Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
English
Persian
To talk in measured terms . To talk slowly.
شمرده صحبت کردن
Search result with all words
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
Other Matches
To quibble and equivocate.
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
speak
صحبت کردن
confabulate
صحبت کردن
to talk
[to]
صحبت کردن
[با]
speaks
صحبت کردن
talk
صحبت کردن
talks
صحبت کردن
talked
صحبت کردن
hobnobs
صحبت دوستانه کردن
hold forth
<idiom>
صحبت کردن درمورد
To speak with freedom.
آزادانه صحبت کردن .
To speak elaborately.
با آب وتاب صحبت کردن
sniffles
با فن فن صحبت یاگریه کردن
sniffling
تودماغی صحبت کردن
pipe up
<idiom>
بلندتر صحبت کردن
sniffling
با فن فن صحبت یاگریه کردن
harp on
<idiom>
بانارضایتی صحبت کردن
to speak
[about]
صحبت کردن
[در باره]
To refer to implicitly. To hint.
درپرده صحبت کردن
To pay money. To make a payment.
بی پرده صحبت کردن
to speak candidly
<idiom>
بی پرده صحبت کردن
to speak to somebody
با کسی صحبت کردن
hobnob
صحبت دوستانه کردن
hobnobbed
صحبت دوستانه کردن
hobnobbing
صحبت دوستانه کردن
go on
<idiom>
زیادی صحبت کردن
sniffles
تودماغی صحبت کردن
sniffled
با فن فن صحبت یاگریه کردن
to switch on
طرف صحبت کردن
take exception to
<idiom>
مخاف صحبت کردن
sniffle
با فن فن صحبت یاگریه کردن
tell (someone) off
<idiom>
با عصبانیت صحبت کردن
sniffle
تودماغی صحبت کردن
waste one's breath
<idiom>
بی نتیجه صحبت کردن
sniffled
تودماغی صحبت کردن
talk shop
<idiom>
درموردکار شخصی صحبت کردن
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
have a word with
<idiom>
بطورخلاصه صحبت ومذاکره کردن
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
squeak
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaked
با صدای جیغ صحبت کردن
sniffle
درحال عطسه صحبت کردن
To talk like a book .
لفظ قلم صحبت کردن
sound off
باصدای بلند صحبت کردن
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
squeaks
با صدای جیغ صحبت کردن
squeaking
با صدای جیغ صحبت کردن
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
lisped
نوک زبانی صحبت کردن
to talk shop
در باره کار صحبت کردن
sniffled
درحال عطسه صحبت کردن
lisps
نوک زبانی صحبت کردن
break in upon
قطع کردن صحبت کسی
to take the floor
حرف زدن صحبت کردن
sniffles
درحال عطسه صحبت کردن
sniffling
درحال عطسه صحبت کردن
To strick up a conversation with somebody.
سر صحبت را با کسی باز کردن
lisp
نوک زبانی صحبت کردن
lisping
نوک زبانی صحبت کردن
multiplicand
بس شمرده
measured
شمرده
articulately
شمرده
distinct
شمرده
talks
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talk
صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
declaim
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
phone
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
speech
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
phoned
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phones
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phoning
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
To speake broken French.
فرانسه دست وپ؟ شکسته صحبت کردن
declaimed
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
declaims
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
speeches
صحبت کردن یا ایجاد کلمات با صدا
to speak fluent Farsi
روان صحبت کردن زبان پارسی
declaiming
با حرارت علیه کسی صحبت کردن
carp
از روی خرده گیری صحبت کردن
incalculable
شمرده نشدنی
postulates
بدیهی شمرده
postulated
بدیهی شمرده
taboos
حرام شمرده
tabu
حرام شمرده
postulating
بدیهی شمرده
taboo
حرام شمرده
he read other than distinctly
شمرده نخواند
to be reputed
شمرده شدن
uncounted
شمرده نشده
postulate
بدیهی شمرده
To speak in a low voice.
آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
to talk insistently to somebody
با کسی به اصرار صحبت کردن
[تا قانع شود]
beat around the bush
<idiom>
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
blather
حرف بی ارزش زدن صحبت بی معنی کردن
to speak on behalf of
[as representative]
از طرف
[کسی]
صحبت کردن
[به عنوان نماینده]
adlib
بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
he read other than distinctly
همه جورخوانده جز شمرده
articulating
شمرده سخن گفتن
We would like to take this opportunity to …
مواقع را مغتنم شمرده ...
syllabic
دارای هجاهای شمرده
articulates
شمرده سخن گفتن
articulate
شمرده سخن گفتن
incalculably
بطور شمرده نشدنی
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
head counts
تعداد مردم شمرده شده
articulation
تلفظ شمرده طرز گفتار
head count
تعداد مردم شمرده شده
telephoning
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephones
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phone
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
telephoned
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
telephone
ماشین برای صحبت کردن با کسی یا اتباط با کامپیوتر دیگر
phoning
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned
شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
converses
: صحبت کردن محاوره کردن
converse
: صحبت کردن محاوره کردن
conversing
: صحبت کردن محاوره کردن
conversed
: صحبت کردن محاوره کردن
incomputability
عدم امکان شمرده شدن بیشماری
gesticulates
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulated
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate
با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
one of the most respected families
یکی از خانواده های بسیار محترم شمرده
de minimis
خیلی جزئی
[که به حساب شمرده شود]
[قانون]
worded
طول کلمه کامپیوتری که به صورت تعداد بیتها شمرده میشود
word
طول کلمه کامپیوتری که به صورت تعداد بیتها شمرده میشود
to ask somebody to say a few words
خواهش کردن از کسی کمی
[در باره کسی یا چیزی]
صحبت کند
say
سخن گفتن صحبت کردن سخن
says
سخن گفتن صحبت کردن سخن
briefer
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefest
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
briefed
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
brief
خلاصه دعوی خواهان یا دفاع خوانده که به وسیله وکیل ایشان تهیه میشودیادداشتی که وکیل از روی ان در محکمه صحبت میکند وکیل کردن
talk
صحبت
confabulation
صحبت
collocutor
هم صحبت
chitchat
صحبت
colloquy
صحبت
converses
صحبت
talks
صحبت
colloquies
صحبت
talked
صحبت
converse
صحبت
conversing
صحبت
parle
صحبت
mouth
صحبت
mouths
صحبت
mouthing
صحبت
conversed
صحبت
mouthed
صحبت
nattered
صحبت دوستانه
nattering
صحبت دوستانه
natter
صحبت دوستانه
sniffle
صحبت تودماغی
sniffling
صحبت تودماغی
duologue
صحبت دونفری
chit chat
صحبت کوتاه
sniffles
صحبت تودماغی
sniffled
صحبت تودماغی
shoptald
صحبت بازاری
cross talk
تداخل صحبت
chatty
خوش صحبت
coze
صحبت خودمانی
telephone frequency
فرکانس صحبت
aside
صحبت تنها
dialogues
گفتگو صحبت
dialogue
گفتگو صحبت
pillow talk
صحبت خودمانی
chitchat
صحبت کوتاه
asides
صحبت تنها
speeches
صحبت نطق
natters
صحبت دوستانه
conversationalists
خوش صحبت
conversationalist
خوش صحبت
speech
صحبت نطق
conversationist
خوش صحبت
conversable
خوش صحبت
talk up
<idiom>
صحبت درمورد
my inter locvtor
طرف صحبت من
private talk
صحبت خصوصی
articulate
ماهر در صحبت
articulates
ماهر در صحبت
articulating
ماهر در صحبت
She refused to open her oips .
لب به صحبت بازنکرد
well spoken
خوش صحبت
well-spoken
خوش صحبت
chit-chat
صحبت کوتاه
There is some talk of his resigning.
صحبت از استعفای اوست
weigh one's words
<idiom>
مراقب صحبت بودن
Sh spoke in such a way that…
طوری صحبت کرد که
cramp one's style
<idiom>
محدودکردن صحبت یارفتارشخصی
dialogue
صحبت با شخص دیگر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com