English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
needle bath شستشو در زیر ابی که با دانههای خیلی ریز بر تن میریزد
Other Matches
superfine دارای دانههای خیلی ریز
water butt سطلیکهمخصوصجمعآوریبارانیاستکهازبام میریزد
combings مویی که درشانه کردن میریزد
fall out ذرات رادیواکتیوی که از جو بزمین میریزد
bull in a china shop <idiom> کسی که همه چیزرا به هم میریزد
deciduous گیاهی که در زمستان برگ میریزد
overshot گردنده به نیروی ابی که ازبالا میریزد
dripping pan فرفی که چکیده کباب دران میریزد
noil خرده پشمی که هنگام شانه کردن میریزد
oaten مرکب از دانههای جو
rice دانههای برنج
prayer beads دانههای تسبیح
measles دانههای سرخک
storage granules دانههای اندوزش
nissl granules دانههای نیسل
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
globular seeds دانههای گوی سان
granular دارای دانههای ریز
bead دانههای حاصل ازجوشکاری
catenary چون دانههای زنجیر
beads دانههای حاصل ازجوشکاری
chromogen دانههای رنگی گیاهان
pruinose پوشیده از دانههای سفیدمانندژاله
moniliform مثل دانههای تسبیح
to pulp coffee beans دانههای قهوه را مغز کن
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
beadings آراستن لباس با دانههای مروارید
beading آراستن لباس با دانههای مروارید
granular snow برف سفت با دانههای درشت
catenate چون دانههای زنجیر مسلسل کردن
coffee mills دستگاهی که با آن دانههای قهوه را آرد میکنند
haricot دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
haricots دانههای رسیده یانارس لوبیای سبز
Linotype ماشین حروف ریزی که سطرسطر حروف را میریزد وسطرسطر برای چاپ اماده میکند
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
hominy grits ذرت پوست کنده با دانههای متحد الشکل
pulper اسبابی که دانههای قهوه رابان مغز می کنند
blizzards باد تند و سردی که همراه ان دانههای برف باشد
blizzard باد تند و سردی که همراه ان دانههای برف باشد
granulation شکل و اندازه دانههای خرج نوع حبه باروت
pebrine یکجور ناخوشی درکرم ابریشم که نشان ان دانههای فلفلی سیاه است
wed thickness حداقل ضخامت یا فاصله بین سطح خارجی و داخلی دانههای خرج
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
rattling خیلی تند خیلی خوب
regression rate سرعت خطی سوختن دانههای سوخت جامد در امتداد عمودبر سطح در نقطه موردنظر
cleaning شستشو
lotions شستشو
lixiviation شستشو
lotion شستشو
bathing شستشو
souse شستشو
bath شستشو
purification شستشو
bathed شستشو
scouring شستشو
elution شستشو
washed شستشو
lavation شستشو
wash شستشو
embrocations شستشو
embrocation شستشو
laundering شستشو
laundered شستشو
launder شستشو
leaching شستشو
ablutions شستشو
imbathe شستشو
ablution شستشو
washes شستشو
washing شستشو
launders شستشو
imbathe شستشو کردن
acid leach شستشو با اسید
acid dip شستشو با اسید
debenzolation شستشو با بنزول
abluent شستشو دهنده
to take a bath شستشو کردن
flush tank حوضچه شستشو
cleaning process فرایند شستشو
cleaning room اطاق شستشو
imbathe شستشو دادن
water extraction آبگیری [پس از شستشو]
cleaning door دریچه شستشو
rinser شستشو کننده
embrocate شستشو دادن
purification شستشو تصفیه
ablutomania وسواس شستشو
washes اب دادن شستشو
washed شستشو دادن
wash اب دادن شستشو
wash شستشو دادن
washable قابل شستشو
washed اب دادن شستشو
wash out شستشو کردن
washers شستشو کننده
wash oil روغن شستشو
levigate شستشو دادن
washes شستشو دادن
washer شستشو کننده
elutriation شستشو با اب فرسایش انتخابی
leaching تصفیه بوسیله شستشو
bathe استحمام کردن شستشو
bathes استحمام کردن شستشو
lave چکیدن شستشو کردن
dehydration [آبگیری فرش پس از شستشو]
sediment escape ساختمانهای تخلیه و شستشو
tubber گازر شستشو دهنده
rinses با اب پاک کردن شستشو
wash off با شستشو پاک کردن
wash away با شستشو پاک کردن
wash out محو کردن شستشو
rinsed با اب پاک کردن شستشو
rinse با اب پاک کردن شستشو
scrubbing process فرایند شستشو و تصفیه
shampoos باشامپویا سرشوی شستشو دادن
back blowing عمل شستشو و توسعه چاه
change (one's) mind <idiom> مغز کسی را شستشو دادن
shampoo باشامپویا سرشوی شستشو دادن
absterge تمیز کردن شستشو دادن
abstergent شستشو دهنده ماده پاک کننده
slivers دانههای خرج نیم سوخته بقایای باروت خرج
emergency خیلی خیلی فوری
emergencies خیلی خیلی فوری
lixiviate تجزیه کردن بوسیله شستشو باقلیا یا ماده حلالی
bleaching materiel پودر شستشو برای رفع الودگی عوامل شیمیایی
color fastness درجه و میزان ثبات رنگ در مقابل نور و شستشو
leachate مایعی که بوسله شستشو ازخاک یا واسطه دیگری بگذرد
lavage انجدان رومی شستشوی معده یازخم شستشو دادن
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
granulary دان دان دارای دانههای ریز
raw wool پشم خام [پشمی که هیچگونه عملیات سفیدگری یا شستشو روی آن صورت نگرفته باشد.]
bleacher کارگر پارچه سفیدکنی شستشو وسفیدکنی پارچه بلیط یا صندلی کم ارزش مسابقات ورزشی
sizing آهارزنی [گاه جهت استحکام و یکنواختی نخ های تار، قبل از چله کشی آنها را با نشاسته و چسب شستشو می دهند. اینکار در پارچه بافی مرسوم است ولی در بافت فرش نیز استفاد می شود.]
highly خیلی
damn خیلی
very little خیلی کم
copious خیلی
dammit خیلی
ten خیلی
many خیلی
in large quantities خیلی خیلی
villainous خیلی بد
to a large extent خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
for long خیلی
very خیلی
dumpiness خیلی
far and away خیلی
not a few خیلی ها
routh خیلی
hit bottom <idiom> خیلی پست
mad as a hornet <idiom> خیلی عصبانی
open-and-shut خیلی سهل
hand and glove خیلی صمیمی
hand in glove خیلی نزدیک
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
in no time خیلی زود
immensurable خیلی قدیم
(go over with a) fine-toothed comb <idiom> خیلی بادقت
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
it is very easily done خیلی به اسانی
hand in glove خیلی صمیمی
hand and glove خیلی نزدیک
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
tickled pink <idiom> خیلی شادوخوشحال
iam in bad خیلی محتاجم
to pieces <idiom> خیلی زیاده
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
in cold blood <idiom> خیلی خونسرد
level best خیلی عالی
(a) snap <idiom> خیلی ساده
really sick خیلی محشر
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
He is a loose card . خیلی ول است
in seventh heaven <idiom> خیلی خوشحال
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
really wicked خیلی محشر
too bad <idiom> خیلی بد ،غم انگیز
rotundily چاقی خیلی
pixilated خیلی حساس
pianissmo خیلی نرم
overstrung خیلی حساس
oftentimes خیلی اوقات
of vital importance خیلی ضروری
once in the blue moon خیلی بندرت
ritzy خیلی شیک
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
toploftiness خیلی متکبر
thank you very much خیلی متشکرم
swith خیلی عظیم
raff خیلی زیاد
sappy خیلی احساساتی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com