی
totalizator ماشین ثبت شرط بندی اسب دوانی
totalizer ماشین ثبت شرط بندی اسب دوانی
Other Matches
horsey وابسته به اسب دوانی معتاد به اسب دوانی
race اسب دوانی
raced اسب دوانی
races اسب دوانی
horse racing اسب دوانی
horse race مسابقه اسب دوانی
race card برنامه اسب دوانی
jockey سوارکاراسب دوانی شدن
jockeys سوارکاراسب دوانی شدن
jockeying اسب دوانی فریب
dashes مسابقه اسب دوانی یک مرحلهای
hurdles اسب دوانی با پرش از ارتفاع
hurdle اسب دوانی با پرش از ارتفاع
dashed مسابقه اسب دوانی یک مرحلهای
to ride a race در اسب دوانی شرکت کردن
the hurdles اسپ دوانی با پرش از موانع
hippodrome میدان اسب دوانی سیرک
hippodrome [میدان اسب دوانی یونانی]
dash مسابقه اسب دوانی یک مرحلهای
hurdle race اسب دوانی با پرش از موانع
jockeys نیرنگ زدن اسب دوانی کردن
postward بسوی محل شروع اسب دوانی
jockey نیرنگ زدن اسب دوانی کردن
steeplechase اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
steeplechases اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
derby نام شهری در انگلیس مسابقه اسب دوانی
derbies نام شهری در انگلیس مسابقه اسب دوانی
grandstands جایگاه سر پوشیده تماشاچیان در میدان اسب دوانی یاورزشگاهها
grandstand جایگاه سر پوشیده تماشاچیان در میدان اسب دوانی یاورزشگاهها
paddocks میدان تمرین اسب دوانی واتومبیلهای کورسی حصار
paddock میدان تمرین اسب دوانی واتومبیلهای کورسی حصار
hand بردن مسابقه اسب دوانی با فاصله مناسب مجموع چهارتایی پیکان
handing بردن مسابقه اسب دوانی با فاصله مناسب مجموع چهارتایی پیکان
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
selling race مسابقه اسب دوانی که در ان اسب برنده بمعرض مزایده گذارده میشود
telescopic دستگاه شکسته بندی تلسکوپیک چوبهای شکسته بندی مربوط به دوربین تلسکوپی یادستگاه نشانه روی
packaging ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
plater صفحه فلزی ساز ماشین غلتک کاغذ سازی اسب مخصوص مسابقه اسب دوانی
defense classification طبقه بندی اطلاعات مربوط به پدافند سیستم طبقه بندی مدارک وزارت دفاع
classification طبقه بندی رده بندی
lineament طرح بندی صورت بندی
lineaments طرح بندی صورت بندی
classifications طبقه بندی رده بندی
wording جمله بندی کلمه بندی
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
regrade تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
horsy معتاد به اسب سواری یا اسب دوانی
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
security classification طبقه بندی منطقه تامینی طبقه بندی حفافتی
line astern صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
black designation علامت مخصوص برای ارتباط طبقه بندی شده حامل پیام طبقه بندی شده
transparently نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
transparent نرم افزاری که به کاربر امکان دسترسی به محل حافظه در سیستم حافظه در سیستم صفحه بندی شده میدهد به صورتی که گویی صفحه بندی نشده است
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
insulation testing apparatus دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
unitized load بار بسته بندی شده یا باردست چین شده بار تقسیم بندی شده
approach formation صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
army class manager activity سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
phasing مرحله بندی مرحله بندی عملیات
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
black concept علامت حاوی پیام طبقه بندی شده سیستم ارتباطی حاوی پیام طبقه بندی شده
phased attack تک مرحله بندی شده حمله مرحله بندی شده
sealing off اب بندی
snacks ته بندی
snack ته بندی
funicular بندی
funiculars بندی
waterproofing اب بندی
lapping اب بندی
mud sill ته بندی
nailed up سر هم بندی
alignment صف بندی
commisural بندی
alignments صف بندی
commissural بندی
vanation رگ بندی
humidity insulation اب بندی
neuration رگ بندی
trimerous سه بندی
queuing صف بندی
seal اب بندی
seals اب بندی
laced بندی
humidity insulation نم بندی
articular بندی
queing صف بندی
striation خط بندی
patching سر هم بندی
taping ته بندی
hermetic sealing اب بندی
taxonomy طبقه بندی
linkages اهرم بندی
scheduling queue صف زمان بندی
queuing theory نظریه صف بندی
package بسته بندی
package عدل بندی
wagering شرط بندی
paging صفحه بندی
tabulate جدول بندی
totalization جمع بندی
packaged عدل بندی
packages بسته بندی
premunition پیش بندی
reticulation شبکه بندی
ranked رتبه بندی
rank رتبه بندی
pluralization جمع بندی
formulation صورت بندی
sealing wax موم اب بندی
rhyme scheme قافیه بندی
packaged بسته بندی
ranks رتبه بندی
regimentalation گروه بندی
taxonomies طبقه بندی
packages عدل بندی
rootage ریشه بندی
ring clossure حلقه بندی
vernation برگ بندی
to mull a mull of سر هم بندی کردن
to make a muddle of سر هم بندی کردن
to make a mess of سر هم بندی کردن
terracing تراس بندی
tariff classification تعرفه بندی
tabulation جدول بندی
systemization طبقه بندی
syllabification هجا بندی
syllabicity هجا بندی
syllabication هجا بندی
summation جمع بندی
subsumption رده بندی
to nails up سر هم بندی کردن
to pin up بی بندی کردن
to take a snack ته بندی کردن
underpin پی بندی کردن
underpinned پی بندی کردن
underpins پی بندی کردن
venation رگه بندی
typification طبقه بندی
typification سنخ بندی
triangulation مثلث بندی
triangularization مثلث بندی
sealing اب بندی کردن
partitioning جزء بندی
trelliswork داربست بندی
toe protection پاشنه بندی
rating دسته بندی
shuttering تخته بندی
shoring شمع بندی
self dramatization بخود بندی
grade درجه بندی
segmentation قطعه بندی
sealings بتونه اب بندی
sealing screw پیچ اب بندی
sealing liquid مایع اب بندی
grades درجه بندی
sealing joint اتصال اب بندی
seal bars میلههای اب بندی
single sling باربردار یک بندی
skelton استخوان بندی
snow job سرهم بندی
stratification چینه بندی
stratification لایه بندی
stratification قشر بندی
steining طوقه بندی
staping مرحله بندی
gamble شرط بندی
gambled شرط بندی
gambles شرط بندی
stratification طبقه بندی
somatotyping سنخ بندی تن
scheme of colour رنگ بندی
matricula بنیچه بندی
jerry-built سر هم بندی شده
colonnade ستون بندی
colonnades ستون بندی
rationing جیره بندی
rationing سهمیه بندی
division طبقه بندی
divisions طبقه بندی
groupage دسته بندی
granulating دانه بندی
gradin پله بندی
gipsyhood غربال بندی
gipsydom غربال بندی
arrangement for payment by instalment قسط بندی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com