Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
articulate
شمرده سخن گفتن
articulates
شمرده سخن گفتن
articulating
شمرده سخن گفتن
Other Matches
multiplicand
بس شمرده
measured
شمرده
distinct
شمرده
articulately
شمرده
taboos
حرام شمرده
to be reputed
شمرده شدن
tabu
حرام شمرده
incalculable
شمرده نشدنی
postulate
بدیهی شمرده
postulated
بدیهی شمرده
postulates
بدیهی شمرده
postulating
بدیهی شمرده
he read other than distinctly
شمرده نخواند
taboo
حرام شمرده
uncounted
شمرده نشده
To talk in measured terms . To talk slowly.
شمرده صحبت کردن
he read other than distinctly
همه جورخوانده جز شمرده
incalculably
بطور شمرده نشدنی
We would like to take this opportunity to …
مواقع را مغتنم شمرده ...
syllabic
دارای هجاهای شمرده
articulation
تلفظ شمرده طرز گفتار
head counts
تعداد مردم شمرده شده
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
head count
تعداد مردم شمرده شده
to answer in the a
اری گفتن بله گفتن
greets
درود گفتن تبریک گفتن
greet
درود گفتن تبریک گفتن
greeted
درود گفتن تبریک گفتن
incomputability
عدم امکان شمرده شدن بیشماری
one of the most respected families
یکی از خانواده های بسیار محترم شمرده
de minimis
خیلی جزئی
[که به حساب شمرده شود]
[قانون]
worded
طول کلمه کامپیوتری که به صورت تعداد بیتها شمرده میشود
word
طول کلمه کامپیوتری که به صورت تعداد بیتها شمرده میشود
sputtered
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputter
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
let out
<idiom>
گفتن
utterances
گفتن
utterance
گفتن
informs
گفتن
relates
گفتن
relate
گفتن
informing
گفتن
let (someone) know
<idiom>
گفتن
inform
گفتن
viyuperate
بد گفتن
mouth
گفتن
utter
گفتن
bubbles
گفتن
bubbling
گفتن
tell
گفتن
telling-off
گفتن
tells
گفتن
pshaw
اه گفتن
mouthed
گفتن
mouthing
گفتن
mouths
گفتن
iteration
گفتن
get out
گفتن
bubbled
گفتن
bubble
گفتن
saith
گفتن
uttered
گفتن
utters
گفتن
vituperate
بد گفتن
to weep out
گفتن
to tell a story
گفتن
to give utterance to
گفتن
rehearse
گفتن
rehearsed
گفتن
rehearses
گفتن
rehearsing
گفتن
adduse
گفتن
say
گفتن
says
گفتن
to a. oneself
سخن گفتن
flatter
تملق گفتن از
flatters
تملق گفتن از
forsaken
ترک گفتن
overstates
اغراق گفتن در
overstated
اغراق گفتن در
overstate
اغراق گفتن در
to bellow forth
با نعره گفتن
to bellow out
بانعره گفتن
to bid a
بدرود گفتن
to bid a
وداع گفتن
speaks
سخن گفتن
tallyho
اهای گفتن
take leave of
بدرود گفتن با
say a word
سخن گفتن
to say a word
سخن گفتن
speak the trurh
راست گفتن
speak the trurh
صادقانه گفتن
swears
ناسزا گفتن
swear
ناسزا گفتن
sweet talk
تملق گفتن
to tell a joke
جوکی گفتن
tack tall
گزاف گفتن
rejoins
در پاسخ گفتن
rejoining
در پاسخ گفتن
rejoined
در پاسخ گفتن
rejoin
در پاسخ گفتن
speak
سخن گفتن
reviles
ناسزا گفتن
observing
گفتن برپاداشتن
to make a remark
سخن گفتن
to pull
اغراق گفتن
to put it on
اغراق گفتن
overstating
اغراق گفتن در
to sigh out
با اه وحسرت گفتن
to speak through one's nose
سخن گفتن
to spoke the t.
راست گفتن
to take the floor
سخن گفتن
to talk nonsense
مهمل گفتن
to talk nonsense
چرند گفتن
to talk tall
گزاف گفتن
to tell a lie
دروغ گفتن
to throw the hatchet
اغراق گفتن
to pile it on
اغراق گفتن
to draw the long bow
اغراق گفتن
reviled
ناسزا گفتن
revile
ناسزا گفتن
to bid welcome
خوشامد گفتن
to blunder out
بی فکرانه گفتن
to blunder out
جویده گفتن
interjects
بطورمعترضه گفتن
interjecting
بطورمعترضه گفتن
interjected
بطورمعترضه گفتن
interject
بطورمعترضه گفتن
commiserating
تسلیت گفتن بر
commiserates
تسلیت گفتن بر
commiserated
تسلیت گفتن بر
commiserate
تسلیت گفتن بر
to draw the long
اغراق گفتن
to tell the truth
راست گفتن
bootlick
تملق گفتن از
hyperbolize
اغراق گفتن
lied
:دروغ گفتن
lies
:دروغ گفتن
weasels
دروغ گفتن
weasel
دروغ گفتن
whiff
دروغ گفتن
lalophobia
گفتن هراسی
lay to
دروغ گفتن
twaddle
چرند گفتن
macarize
خوشابحال گفتن
mammer
بالکنت گفتن
mant
با لکنت گفتن
misstate
غلط گفتن
lie
دروغ گفتن
gnosticize
عرفان گفتن
call bad names
ناسزا گفتن
doxologize
ستایش گفتن
avouch
اشکارا گفتن
enounce
به صراحت گفتن
allegorize
مثل گفتن
adulate
مدح گفتن
adduee
گفتن افهارنمودن
fabulize
افسانه گفتن
saluting
تهنیت گفتن
salutes
تهنیت گفتن
saluted
تهنیت گفتن
salute
تهنیت گفتن
extoll
آفرین گفتن
tootle
چرند گفتن
tootled
چرند گفتن
communes
راز دل گفتن
communed
راز دل گفتن
commune
راز دل گفتن
to trot out
شر و ور تکراری گفتن
to regurgitate
شر و ور تکراری گفتن
to tell a joke
بذله ای گفتن
giggling
سخن گفتن
giggles
سخن گفتن
giggled
سخن گفتن
giggle
سخن گفتن
communing
راز دل گفتن
extol
آفرین گفتن
scream
ناگهانی گفتن
tootles
چرند گفتن
tootling
چرند گفتن
nuncupate
زبانی گفتن
outvoice
بلندترسخن گفتن از
outvoice
موثرترسخن گفتن از
panegyrize
مدح گفتن
pass a remark
سخنی گفتن
pitch a yarn
قصه گفتن
confides
محرمانه گفتن
confided
محرمانه گفتن
confide
محرمانه گفتن
daresay
با جرات گفتن
screams
ناگهانی گفتن
screamed
ناگهانی گفتن
rime
شعر گفتن
ad-libs
فیالبداهه گفتن
avowing
اشکارا گفتن
avow
اشکارا گفتن
parlance
طرزسخن گفتن
to talk with the tongues of angels
<idiom>
تملق گفتن
ha
اهان گفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com