Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
English
Persian
back slide
شناورشدن روی اب به پشت با بازوهای چسبیده به بدن وحرکت به عقب با فشار پا
Other Matches
spiral arms
بازوهای مارپیچی
leg block and under over
فن تندر با گرفتن بازوهای حریف از بیخ شانه و از تو وپیچاندن او
levitating
شناورشدن
levitate
شناورشدن
levitates
شناورشدن
levitated
شناورشدن
surfmat
تشک لاستیکی برای شناورشدن روی اب
fly dope
ماده اغشته به طعمه ماهیگیری برای شناورشدن
logy
سنگین درفکر وحرکت
stalked
قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalk
قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalking
قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalks
قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
gas trubine
توربینی که توسط گاز کار وحرکت میکند
linter
ماشینی که پس از پاک کرن پنبه الیاف کوتاه چسبیده به تخم پنبه را میگیرد الیاف کوتاه پنبه که به تخم پنبه چسبیده است
returns
کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
returning
کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
returned
کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
return
کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
adhesives
چسبیده
adhesive
چسبیده
sessile
چسبیده
conglutinate
به هم چسبیده
coherent
چسبیده
stickit
چسبیده
close aboard
چسبیده به
adnascent
چسبیده
clung
چسبیده
skin-tight
چسبیده
coadunate
بهم چسبیده
syndactylism
چسبیده انگشتی
syndacty
چسبیده انگشت
concrete
بهم چسبیده
adnate
بهم چسبیده
skintight
بپوست چسبیده
sealed
محکم چسبیده
adherent
بهم چسبیده
adherents
بهم چسبیده
seried
بهم چسبیده
impacted
بهم چسبیده
incompact
بهم چسبیده
serried
بهم چسبیده
skintight
چسبیده بتن
cabin pressure
فشار مطلق داخل هواپیما اختلاف فشار بین کابین واتمسفر پیرامون
parabiotic twins
دوقلوهای بهم چسبیده
hidebound
پوست بتن چسبیده
Siamese twins
دوقلوهای بهم چسبیده
gomerulus
توده بهم چسبیده
hide bound
پوست بتن چسبیده
adhere
بهم چسبیده بودن
adequateness
بهم چسبیده بودن
adhering
بهم چسبیده بودن
adhered
بهم چسبیده بودن
adheres
بهم چسبیده بودن
pressurized cabin
اطاق فشار هوای هواپیما کابین فشار
compensating relief valve
شیر رها کننده فشار با شیرترمواستاتیک برای کاهش فشار تنظیم شده هنگامیکه روغن داغ است
systylous
دارای خامههای بهم چسبیده
jerkins
کت چرمی مردانه که به تن چسبیده باشد
syndactyle
دارای دو یا چندانگشت بهم چسبیده
siamese twin
یکی از دو قلوهای بهم چسبیده
jerkin
کت چرمی مردانه که به تن چسبیده باشد
pitot static system
سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
pore pressure
فشارمنفذی فشار اب منفذی فشار خنثی
flocculous
مانند دستههای پشم بهم چسبیده
syndactyl
دارای دو یاچند انگشت بهم چسبیده
gyrus
لبه بهم چسبیده بین شیارهای مغز
plectognath
ماهی ای که ارواره زبرینش بکاسه سر چسبیده است
flocculose
مانند دسته پشم بهم چسبیده کرکی
grape shot
گلولههای بهم چسبیده چون خوشه انگورکه یکباردرتوپ گذارند
cabin pressurization safety valve
شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
compressor pressure ratio
نسبت فشار سیال بعد ازکمپرسوز یا در خروجی ان به فشار سیال قبل از ورودیا در ورودی ان
isopiestic
دارای فشار یکسان خط هم فشار
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
spread eagle
سرخوردن با عقب اسکیتهای چسبیده بهم بجا گذاشتن میلههای 2 و 3 و 4 و 6 و 7 و01 بولینگ
key
کاغذی که روی کلیدهای صفحه کلید چسبیده میشود تا تابع خاص آنها را برای عملی بیان کنند
musub duchi
موسوب داچی ایستادن بگونه ایکه پاشنه پاها به هم چسبیده و پنجه ها به اندازه 54 درجه زاویه داشته باشند
anti balance tab
بالچهای که روی سطوح کنترل که در جهت انحراف سطح اصلی منحرف شده وگشتاور لازم برای انحراف سطح را افزایش میدهد وحرکت انرا در مقابل جریان هوا مشکل میسازد
low head plant
نیروگاه ابی فشار ضعیف تاسیسات فشار ضعیف
piezoelectric
ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
energy absorber
مکانیسم ضربه گیری مکانیسم دفع فشار حرکت دستگاه دفع فشار
impluse level
سطح فشار ضربهای استحکام فشار ضربهای
high voltage transformer
ترانسفورماتور فشار قوی مبدل فشار قوی
pitot pressure
فشار وارد به انتن فشارسنج هواپیما یا ناو فشار انتن فشارسنج
clear one's ears
متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
hypobaric
مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
low voltage distribution system
شبکه پخش فشار ضعیف تاسیسات پخش فشار ضعیف
atmospheric pressure
فشار جو
pressures
فشار
pressured
فشار
back iron
بن فشار
barometric pressure
فشار جو
pressor
فشار زا
bunt
فشار با سر
distraint
فشار
total pressure
فشار کل
pressing
فشار
back pressure
پی فشار
weight
فشار
thrust
فشار
thrusts
فشار
pressure curve
خم فشار
pressure sense
حس فشار
sense of pressure
حس فشار
pressuring
فشار
water pressure
فشار اب
thrusting
فشار
isobare
هم فشار
stroke
فشار با پا
stroked
فشار با پا
strokes
فشار با پا
stroking
فشار با پا
strains
فشار
strain
فشار
presses
فشار
impact
فشار
impacts
فشار
stressing
فشار
stresses
فشار
isopiestic
هم فشار
zip
فشار
zipped
فشار
zipping
فشار
zips
فشار
violence
فشار
constraint
فشار
atmospheres
فشار جو
stress
فشار
atmosphere
فشار جو
line of thrust
خط فشار
low pressure
فشار کم
brunt
فشار
isobars
تک فشار
push
فشار
isobars
هم فشار
fantod
فشار
isobar
تک فشار
press
فشار
pushed
فشار
isobar
هم فشار
pressure vessel
فشار
exertion
فشار
pushes
فشار
hydraulic pressure
فشار اب
growing pains
فشار
exertions
فشار
ice push
فشار یخ
pressure
فشار
tensions
فشار
tension
فشار
compression
فشار
ciderpress
سیب فشار
platen
اهن فشار
center of pressure
مرکز فشار
ciderpress
میوه فشار
intake pressure
فشار ورودی
hydrostatic
مربوط به فشار اب
platten
اهن فشار
insulation voltage
فشار ازمایش
hydrostatic pressure
فشار عمق اب
back wash
فشار عقب اب
hydrostatic pressure
فشار ایستائی
pressure head
ارتفاع فشار
inclined compression
فشار مایل
pressure wave
موج فشار
piston pressure
فشار پیستون
intermediate high voltage line
خط فشار متوسط
central head
فشار مرکزی
centre of pressure
مرکز فشار
intermediate pressure
فشار متوسط
piezometry
فشار سنجی
internal pressure
فشار درونی
carebaria
احساس فشار در سر
pressure tendency
گرایش فشار
initial pressure
فشار ابتدایی
pressure surface
سطح فشار
pressure drop
افت فشار
pressure face
سمت فشار
high tension magneto
مگنت پر فشار
impluse voltage
فشار ضربهای
impaction
فشار سخت
pressure gaverner
ناطم فشار
impact pressure
فشار اصابت
pressure gradient
گرادیان فشار
pressure hull
بدنه ضد فشار
pressure of speech
فشار تکلم
bearing pressure
فشار یاطاقان
bearing pressure
فشار بردگاهی
pressure curve
منحنی فشار
pressure adjustment
تنظیم فشار
pressure above the atmosphere
فشار بالای جو
inflationary pressure
فشار تورمی
barometric pressure
فشار هوا
hydrostatic pressure
فشار عمق
barometric pressure
فشار بارومتری
pore pressure
فشار درونی
induction voltage
فشار القائی
increase of pressure
افزایش فشار
incompressible
فشار ناپذیر
hydraulic pressure
فشار هیدرولیکی
brush pressure
فشار زغال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com